صفحه اصلی

مقدمه یی بربحث خشونت   (1)
افغانستان جامعۀ خشونت زا وخشونت پذیر؟

 

نصیرمهرین

 پس از کودتای ثوروبیش از یک دهه ، نام ورویداد های دلخراش وخشونت آمیز افغانستان ، دررسانه های جمعی کشورهای جهان در صدرخبرها وتبصره ها نشسته بود . زیرا حضورخشونت آمیز شورویی از میان رفته باکار ابزار های سیاسی ونظامی داخلی ، و لزوم دیدهای بهره بردارانۀمخالفین شوروی ، معرکه را گرمی تبلیغاتی می بخشید .
در رسانه های مخالفین شوروی ، چهرۀ مظلومیت افغانستان را میشد با تمامی ابعاد وحشت ناک آن نگریست که لگدمال خشم وخونریزی بود . اما کمتر وآن هم بسیار نارسا ، آن صدایی به گوش ها می رسید ، که تشدید دامنۀ خشونت از طرف مخالفین شوروی  ویا آن جنگ که هر نامی بدان نهاده می شد ،نیز افق آرامش وصلح وپایان خشونت را در چشم انداز نمی گذارد . دلیل ابراز چنین حُکمی هم درین آگاهی از جامعۀ ما ونهاد های جنگی نهفته بوده است که مخالفین می جنگیدند اما دارندۀ ظرفیت های نبودند که سازندگی خشونت ستیز را به ارمغان بیاورند .
جهان مخالف حضور شوروی نیز با نیازفردای همراه با آرامش و بدون کاربرد خشونت و جنگ درافغانستان ونیاز های اجتماعی وفرهنگی آن، کاری نداشتند . زیرا کارشان ، تحقق اهداف تضعیف رقیب بود . واین هدف با تداوم جنگ وتداوم خونریزی متحقق می گردید .
آنچه افغانستان فردای غروب سلطۀ شوروی دید،دقیقاًازسرچشمۀ همان ذخایرخونریزانه وخشونت طلب جاری شد . خشونتی که مردم کابل وبسا نقاط دیگر کشورطی برخورهای خشن تنظیم های جهادی دیدند نتیجه منطقی همان ساختار های آشنا واخته شده با خشونت بود .
آن فاجعۀ خشونت تا پیش از 11 سپتامبر به هر رنگی که در افغانستان عمر کرد و سایه گسترانید ، فشار اصلی اش را بردوش مردم و ویرانی افغانستان نهاد . فشاری که همواره دست اجانب چه از دور وچه ار نزدیک ازکشورهای منطقه وهمسایه ،در آن دخیل بوده است .
11 سپتامبر یا رویداد تروریستی یی که چشمگیرترفاجعه آفرینی "القاعده" را در محراق توجه نهاد ،از همان خشونت و زمینه های مساعد رویشی را که در افغانسنان نصیب شده بود ،تأثیر پذیرفت .
هنوزبحث لازم وحتااندکی پیرامون ویژه گیهای سیاسی وتاریخی ومنطقه یی خشونت تروریستی القاعده در میان نیامده بود که ادعا شد آن رابا اقدام خشونت آمیز و زودفرجام در افغانستان گوشمالی میدهند .
به این ترتیب افغانستان باردیگر وبا چهره  دیگری در صدر خبرهای جهانی قرار گرفت .
با سیمایی ازکشوری که در اختیار تروریست ها به ویژه بن لادن است . واین تنها نبود ، بلکه به عنوان بزرگترین منبع تهیۀ مواد مخدرۀجهانی شهرت یافت . وحِین یاد آوری چنین اوصاف دردمندانه ومحتاج تداوی  ، در نمونۀ کشوری معرفی شد که با نسخه های سیاسی  "نیولیبرالیست "های ایالات متحدۀامریکا وموافقان جهانی ایشان ، مداوا می شود .
ادعا شد که در فرایند بازسازی افغانسنتان، نظام سیاسی اش را با نهاد های دموکراتیک سازمان می دهند.
با آن که کلیت برنامه ها وادعا های را که زیر نام بازسازی افغانستان مطرح شده اند ، در یک هیأت به هم پیوسته وسیستماتیک که برهمدیگر تأثیر متقابل برجای می نهاده اند ،قابل تحلیل وبررسی میدانیم ، امادراینجا تکیۀ بیشتر را بر روی نتیجۀ معکوس ادعا ها با نشان دادن نمونۀ تداوم خشونت تروریستی ، نهاده ایم  . می دانیم که تروریسم القاعده وطالبان در افغانستان ، تنها بر یک پایۀ کشتن افراد معین و یا بیگناهان غیرنظامیان مظلوم یا بُعد وسیلۀ نظامی معرفی نمی شود .تشویق کشت مواد مخدره وهمسویی با مافیای منطقه وجهان ، سخن از بُعد اقتصادی پیکار تروریستی آنها دارد . ازسوی دیگر توفیق القاعده وطالبان وشکست برنامه های ایساف و دولت افغانستان در زمینه های بالا ، حاکی از تجدید وتوسیع تروریسم  یا بازسازی خشونت پروری بوده است نه اتخاذ روند ی که در جهت امحای آن باشد .
اینجا ، قصد آن را نداریم که جمیع ادعا ها وبرنامه هایی را به سنجش وارزیابی بگیریم که برای افغانستاان گفته ومطرح شده اند .  تنها به یکی از رئوس نکاتی اشاره می کنیم که سخن از تداوم حضور آفت خشونت زده گی درچهرۀ تروریسم درافغانستان دارد .

می نگریم که آن عده از امدادگران خارجی که درتماس مستقیم با مردم میایند وبه حیث طبیب و مهندس و . . . در شهر ویا دهی میروند ،بیشتر وآسانتر درمعرض آسیب پذیری تروریسم هستند .  اختطاف با پیشامد های خشم آگین وحتا غیر انسانی که از طرف تروریست ها در برابرامدادگران خارجی ویا همکاران داخلی ایشان به عمل آمده است ، با گذشت هرماه وسالی در حال افزایش می باشد . اعمال تروریستی در شکل انتحارکه بیشتر غیر نظامیان را به کام مرگ فروبرده است ، بیشترگردید ودامنۀ انفجارات ناشی از بمب گذاری ها گسترش یافته است . در حالی که واقعیت این اعمال وروبه گسترش بودن آن را کسی پنهان نتواند کرد ، بازهم بدون ریشه یابی و جست وجوی دلیل ودلایل ویافتن عوامل و زمینه ها ی رشد تروریسم در افغانستان ؛ تصمیم گیرنده گان امور، اتکا بیشتر را به در خواست نیروی نظامی بیشترمی گذارند.
نتایج عملیات نظامی که تاکنون درافغانستان در عرصه مبارزه با تروریسم اجرا شده اند ، نشان می دهند که در دل های عده یی ازمردمان  آتش کینه ونفرت را بر افروخته اند . هرقدر این عملیات خشونت بار ، با بی احتیاطی وبی مسؤلیتی و بی اعتنایی به جان ومال وخانه های مردم اجرا شده اند به همان اندازه به تشدید نفرت وکینه افزوده شده است .
گفتیم نتیجۀ شکست این اعمال  روبه درخواست نیروی بیشتر سرکوبگر دارد . اما نتیجۀ تشدید گرایش به اتخاذ راه های خشونت آمیز وتروریستی در داخل افغانستان نشان می دهد که افزایش قوای نظامی وخونین ترین صحنه های سرکوبگرانه نیز توان مندی امحای تروریسم را از افغانستان نخواهد  داشت . واین درحالی است که القاعده از میراث اعمال خشونت آمیز دیگران نیز بهره گرفته ، زمینه های مساعد داخلی اش را درافغانستان درچهرۀ انتحارهابا هدف مرگ آوری برای جمعیت بزرگتر در معرض سؤ استفاده می گذارد .
زمینه های مساعد آن را باید در داخل جامعۀ خویش بجوییم . در حضورمداوم فرهنگ خشونت و در توجیهات گوناگون منجمله توجیه مذهبی و باورداشت های که اذهان جوانان آمادۀ مرگ را تسخیر کرده است . جوانانی که در سالیان حضور شوروی با آذهان عمیقاً متنفرشده وبا انزجار پایان ناپذیر به قاتلان پدروبرادروخویشان ونزدیکان خویش می نگریستند ، و جهان پرورش دهندۀ ایشان محدودیت های پرورشی مدارسی بوده است که در پاکستان از نظرسیاسی زمینه های بهره برداری های آنی وآتی را فراهم می کرد . آن جوانان چندی توانستند دارای قدرت امر ونهی شوند . مطابق همان باورداشت ها وتلقیناتی که بدان ها شده بود ، باورمندانه عمل می کردند .اماغافل ازینکه در پشت آن اموزش ها ، چه بهره برداری های سیاسی نهفته است . زیرا جهان پرورش دهندۀ ایشان آن امکان وتوان عقلی وشعور را از آنها سلب کرده بود . همدلی های بارومندانه با هم سن ها وهم نظران پاکستانی وعربی ونا آگاهی ازسرچشمه های سیاسی اغراض واهداف پاکستان والقاعده را برای لحظات با قرینۀ دهۀ پیشین در نظر آوریم . مگر نه این بود که جوانانی با یاد گیری طوطی وار چند شعار ، پنداشته بودند که با انقلاب ثور افغانستان را زیر وربرمی کنند ؟ اگر به علایق عاشق گونۀ آنها نه از روی نتایج شکست های آشکارا وانکار های امروزی بلکه از روی مشاهدات همان دوران بنگریم ، این تشابه نا آگاهی را بهتر می شناسیم .
علاوه بر آن ،این واقعیت موجود درجامعه خویش را با این برداشت موجود در اذهان در نظربیاوریم که بخش قابل ملاحظۀ مردم افغانستان ، تنها به شورویی از میان رفته به عنوان کافر وبی خدا ندیده اند ؛ بلکه بیش ازیک سده ، از " فرنگی " نیز همان ذهنیت وبرداشت را داشته اند . واگر امیروامیران تخت جوبه خواست استعمار بریتانیه گردن تسلیم برزمین نهادند ، کم نبودند مردمانی که با دل های آگنده از خشم و هرلحظه آمادۀ انفجار خشونت آمیز به " فرنگی " ها  به عنوان کافر می نگریستند . درعرصۀ بدبینی با کار زارهای تمدنی "غرب " نیز چنان وضع مشابه را درجامعه خویش داشته ایم .
وقتی چنان جوانان با آن سطح ودرک ناتوانی فکری وعقل قاصر دیده اند که امتیاز پیشین را نیزرقبااز دست ایشان به کمک "فرنگی " ها ربوده اند ، به طرح های مبنی بر تجدید سازماندهی خشونت آوری ها هر لحظه گردن می نهند . هنگامی که در مناطق امن ترآبایی خویش  ، در مناطقی که همسانی های بسیاری را با ادهان خود در خورد وبزرگ می بینند ؛برگشته اند ، شعله های خشم وشوق جنگ وجان دادن های انتحاری آنها را در کمال اختیار نیز استقبال کرده است .
این تروریسم شکل گرفته ازنفرت ها وکینه های بن لادینی ، هم جوشی با طالبان پاکستانی که مساعدت های دولتی ونهاد های با نفوذ پاکستان را نیز همراه دارد ، کاربرد خشونت وهمه اشکال آن را در افغانستان در سطح بزگترین  چالش سیاسی ونظامی در اختیار دارد . عدم مخالفت سیاسی حلقه های با نفوذ در دولت با افغانستان با خشونت طالبان و دور کردن آنها از تیررس سرزنش وملامتی حد اقل ، عدم توجه اهل قلیم سیاسی اندیش به مخاطر] یی که از جانب خشونت آنی وآتی آنها جامعه را نددیدمی کند ، بستر مساعد تر وبی مانع را برای تجدید عمر وحاکمیت خشونت در افغانستان فراهم کرده است .
بحث تحقق دموکراسی در افغانستان ، افزون برتوجه به زمینه های متعددی را که مطالبهمی کند  ، نمی تواند ازین عامل چشم بپوشد .
متأسفانه ، ظرافت های دپلوماتیک که به گونۀ ریاکارانه یی چشم ها را از بازشناسی داخلی وموجود دروطن ما به سوی دیگری معطوف می سازد ، مدعی می شود که تروریست ها در افغانستان نیستند ! ویا اینکه از افغانستان نیستند !
در حالی که تروریست ها هم ازافغانستان هستند وهم در افغانستان بوده وحضور دارند .
واین واقعیت به معنی نبود سهم ونقش وحضور تروریست هااز کشورها وملیت های دیگر نیست . وچنانچه دیدیم  تروریست امریکا یی ، آلمانی وعرب وپاکستانی نیز جانب آنها را الزام  نموده  واز هیچ همکاری وفداکاری هم دریغ نکرده اند .
می دانیم که که پاکستان نیز تروریست های خویش را دارد . میان این تروریست ها وجوانان خشونت زده افغانستان ،همبستگی های قویی وجود دارد .
کسانی که ازواقعیت تروریست وخشونت باوران تروریستی شرم می کنند باید بدانند که   یاد آوری از واقعیت تروریست داشتن در کشورها ، جایی برای آسیب رسانی به ننگ وغیرت ندارد . میشود گفت که کمتر کشوری را سراغ توان کرد ونشا ن داد که چه در پیشینه ها وچه حال شاهد عملکر های تروریستی و درمفهوم سیاسی آن نبوده باشد .
نباید هرچه را که به مثابۀ مظاهر خشونت در همه اشکال آن در افغانستان داریم ، به خارجی ها نسبت بدهیم .
درین قسمت بهترآن است که این راه ورسم جهالت مندانه را به نکوهش بگیریم و زمینه های مشخص بهره برداری بیرونی ازاوضاع مساعد داخلی کشورخویش را بشناسیم. بگوییم که به دلیل اختلافات میان دوکشورپاکستان و افغانستان یا به دلیل افزون طلبی ها ، از مخالفین موجود در کشورما سؤ استفاده می کنند . وبگوییم که جمهوری اسلامی ایران وهرکشور مخالف ایالات متحدۀ امریکا نیز تا دست شان برسد ازدسترسی به هیچ وسیلۀ فشار علیه امریکا و منجمله تروریست پروری دریغی نخواهند کرد .

خوانندۀ گرامی متوجه خواهد بود که روی سخن ما تا اینجا به طرف عملیات تروریستی طالبان و القاعده به دلیل تبارز خشونت های تروریستی چند سال پسین بوده است . درین رابطه افزودنی است که عطف به زمینه های رویش خشونت وعملیات تروریستی آن ، هیچ نوع محدود سازی سرحد تروریسم را به حریم رشد ونمای آنها نمی پذیرد . ظرفیت های سیاسی فرهنگی و واقعیت های خشونت بارکشورما نشان میدهد که در جنوب وشرق وشمال وغرب وهرجایی از کشور ، آثارخشونت وتمایلات مغایر با تسامح رادر گذشته داشتیم و همین اکنون نیز وجوه مشترک آن را می نگریم .
گونه یی ازچشم بستن چشمان وخودداری ازین واقعیت ها خواهد بود اگرساختارهایی را که واکنش های یازدهم سپتامبرِمعروف با خود درافغانستان آورد ، ببینیم وگسست علایق  خشونتباردرافغانستان را ازطرف اجزای غیر طالبی نتیجه گیری نماییم .ازینروپذیرش قانون اساسی ، شرکت درپارلمان افغانستان ویاعدم شرکت درآن را نمی توان معیارمخالفت وموافقت با خشونت سیاسی در افغانستان قبول کرد . در پارلمان افغانستان ، بیشترین ظرفیت های خشونت باور وخشونت زده رانشان می توان داد .
شورای ملی دورۀ پادشاهی محمد ظاهرشاه واشخاص و نهاد هایی را به یاد بیاوریم که مبارزۀ پارلمانی می کردند . ولی با رسیدن دست شان به قدرت ، خشونت های خشونت آورتری را با خود آوردند که معرف باورداشت های سیاسی واز الزامات حکومت گری ایشان بود .
درتاریخ بسا ازکشورهای جهان نیز چنان نمونه هایی را داریم . از زننده ترین نمونه ها ؛ ازموسولینی وهتلربگویییم که ازآن جمله اند . آن ها کودتا ها را آزمودند و از پارلمان های کشورخویش سر بر آوردند اما سر ملیون ها انسان را با بیرحمی وخشونت بریدند  .
درچند سالی که از موجودیت نیروهای ناتو در افغانستان سپری شده است  ، بارها اتفاق افتاده که نیروهای نظامی مستقر در افغانستان ، با مداخلۀ خویش جلو جنگ ها و راه های خشونت آمیز وویرانگرشناخته شدۀ گروه های رقیب ومسلح را گرفته اند . مگر نباید غافل شویم که در حوزۀ امتناع نیروهای داخلی متوسل شده به ابزار خشونت آمیز، توفیقی حاصل نشده است . خشونت در سینه ها وسرهای آنها حضور همیشه گی خویش رادارد. امادست زور که نفع خویش را در عدم جنگ آنها می بیند ، مانع کاربرد ابزارخشونت وجنگ آنها شده است . همچنان که نباید چنان اقدامات مانع شونده را همیشگی تلقی کرد . هرگاه پای منافع درمیان آید ، همین نیروهای که گهگاهی مانع شده اند جنگ داخلی زبانه نکشد ، در ایجاد وشعله ورساختن آن خواهند کوشید .
از سوی دیگر ،عوارض این دلبسته شدن به نقش عامل خارجی که گویا به خشونت ها پایان میدهند، اثرات زیانمند خود را برباور ها  در توهم انگیزترین شکلی برجای خواهد نهاد . همان گونه که ناتوانی ونبودامکانات سالم داخلی سبب شدکه سلاح خشونت وخونریزی وتروریسم آن فعال بماند ، ونیروی خارجی بنابر اقتضای منافع خودش وارد میدان شدند ، عدم بسیج فکر واندیشه های خشونت ستیز وشکل ندادن به نهادهای حامل آن، ذهنیت زنده گی کردن در پناه  "ناتو" را در سرهای مردمان بسیاری نقش خواهد کرد.
همچنان که تبارز خشونت ها در جامعه یی که ظرفیت های بالقوۀ آن نیز بسیار است ، و هرآن محتمل به نظر میاید که شوری بیافرینند ،  تردید ی نتواند بود که موجد تشدید تمایلات استبدادگرایانه یی شود که نظام خشونت آمیز، سرکوبگر وخونریزرا برای افغانستان در چشم انداز قرار می دهد .
در چهرۀ آن عده از انسان های سیاسی که برای افغانستان نظام  استبدادی را موعظه می کنند ، خشونت باورانی را میتوان نشانی کرد که با نشان دادن تروریسم دولتی ، بقای خشونت را تضمین می کنند .
اما آنانی که چنان باورهایی را ندارند واز حضور دشواری های موجود ودیرینه نیزغافل نیستند ، آنانی که ثمرات تلخ سرکوب ها و خشونت سیاسی واجتماعی را درافغانستان شاهد بوده اند ؛ آنانی که تعهد به امر روشنگری و قلم خدمتگار آن را حرمت می نهند ؛ محور دیگری را در نظر میاورند .