صفحه اصلی



شاهد جنایتکاریها و شاهد شهیدان

 

ا. ش

  درین وقت ها دوستان چندین دفعه دربارۀ قضیۀ میوندوال مرحوم صحبت کردیم. از راه تلفون، درخانه و مجالس. هرکسی قصۀ خود را داشت. من بخواهش دوست محترمی درین باره چند موضوع را یاد دهانی کرده مینویسم. درزلمی کوت هرات ایفای وظیفه میکردم . وقتی که خبرکودتا پخش گردید، هر کس آهسته آهسته تبصره میکرد. چیزی را که در اول دیدیم خوشی زیاد ازاندازۀ یک خورد ضابط  پرچمی بود که همه او را می شناختند.

 

   خاطرۀ دیگر را که شنیدم وشخص خودم حاضر نبودم ، قصۀ پس رفتن قوماندان امنیه ولایت بکابل بود که گفتند  در وقت خدا حافظی اش ده نفر جمع نشده بود. بسیار وقت ها به جای اینکه نام قوماندان گرفته شود، از او بنام قاتل میوندوال یا د می کردند. دوستان می گفتند که با گردن شکسته مثل اینکه خودش فهمیده بود که در باره اش چه می گویند، از هرات رفت. ولی در وقت آمدن به هرات غرور وتکبر زیادی داشت. قصۀ آن وقت صاحب منصبها این بود که وقتی مرحوم داودخان شنید که مرحوم میوندوال فوت کرده در فکر رفت. مثل اینکه می فهمید که او را آزار داده وکشته اند ولی آبروی خود را دید که موضوع قسم دیگری تیت شود. یا اینکه می ترسید . به این دلیل که پرچمی ها قدرت کم نداشتند. در کابل در نزدیکی های خانۀ ما که تا سال 1355 آنرابه  کرایه داده بودیم،یک معلم پرچمی زندگی داشت. دفعتا بعد از 26 سرطان بحیث رئیس تفتیش شاروال کابل مقررشده بود. اصلا وزارت داخله را بکلی از آنها بود. درهرات ودر دیگر ولایات اعضای ملکی شان هم همراه ولسوالی ها همکاری داشتند.در قطعات تانک و گارد جمهوری زیاد رخنه کرده بودند. البته یک مدت پرچمی ها قدرت داشتند که کم کم قدرت شان جمع شد. مگر اینکه حالا اشخاصی ازآن انکار کنند، مثل ده ها انکار دیگراست. مگر انکارضیا جان یا ضیا گارد بسیار خنده دارمی باشد. اینکه می گوید حزبی نبودم. غلط محض می باشد. علاوه بر اینکه ضیا جان بحیث یک حزبی شهرت داشت،غیر حزبی بعد از باخبر شدن مشکلات مردم افغانستان، باخبربودن ازوحشت قوای روسی،کار حزب و روسها رادفاع نمی کند. چه درقطعات اردو وچه خارج اردو افراد زیادی بودند که مجبورساخته شدند همراه حزب سر بجنبانند. مگر در دل حزبی نبودند. حتی شدیدا مخالف هم بودند. حالا ضیا جان گارد به عوض اینکه ازمعلومات خود نوشته کند و روح قبله گاه صاحب مرحوم خود را که دوست وفادار مرحوم داودخان بود، آرام بسازد،رفته به نفع یک دولت ظالم و زیردست ماسکو وجنرال های روسی شاهد شده است. شاهد شدن اینها بسیار خنده داراست. یکی برای دیگرخود شهادت میدهند. رئیس ها وآمرین خدمات اطلاعات دولتی یا خاد،برای خود شان شهادت میدهند.اضافه ترازدوملیون آدم در افغانستان کشته شده اند. رئیس ها و آمرین خاد چه می گویند. می گویند دروغ است. ازاعضای فامیل، همسایه ها  خویشاوندان هر فامیل تعدادی که از دست دولت وخاد به تکلیف بود، تعدا د شان کم نیست. آمرین ورئیسهای خاد تصمیم گرفته اند که برای قاتلان وتلاشیگران شهادت بدهند که مردم به رضای خود قتل شدند. به رضای خود هجر ت کردند. به رضای خود به محبس ها و به پلچرخی رفتند.

   گرچه مردم از دولت آقای حامد کرزی دل خوش ندارند، مگرچند سال پیش درمجلس مشرانوجرگه صحبت بسیارخوبی بود که یک برج یادگار درپلیگون پلچرخی یا جایی که تعداد زیاد وطنداران بیگناه  ما شهید شده اند،ساخته شود. به نظر من چون یک تعداد که در قتل وتلاشی خانه ها،مجبورساختن به عضو شدن بحزب،مجبور ساختن به عسکری جبری حصه داشتند، هیچ حاضر نبوده ونمی باشند که از جرم وجنایت خود گپ بزنند،خوبتر این است که فامیل ها  وشاهدان جنایت کاری ها کارخود شان پبش ببرند. اینکه یک جنایت کارحزبی، به رفیق حزبی و رفیق دوران تحصیل خود در آلمان یا شوروی نوشته میکند که آدم عادل بود ، مطمینا که خودشان هم قبول ندارند. سنگ وچوب شهرها و قریه ها، سرحدات افغانستان آن را قبول ندارد. افراد واشخاصی حاضر وزنده هستند که اگرنوشته نمیکنند ویا شهادت به دروغ نمیدهند، این قدر وجدان دارند که در وقت صحبت زمان حکومت شان یاخاموش میمانند ویا اگرازحق نگذریم، میگویند که کارهای بد شده است. به نظرمن ودوستانی که چند ین دفعه دربارۀ این موضوعات صحبت کرده ایم،جنایتکاران فیصله کرده اند که درچشم مردم داخل شوند وبگویند که ما عادل بودیم. مگرمردم افغانستان گپ شان را قبول نمی کنند. شکنجه دادن را اصلا درحق مرحوم خان محمد مرستیال ،متباقی انسان های با دیانت که درفکر کودتا نبودند وبرضد مرحوم میوندوال شروع کردند. حالا هرقدرهم کوشش کنند،برایشان نتیجه مثبت ندارد. کسی که صمد ازهر را صمد اظهر نوشته کرده، اگرصمد ازهرنوشته کند، بیگناهی ده ها شخصیت محترم نظامی وغیر نظامی خدشه دار نمیشود. همینطور خون ناحق دست از دامان قاتل دور نمیکند.