مهديزاده کابلی
اشاره:
از آنجا که طبع و نشر کتاب «چهرههای سياسی و فرهنگی معاصر افغانستان» برای آمادهسازی نهايی به تأخير میافتد، از اين رو، پارهای از مطالب اين کتاب، به اقتضای اهميت موضوع، بهصورت سری مقالات جداگانه منتشر میشود. انتشار اين سلسله مقالات، نه نتها مورد علاقة مردم ما است، بلکه در عين حال فرصتی است برای بهرهوری از اظهارنظر و انتقادهای خوانندگان فرهيخته تا اين مقالهها بهصورت کاملتری بهچاپ رسند. اميد است که اين مجموعة مقالات مورد توجه علاقمندان سايت وزين خوشه واقع شود.
(مهديزاده کابلی)
خليلالله خليلی، سخنسرايی بزرگ معاصر
برقله کهسار درختی بـــــــــر پاست
برشــــاخ درخت آشيانـــــی پيداست
غم کوه و درخت زندگانـــی من است
بـرشاخ درخـت مـرغکی نغـمه سـراست
(استاد خليلالله خليلی)
خليلالله خليلی، در سال ۱۲۸۶ خورشيدی/۱۹۱۰ ميلادی در باغ جهانآرای کابل ديده به جهان گشود.[۱] پدرش محمدحسينخان مستوفیالممالک از عشيره صافی بود[٢]، که از بزرگان منطقه کوهستان در شمال کابل و از رجال عهد امير حبيباللهخان بهشمار میرفت. او بعدا به فرمان شاه امانالله به دار آويخته شد.[۳]
خليلی در هفت سالگی مادر و در يازده سالگی پدرش را از دست داد و در نيمه راه، تعليم را رها کرد.[٤] کودکی و نوجوانی او در محنت از دست دادن پدر و مادر و آوارگی و تبعيد گذشت. ولی او به زودی توانست به مدد قريحه و استعداد خويش، مدارج کمال را بپيمايد.[۵] دانشنامة ادب فارسی در افغانستان، در اين باره مینويسد:
در دوازده سالگی به قلعة صدقآباد که ملک دايی او بود، تبعيد گرديد و دو سال در تبعيد به سر برد. ادبيات فارسی، منطق، تفسير و حديث را نزد استادان روزگار خود فراگرفت. استاد او در شعر و ادب دری ملک الشعرای بيتاب بود.[۶]
خليلی به مناصبی زيادی در ادارات دولتی افغانستان، چه در داخل و چه در خارج از کشور رسيد. دانشنامة ادب فارسی میافزايد:
چون تحصيلاتش را به پايان برد، به پيشة آموزگاری روی آورد. سپس در وزارت مالية افغانستان با سمت منشی مخصوص به کار پرداخت. يک چند مستوفی ولايت مزارشريف بود و در حکومت کوتاه بچه سقا (۱۳٤٨ ق) ولايتدار مزارشريف گرديد. در دولت نادرشاه به رژيم تازه پيوست و ۱۳ سال در دفتر صدراعظم خدمت کرد، اما به واسطة مخالفت با شاهزاده کنر چهار سال ديگر از زندگی خود را در تبعيد گذارند.[٧]
در اوايل دهة بيست خورشيدی، پس از بازگشت از تبعيد، به حيث معاون دانشگاه کابل به کار گماشته شد.[٨] در سال ۱۳۳۰ رياست مستقل مطبوعات را بهعهده گرفت و در سال ۱۳۳۲ بهعنوان مشاور مطبوعاتی در دربار محمدظاهر شاه خدمت کرد و «در سراسر پادشاهی او (۱٩۳۳-۱٩٧٤م) از دوستان نزديک پادشاه بود.»[٩] چندی نيز نماينده مجلس بود و در سالهای نخستين دهة ۵۰ بهعنوان سفير کبير مدتی در عربستان سعودی و سپس در عراق مشغول بهکار بود.[۱۰] اما، مهمتر از اينها، موقعيتی بود که او در عالم ادب کسب کرد و بهزودی نامدارترين شاعر افغانستان شد.[۱۱]
خليلی پس از کودتای هفت ثور، سفارت را ترک گفت و مدتی در اروپا و آمريکا به سر برد. اما به سبب عشق وطن ديری در آنجا نپاييد و پس از آن به پاکستان كوچ كرد و در کنار هزاران هموطن آوارهاش، مسکن گزيد و در اين دوره آثار زيادی از خود به ارمغان گذاشت.[۱٢]
بیترديد، خليلالله خليلی، يکی از برجستهترين سخنسرايان بزرگ معاصر افغانستان است.
دکتر عبدالغفور روان فرهادی پژوهشگر و نويسنده افغان و نماينده پيشين افغانستان در سازمان ملل متحد، در صدمين سالگرد زايش استاد خليلی، قدرت بيان او را، کم نظير توصيف کرد.[۱۳]
حامد کرزی رئيس جمهور افغانستان، در پيامی به همايش گراميداشت خليلالله خليلی، از او بهعنوان «بزرگ مرد انديشه» تقدير کرد. در پيام او، آثار استاد خليلی، «بيدارکننده و ماندگار» توصيف شده است.[۱٤]
محمدکاظم کاظمی، شاعر جوان افغانستان، که خليلی را «کهنسرای نوانديش» خوانده است[۱۵]، میگويد: او طبعی بسيار جوشان و بديههسرا داشتهاست.[۱۶]
خليلی، در کشورهای فارسی زبان نيز بلند آوازه بود. چنانکه به گفتة کاظم کاظمی، «نام و آوازة او، بهزودي از محدودة جغرافيايي افغانستان درگذشت و به همة قلمرو پهناور زبان فارسي كشيده شد.»[۱٧]
او در سال ۱۳۳۵ به دعوت وزارت فرهنگ ايران به اين كشور سفر كرد و در سال ۱۳۴۰ نيز به دعوت دانشگاه تهران ديداري ديگر از اين حوزة بزرگ زبان فارسي انجام داد[۱٨] و از شهرهای تهران، اصفهان، شيراز، بسطام و مشهد ديدن کرد.[۱٩] استاد خليلی، در هر دو بار مورد استقبال فراوان مقامات دانشگاهی و محافل ادبی و فرهنگی آن کشور قرار گرفت[٢۰] و ادباي ايراني او را سخت ستودند و شعرها برايش سرودند.
باری، استاد سعيد نفيسی در مقدمهاش به مجموعه اشعار استاد که در سال ۱۳۴۱ خورشيدی در تهران به چاپ رسيده، نوشته است:
خليلی از سخنسرايان توانا و چيره دست روزگار است. قصايد وی در اوج بلاغتی است که کمتر کسی را دسترسی به آن هست... در غزلياتش سخنان پرشوری هست که با نوای هزاردستان برابری میکند. در مثنويات وی هزاران نکته عرفان و معرفت نهفتهاست که دانايان را نيز انديشه میافزايد.[٢۱]
تقريظهای را كه عبدالرحمن پژواك، دكتر رضازاده شفق، استاد بديعالزمان فروزانفر، دكتر لطفعلی صورتگر و شمسالدين مجروح بر ديوان اشعار خليلی نگاشتهاند، میتوان مبين همين فضايل علمی و ادبی و جايگاه ويژة او در ميان ادبا و سخنوران افغانستان و ايران دانست.[٢٢] استاد فروزانفر در تقريظ خويش، چنين ميگويد:
استاد خليلالله خليلي يكي از سخنسرايان و دانشمندان عصر حاضر است و بيگمان وي را ميتوان در عِداد شعراي سخندان و سحركار اين روزگار محسوب داشت. استادي و چيرهزباني او در نظم دري از مطالعة ديوان وي بهخوبي آشكار است. قصايد و غزليات و رباعيات و مثنوياتش دليلي است روشن بر اينكه استاد در انواع سخن مهارت دارد و ميتواند از عهدة هريك از شيوههاي شاعري برآيد. با اينكه خليلي اسلوب و روش پيشينيان را در تركيب الفاظ و جمل رعايت ميكند، ولي در ابتكار مضامين و ابداع معاني، فكري توانا و معنيآفرين دارد و از اين رو قوّت معني را با فصاحت و جزالت و حسن تركيب توأم ساختهاست.[٢۳]
و خليلالله خليلی نيز زمانی در سوگ ملکالشعرای بهار سروده بود:
زآغاز تاريخ، ايران و افغان سر خوانِ دانش و اخوان نشسته ز باغی دو سرو روان قد کشيده به شاخی دو مرغ خوش الحان نشسته[٢٤]
کاظم کاظمی مینويسد:
خليلی شخصيتی چندجانبه داشت. شاعری توانا بود و پژوهشگری ژرفنگر؛ هم در نظم استاد بود و هم در نثر. چنين بود که در کنار مجموعه شعرهای متعدد، آثار پژوهشی و داستانی بسياری نيز از او بر جای مانده است؛ همچون: آثار هرات، فيض قدس، احوال و آثار حکيم سنايی، از بلخ تا قونيه، يمگان، نینامه، سلطنت غزنويان، عقاب زرين و عياری از خراسان.[٢۵]
استاد خليلی، در مجموع ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصههای مختلف هنر، ادب، سياست، فلسفه و عرفان دارد که بيشترشان به چاپ رسيده[٢۶] و حتی، برخی از آثار او پا از مرزهای ملی فراتر گذاشته و افزون بر افغانستان، در ايران، تاجيکستان و پاکستان نيز منتشر شده است.[٢٧] افرون بر اين، وی، نشانهای درجه يک معارف از کابل و فرهنگستان فرانسه داشت و عضو نويسندگان بينالمللی آسيايی و آفريقايی و عضو افتخاری فرهنگستان تاريخ افغانستان بود.[٢٨]
دانشنامة ادب فارسی در افغانستان، آثار خليلالله خليلی را چنين برمیشمرد:
آثار هرات، ۳ جلد (هرات، ۱۳۰٨ ش)؛ احوال و آثار حکيم سنايی (کابل، ۱۳۱۵ ش)؛ سلطنت غزنويان (کابل)؛ ترجمة تفسير قرآن کريم اثر شيخ الهند محمودالحسن از زبان اردو (کابل)؛ فيض قدس در شرح احوال بيدل (کابل)؛ رسالة يمگان که دربارة آرامگاه ناصرخسرو است (کابل)؛ از بلخ تا قونيه (کابل و ترکيه)؛ قرائت فارسی برای صنوف ۱۱ و ۱٢، ٢ جلد (کابل)؛ ديوان شعر که به کوشش محمدهاشم اميدوار هراتی منتشر شد (تهران، ۱۳٤۱ ش)؛ منظومة ستارگان (کابل)؛ کاروان اشک (تهران، ۱۳۵٢ ش)؛ به بارگاه سعدی (کابل)؛ برگهای خزانی (رباعيات)؛ پيوند دلها که شرح مسافرت خليلی در ايران است (تهران، ۱۳۳۶)؛ رباعيات که به ترجمة انگليسی و عربی آن همراه است و گويا در کابل و لندن نيز بهچاپ رسيده است (بغداد، ۱۰٧۵م)؛ هرات که دربارة آثار، رجال و تاريخهای هرات به عربی است (بغداد)؛ الفقهاءالمغانيون به عربی (بغداد)؛ ابنبطوطه فی افغانستان به عربی (بغداد و مراکش)؛ زمرد خونين که به کوشش صالحه ساعی منتشر شد (۱۳۵۵ ش)؛ مجموعة اشعار خليلالله خليلی که بهکوشش مهدی مداينی منتشر شد (تهران، ۱۳٧٢ ش)؛ سرود خون که گزيدة آخرين سرودههای او است (تهران، ۱۳۶٨ ش)؛ نینامه که در شرح احوال مولانا است و بههمت انجمن تاريخ و ادب و آکادمی افغانستان به چاپ رسيده است (۱٩٧۳ م)؛ عياری از خراسان (تأليف در ۱٩٨۰ م)؛ رسالة يار آشنا که بهکوشش انجمن علمی و مشورتی اسلامی افغانستان چاپ شده است (۱٤۰٢ ق)؛ داستانی از داستانها، قهرمان کوهستان که در ۱٤۰٤ ق نوشته شد و بهکوشش تميم نورستانی در پاکستان به چاپ رسيد؛ مادر از خون فرزند میگذرد (تأليف در ۱۳۶۵ ش)؛ ماتمسرا که در چهارمين شمارة سلسله انتشارات انجمن نويسندگان مجاهد افغانستان به چاپ رسيد (۱۳۶۱ ش)؛ سرود شهيدان (پيشاور، ۱۳۶٤ ش)؛ مسجد جامع هرات (۱٤۰٤ ق)؛ سفرنامة ايران؛ آرامگاه بابر (کابل)؛ نياز و نيايش (۱۳۶۱ ش)؛ مادر گلگون کفنان (نيوجرسی، ۱٩٨٢ م)؛ گزيدة آثار تاگور از گيتانجلی و داستان کابلی والا (نيوجرسی، ۱٩٨٢ م)؛ زمزم اشک (پيشاور، ۱۳۶۱ ش)؛ از سجاده تا شمشير (اسلامآباد، ۱۳۶۳)؛ فرياد (۱٩٨۵ م)؛ اشکها و خونها که بهاهتمام رايزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ايران چاپ شده است (اسلامآباد، ۱٩٨۵ م)؛ شبهای آوارگی که بههمت شورای فرهنگی جهاد افغانستان بهچاپ رسيده است (۱٩٨۵ م)؛ نخستين تجاوز روسيه در افغانستان (اسلامآباد، ۱۳۶۱ ش)؛ غوثالاعظم (اسلامآباد، ۱۳۶۱ ش)؛ رسالة شيخالاسلام صاحب مبارک تگاب؛ اياز از نگاه صاحبدلان (تأليف در ۱٩٨۳ م)؛ نورهان که رسالهای دربارة شعر نو و شاعران نوپرداز است (کابل)؛ بهار بهخون تشنگان (کابل، ۱۳۶٧ ش)؛ در سايههای خيبر که بهکوشش مسعود خليلی منتشر شد (۱۳۶٧ ش)؛ زرين گوربت که تنها اثر وی به زبان پشتو است (۱٩٧٤ م) ترجمة فارسی آن به نام عقاب زرين بهکوشش وزارت اطلاعات و فرهنگ جمهوری افغانستان در کابل منتشر شده است.
اين دانشنامه، از آثار چاپ نشدة خليلی نيز نام میبرد:
دفتر شعر؛ دوشنبهنامه؛ مراسلات زندگانی در روستا؛ رؤيتها و روايتها در سه جلد؛ بلخ در ادب عربی؛ ابويزيد بلخی؛ سفرای افغانستان (از محمود تا محمود).[٢٩]
خليلالله خليلی، پس از هشتاد سال زندگی پربار و سودمند، در بهار ۱۳۶۶ خورشيدی در شهر اسلامآباد کشور پاکستان چشم از جهان فرو بست[۳۰] و در همانجا به خاک سپرده شد؛ چنان که باری خود سروده بود:
چون به غربت خواهد از من پيك جانان نقد جان
جا دهيدم در كنار تربت آوارگان
گور من در پهلوي آوارگان بهتر، كه من
بيكسم، آوارهام، بيميهنم، بيخانومان
همچو من اينجا به گورستان غربت خفتهاست
بس جوان بيوطن، بس پيرمرد ناتوان
كشور من سخت بيمار است، آزارش مده
زخمها دارد، نمك بر زخم آن كمتر فشان
رقصرقصان از لحد خيزم اگر آرد كسي
مشت خاكي از ديار من به رسم ارمغان
...
و بر آرامگاهش اين بيت وی حک گرديده است:
ای وطندار مبارک پی اگــــر اينجا رسی جز خدا و جز وطن چيزی مياور بر زبان[۳۱]
۶ - خليلی، «دانشنامة ادب فارسی در افغانستان» به سرپرستی حسن انوشه، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی معاونت امور فرهنگی، ۱۳٧۵ خورشيدی، ص ۳٧٢