نصیر
مهرین
.
. . پس ازکودتای 7 ثورحزب دموکراتیک خلق افغانستان،مطابقِ لزوم دیدهای
ساختارهای سیاسی وفرهنگ سیاسی احزاب "برادر" آن حزب، نام ها وخطاب
متفاوت بادوره های پیشین نیزدرنام گذاری هامعمول شد.پس ازکودتا، نامها
وخطاب هایی چون اعلیحضرت یا شاه وپادشاه وامیرورئیس جمهور،به عنوان شخص
نخست تمثیل قدرت ازاستفاده معذورشدند. به جای آنها نام های وظیفه یی
چون منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ورئیس شورای انقلابی
جمهوری دموکراتیک افغانستان نشستند .
نورمحمد تره کی که برگزیدۀ
مقام نخستین دولتی بود، با القاب " رهبر کبیر " ، " نابغــۀ شرق "؛
وحفیظ الله امین نیزبدنبال تذکرمقامات دولتی اش،نخست با لقب "شاگرد
وفادار" وپس از قتل تره کی با لقب " قوماندان دلیرانقلاب شکست
ناپذیرثور"یادمی گردید.
پنداشته میشود که درانگیزۀ
طرح وکاربرد لقب های چون " رهبر کبیر" و" نابغه ی شرق" ودرواقع تهمت
ها؛عامل کمتربینی هویتی،بدیل سازی تصنعی،شخصیت سازی وکیش مورد نیازآن
رامؤثر دانست. واین همان نیازی است که درست پس از ارایه تصویرجامع
ازسیمای رهبران آن حزب متحقق میگردد. تصویری که نه تنها بیان حال سیاسی
باشد، بلکه زمینه های روحی محتاج به وضع وکاربرد چنان صفات ناشایسته
رانیز بشناساند.
اما آن مقامات ونام ها
والقاب نیز دیری دوام نیافت. زیراموجودی که درمعرض هجوم بحران قرارداشت
وشکننده بود، نمیتوانست حتا ازهمان لقب های دروغین پاسبانی نماید.
آنچنان بود که "دلیری" حفیظ
الله امین روی هرآنچه ازادعا های رفاقت آمیزبود، خط بطلان کشید وطی
دستوری قتل تره کی را بوسلیۀ بالشت سازمان داد.
آنچه دردورۀ حاکمیت ح.د.خ.ا
بیشترشنیده میشد واهمیت آن از بسا جهات هم اکنون نیز به نظرمیاید،
استعمال خطاب " رفیق " است .
مطابق با روحیه و باورداشت
های عقیده یی وسنت پیشینه یی که دراحزاب گوناگون کمونیست معمول
بود،مخاطب همنظر،با کلمۀ "رفیق" مورداستعمال قرارگرفت .
درروسیه شوروی وسپس " اتحاد
جماهیرشوروی سوسیالیستی " لقب تواریش روسی معادل گینوس آلمانی مروج
گردید. درمقابل آن کلمۀ روسیی گاسپدین ( آقا ) چون لقب بورژوازی تلقی
شده بود ، چندین دهه متروک گــردید. تا جایی که کاربرد آن اهانت تلقی
میشد . وبرای اشخاص غیر حزبی، همان خطابی را استعمال می نمودند که پس
از انقلاب کبیر فرانسه با حذف القاب اشرافی با لقب همشهری یا شهر وند
رواج یافت .
واژه ی رفیق در شوروی
بیشتر معمول گردید. واز طرف حزب کمونسیت چین وپیروان آن نیز دنباله
یافت. مثلا کاربرد خطاب رفیق لینن، رفیق استا لین، رفیق مائوتسه دون،
رفیق لین پیائو، رفیق انورخوجه وبقیه "رفقا " . . .معمول بود.
منظورازرفیق هم ادعای نُماد بهترین دوستی وهمکاری ،برادری وبرابری
ونداشتن هیچ تفوق وبرتری بوده است .در چنان چارچوبی از پندارها، چه بسا
مواردی که بدون داشتن نیازی به دانستن نام شخص مقابل ،به کاربرد این
خطاب عام بسنده شده است .
با نیم نگاهی به آن مفهوم
ازکاربردخطاب "رفیق" می بینیم که از نظرعلایق بازتاب رواج یک فرهنگ
و"ایدئولوژی" از بقیه کشورها بود. . .
خلقی هادرکاربرد آن برای
دیگران هر روزمحدودیت هایی ایجاد می نمودند. درحالی که غیر ازاعضای
خویش را رفیق نمی پنداشتند، ونباید می پنداشتند؛با بروزروبه تزاید تنش
های حزبی، حذف کاربردآن برای مخالفین درون حزب در مقابل لقب های دیگری
رامطالبه می نمود که به زودی با نام های گوناگون در جای آن می نشست .
مزدورامپریالیسم ،دالخور . . . از آن نام گذاری ها اند. . .
اگر درآغازپس از کودتای 7
ثورگفته میشد که " رفیق نورمحمد ترکی . . ." ، رفیق حفیظ الله امین ،
رفیق اسدالله سروری ، رفیق ببرک کارمل . . . دیری دوام نکرد که همه
به نارفیقی رسیدند . . .
در مناسبات با کشورهایی که
برادر واردوگاه سوسیالیستی یادمیشد نیز ملزم بودند که خطاب رفیق را
استعمال نمایند :
کاربرد " رفیق " را ازطرف
مقامات شوروی وقت میخوانیم :
بیانیۀ رفیق لیونید برژنف
منشی عمومی حزب کمونیست اتحاد شوروی سوسیالیستی،به افتخاررفیق ببرک
کارمل منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان.
مسرورم ازینکه رفیق ببرک
کارمل منشی عمومی . . . ورهبران حزبی ودولتی کشور دوست افغانستان را
که همراه با وی آمده اند، درینجا خیرمقدم می گویم.
رفقای گرامی !
مخصوصاً بعداز انقلاب ثور
دورنما های واقعاً مساعد برای رشد همه جانبۀ همکاری بین کشورهای
مابازگردید . . . "(1)
ویا :
" تحت ریاست رفیق ببرک
کارمل منشی عمومی کمیتۀ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، رئیس شورای
انقلابی وصدراعظم جمهوری دموکراتیک افغانستان، شورای وزیران در
مقرشورای انقلابی (ارگ ) جلسه نمود." (2)
*
از سوی دیگرباید یاد آوری
شود که بکاربرد خطاب رفیق درکشورما همواره دارندۀ روحیه سیاسی
وباررفاقت سیاسی تشکیلاتی گرایشات سوسیالیستی سدۀ پسین نبوده است.
رفیق خواندن واستعمال آن چه با نام ویا بدون نام دربین مردمان دیگری
نیزمعمول بوده وپیشینه های تاریخی و ریشه های در ادبیات فارسی نیردارد.
با این تفاوت که گرایش های مخالف سوسیالیستی ازین مفهوم تأثیر نپذیرفته
اند. برعلاوه جمع آن را غا لبا ًدر صورت عربی ( رفقاء) نوشته ویا
درصحبت ها به کاربرده اند. این واژه ی عربی در فرهنگ معین با معانی
دوست ، یار ، همدم ، همنشین،؛ وهم به معنی صفت الله تعالی یا خدا آورده
شده است .
سده ها پیش ازامروز
درادبیات فارسی با این واژه برمیخوریم . درکتاب سمک عیارکه به قول مصحح
آن پرویز ناتل خانلری " گمان میتوان برد که تاریخ تدوین قصه پیش
ازاواخر دورۀ سلجوقی نیست"،چنین میخوانیم :
" . . .خورشید شاه از خواجه
سعد بزاز پرسید که این سوار چه کس است واین پیاده گان کیانند که من
مثل این مردم ندیده ام. خواجه سعد گفت که این سوار کهل را شغال پیل زور
می گویند وسرجوان مردان این شهرست وآن جوان نمدپوش که خنجر ها دریمین
ویسارفروبرده سر عیارانست واو را سمک عیار می خوانند وپسر خواندۀ شغال
پیل زور است . واین دیگران رفیقان ایشانند. . . ."(3)
رفیق بامفهوم دوست وهمدل
وهمرازدرادبیات منظوم زبان فارسی بسیار به کاررفته است.دونمونه را
درپایان میاوریم:
حافظ
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت
بس
نسیم روضۀ شیراز پیک راهت
بس
دگر زمنزل جانان سفر مکن
درویش
که سیرمعنوی .کنج خانقاهت
مارا بس
*
اگر رفیق شفیقی درست پیمان
با ش
حریف خانه وگرمابه و گلستان
با ش
بیدل
دلیل کاروان اشکم آه سرد
را مانم
اثرپردازغم حرف صاحب درد را
مانم
رفیق وحشت من غیر داغ دل
نمی با شد
در این غربتسرا خورشید تنها
گرد را مانم
بر بیکسی ام ، رحم نکردند
رفیقان
فریا د به پیش که من زار
بگریم
. . .
شایان یادآوری است که گروه
های سیاسیی که در دهۀ چهل خورشیدی ویا پس از کودتای ثورخطاب رفیق
رابکاربرده اند، ازین سرچشمه های واژ گانی ادیبان فارسی ملهم نبوده
اند. بلکه مایۀ خویش رااز امواج بیرونی وازاصطلاحاتی گرفته اند که
جریان فکری "ایدئولوژیک" با خود در افغانستان ریخته است.
خود شاهد هستیم که پس
ازکودتای ثور، استعمال کلمۀرفیق درکشورما، خارج ازبارسیاسی وباورهای
یادشده دربالا،درمفهوم دوست که درمیان طیفهای دیگری نیزمورداستعمال
داشت،به گونۀ سریع ترک گفته شد. زیرا کاربرد آن به ویژه در میان مردم
مخالف ح.د .خ .ا تصوری ایجاد می نمود که گوینده با همان ادبیات حزبی
صحبت میکند ویا اینکه رنگ وبوی حزبی دارد.
آن عده ازافرادی که ازعقاید
وتمایلات سوسیالیستی، رویگردان شده بودند،نیزخطاب رفیق رادرزبان
نمیاوردند.
همچنان درمراودات کشوری
وزعمای کشورما با دیگران مثلاً باری امان الله خان آن را برای لینن
بکاربرده است . درحالی که نمیشود پذیرفت که امان الله خان ، مفهوم
سیاسی - عقیده یی آن رابرداشت میکرده است .
دررابطه بااستعمال آن
درمفهوم غیرسیاسی،بیشتر دوست وهمکاروعزیزمنظوربوده است. اگر برخی با
فاصله گرفتن ازاستعمال آن فاصله گرفتند،استعمال آن از طرف مخالفین برای
خلقی هااهانت تلقی میشد. ازیکی اززندانیان زندان پلچرخی حکایتی است که
بیاوریم.آن زندان دیده گفت :
" نیمۀ شب تابستان سال 1357
بود که مرا برای " استنطاق " خواستند. وقتی روی چوکی نشستم ، متوجه شدم
که چهرۀ مستنطق آشنا است . پس ازچند لحظه دریافتم که وی سالها پیش
شاگرد ومن در اکادمی تخنیک ، استاد وی بوده ام .
درخلال "استنطاق " وامر
نمودن ها که بگو وبنویس ! از زبان من کلمۀ رفیق برآمد.کلمۀ رفیق یک مدت
به اصطلاح تکیه کلام من شده بود . خصوصاً در هنگام تدریس ، وقتی اسم
محصلی را نمیدانستم او را با کلمۀ رفیق خطاب میکردم . آن شب "استنطاق "
به مخاطب خود گفتم که « رفیق شما که شاگرد من بودید ، شاید بهتر بدانید
که من مشغولیت وکاروبارسیاسی . . .» آخرین کلمه از زبان من به
پایان نرسیده بود که سیلی محکمی از پشت سر به رویم زده شد . سیلی صاحب
منصب جوانی بود که در عقب ایستاده ودر انتظاردادن شکنجه وآزار لحظه
شماری می نمود . با شنیدن خطاب رفیق به "رفیق" او، تحمل خویش را از دست
داده بود .پس اززدن سیلی، بالایم چیغ کشید که « خاین! ما را رفیق خطاب
میکنی !؟ "
اما حالا نیز کلمۀ رفیق را
یگان باردر زبان میاورم ولی بزودی همان خاطره بیادم میاید .(4)
. . .
در طی سالهای حضور قوای
شوروی که به سالهای جهاد علیه شوروی وحزب دموکراتیک خلق افغانستان،
شهرت یافت، ببرک کارمل در ادبیات سیاسی مخالفین، لقب " شاه شجاع روسی "
را گرفت.
. وهمانگونه که بربرخی
ازامیران وسلاطین نام های نهاده شده است ،مخالفین حزبی وشخصی نجیب الله
ازمدت ها پیش به او لقب " گاو " داده بودند. آن لقب از جثۀ بزرگ او
ناشی شده بود.
درواپسین سالهای حیات حزب
که به "حزب وطن " تغییرنام داده بود، وسخن از " مشی مصالحۀ ملی " وعقب
نشینی ها بود، لقب رفیق را نیزازمیان برداشتند. انگیزه حذف رفیق آن بود
که حزب درآن سالها میخواست بگوید که به آنچه که مُهرش را درجبین حمل
میکنند( یعنی کمونیست ) وبه تمام القاب واصطلاحات مروج پیشین حزبی
باورمندی ندارد. این چنین بود که درسالهای پسین به عوض رفیق، بیشتر
خطاب محترم رانوشتند .
خطاب های مختلفی را که
دربارۀ مخالفین استعمال می نمودند، بیشتربا لقب "اشرار" و" باندیست
"همراه بود.
خلقی ها وپرچمی ها هنگام
تهیۀ نام های مغضوبین غرض انتقال به زندان ها ویا اعدام گاه ها، لفظ "
اسامی " را با همان مفهومی به کارمی بستند که درصورت معمول، کاربرد آن
به عساکر ویا اشخاص وابسته به اقشار تهیدست جامعه در پیشینه ها معمول
بوده است.
از میان انبوهی مدارک دردست
داشته،مثال ویژه یی رابرگزیده ایم .
در سال 1360 خورشیدی، اعضای
"خاد" ، درکنار ده هاتن دیگر،شخص دانشمند ومبارزی به اسم محمد نعیم
ازهر رادستگیر وزندانی نمودند. در خلال "استنطاق " اورا " اسامی"
یادمیکردند. به این ترتیب :
ریاست شورای وزیران
خدمات اطلاعات دولتی
ریاست تحقیق
شعبۀ راجستر
شمارۀ 6787
4364
8/10/1360
به مدیریت محترم قسم سوم
تحقیق!
بجواب استعلام مورخۀ
28/9/1360 شما مینگاریم :
ذریعۀاستعلام نمبر فوق
اسامی
محمد نعیم ولد غلام حیدر
مسکونۀ مرکز ولایت هرات فعلا ًمامور
بانک انکشاف زراعتی فعلا ً
بیکار معرفی نموده بودید تا درج راجستر گردد.
اسامی
مذکور بشمارۀ 3259 ج 6 دفتر راجستر ثبت گردید وتاکنون مکتوب ریاست پنج
مواصلت نه ورزیده است. بنا ً مراتب غرض آگاهی شما نگاشته شد
با
احترام .
معاون
امور تحقیق
به او پیشنهاد نموده بودند
که با دولت وابسته به شوروی همکاری کند. اما زندانی با قاطعیت وبا
اشاره به واقعیت اوضاع وحضور قوای دشمن درکشور،پیشنهادآنها را رد کرده
است. . .
چندی بعد به اوخبر میدهند
که ترا فردا درداخل زندان پلچرخی به دار میاویزیم. تو میتوانی وصیت
نامه ات را بنویسی ."اسامی " ازدارنهراسیده است. فردا به وقت معین تن
نازنین او را بدارآویخته اند.(5)
دردورۀ حضورقوای شوروی ودست
بالا داشتن پرچمی ها،اعضای" خاد" با "اگسا" این تفاوت را داشتند که به
مغضوبین ومحکومین خویش با ورق پاره یی حکم اعدام ویا مدت زندان را به
اطلاع میرسانیدند. هنگام صدورحکم زندانیان سیاسی ،لفظ " تو" را می
نوشتند .
با مراجعه به اوضاع وقت
وشیوه های خشونت باری که دربرابرمخالفین اعمال میشد،درپشت کاربرد آن
خطاب ها نیزمیتوان میزان تنفروخشم اهانت ! رادریافت. . .
*
به منظورتحقق سیاست های
فرهنگی مورد لزوم حزب که در کشورهای تابع اتحادشوروی نیزرواج داشت، "
رتبه های علمی " مانند "اکادیمیسین "، " کاندید اکادیمیسین " وغیره را
به برخی ازاشخاص دادند که کم ویا بیش باقلم سروکارداشتند .اما رازاصلی
موضوع ومعیاردادن چنان رتبه ها این بود که قلم وقدم "صاحب رتبه "
درخدمت سیاست های دولت باشد. . .
ب – برادر
هنگام تبارزمخالفت های عملی
وقلمی علیه دولت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دوواژه از طرف نهادهای
مذهبی یا تنظیم های اسلامی کشورما، بیشترین زمینۀ استعمال را یافتند.
یکی واژۀ برادر ودیگری مجاهد . برادربیشترین موارد به همفکران عقیده
یی گفته میشد که در رده های بالایی مراتب تشکیلاتی – دارای صلاحیت
سیاسی ویا نظامی بودند.مانندبرادرحکمتیارویابرادربرهان الدین ربانی
وبرادرسیاف وغیره. قوماندانهای خویش را نیزبرادرخطاب می نمودند وبعضی
مواقع برادر مجاهد می نامیدند.
خطاب برادربا توجه به
مضمون ومحتوی مذهبی و ضدکمونیستی وگونۀ تلقیی که علیه دولت وشوروی
نزدتنظیمها وجودداشت،معادل اخوت زبان عربی ومتأثر از آیه قرآن (مؤمنان
برادران یکدیگراند)مورد استعمال یافته بود.درحالیکه درمفهوم مروج وسلوک
روزمرۀ جامعۀ ما،برادربه فرزند مذکرازاولاد والدین از طرف خواهر وبرادر
خونی گفته شده است . گاهی هم به منظورابرازعلایقی که میان خواهر
وبرادردر یک خانواده حضور داشته است ،کسانی را برادرخوانده اند.
درادبیات منظوم ومنثورفارسی
دری با توجه به ذهنیت های شاعرونویسنده،چهره های دیگری نیز از آن تصویر
شده است . انسان عام که مخاطب اندرزها وآموزشهای اخلاقی است وبه شنیدن
وفراگیری آموزه ها دعوت می شود. گرچه واژه ی برادردر فرهنگ معین (که
درین بخش بدان مراجعه نموده ایم )از ریشه ی پهلوی آمده است ، اما با
توجه به مشابهت های صوتی که با نام برادر دربسا زبان های لاتین به هم
میرساند، این تصور را ایجاد می کند که یکی ازپیشینه ترین واژه های
باشدکه مانند واژه های مادر وپدردر میان انسان های گیتی کاربرد آن
بدرازا کشیده است .
در ادبیات منظوم فارسی دری
به این نمونه ها نگاه کنیم :
ازسنایی
غزنوی:
ای
برادردر ره ی
معنی قـــــــدم
هشیارزن
در
صف آزادگان چون دم زنی بیــــدار
زن
از مولانای بلخی :
ای برادر تـــــوهمین
اندیشـــه ای
مابقــــــی تواستخوان
وریشــــه ای . . .
همان گونه که در زمینۀ
کاربرد واژۀ رفیق دیدیم ،
برادر نیزدرادبیات
منثور زبان فارسی رواج داشته است . پرویزناتل خانلری مینویسد که "
عیاران یکدیگر را" برادر" میخوانند واین نکته نیزمؤید گمان مرحوم بهار
است که کلمۀ " عیار" را همان " ایار" پهلوی و" یار" فارسی می داند. "
(6)
به این ترتیب وقتی به زمینه
های رویش واژۀ برادردرسالهای مخالفت ومقاومت وجهاد علیه قوای
اشغالگرشوروی و " خپ ها " درافغانستان نگاه می کنیم، دوملاحظه مطرح
میشود : نخست همانند تفاوت های ریشه یی را که واژۀ رفیق دارا بود با
برادر نیز می یابیم . برادر نزد اعضای تنظیم های اسلامی کشورما بازتاب
علایق مشترک عقیده یی ودنبالۀ ادبیاتی بوده است که نهادهای چون اخوان
المسلمین به کاربرده بودند.
ملاحظۀ دومی، ازنابرادری
وزیر پای نهادن باورهایی ست که بدان ادعا نموده بودند. جنگ های
ویرانگرانه ویأس انگیز که بهره برداری های نیروهای اشغالگر را با خود
داشت،خونریزی های حاصله از آن جنگهای داخلی تنظیم هاوبالاخره پس از
رسیدن آنها بکابل آن نقش خونینی را که از زد وخوردهای تباهی گرانه
برجای نهادند، همه وهمه حکایتگرمناسباتی بوده است که هیچوقت برادران
بدان دست نیازند.
دور از انصاف است اگرنتایج
اعمال رهبران جنگ خوی وقدرت طلب تنظیم ها رابرکلیت مردم واقشارجامعه
واز جمله ده ها هزار انسان پاکدل وجانبازی که علیه ظلم وستم به پای
برخاسته بودند؛تعمیم بدهیم ویا ظالمانه در پی توجیه بهتریابی آن مظالمی
باشیم که "خپ " ها انجام میدادند.ده ها هزار انسانی که نام مجاهد را
گرفته وعلیه بیدادگری های واقعا ً موجود وحتا با دلهای آگنده از
نارضایتی از رهبران خویش جان داده اند، سزاوار آن نیستند که با برادران
ومجاهدان دروغین از پس یک عینک نگریسته شوند. . .
در سالهای جهاد رهبران
جهادی ، خطاب"امیر" یا یکی ازالقاب شناخته شدۀ پیشین ؛ اما بیشتر بارنگ
وچهره یی مذهبی باردیگر مطرح گرد ید. این لقب که از جهات دینی انگیزش
های امیردوست محمد خان رانیز تمثیل مینمود،از طرف خود رهبران تنظیم های
جهادی بر ایشان نهاده شد. از آنجایی که هیچگونه زبان تفاهم، گذشت
وتشریک را آشنا نبودند،امارت در قلمرو تشکیلات خویش رابه امارت جنگی
وبرادرکشی رهنمون شدند.
این موضوع به دریافت زمینه
های داخلی – اجتماعیی نبود تفاهم هنگامی بهتر ره می برد که احساسات
وعلایق قبیله یی وقومی وسمتی هریک از آن اجزای جنگی را درنظر آوریم .
در بُعد تاریخی خویش نیز عوامل دست نخوردۀ زمانۀ فرزندان تیمورشاه
درانی ، برادران فتح خان وبرادران شیرعلیخان باردیگر تصویرشده اند. .
.
ج- اندیوال
جنگ های تنظیم های اسلامی
کشورما که نتایج ایجاد مراکز متعدد را باخود داشت ، دل آزاری ها
وخونریزی های حاصله از آن،واکنشی راعلیه لقب جهادی نیز با خود داشت.
یکی از واکنش ها که بیشترین رهنمودهای القاعده ودولت پاکستان رابا
امکانات گستردۀ نظامی تبارز جدی داد، "طالب" بود.
میشود گفت که برخی از جهادی
های پیشین، آن لقب رااز سرخویش برداشتند. آنها با برافراشتن علم مخالفت
با جهادی ها،خطاب طالب یا طالب العلم را زیرفرمان تحریک اسلامی طالبان
سرزبانها نهادند.
ملا محمدعمررهبر طالبان که
پیش از رسیدن به قندهار وپیش ازاعلام امارت او، به لقب ملا، یاد
میگردید ، چندی با لقب ملا محمد عمر وسپس رسماً با لقب" امیرالمؤمنین "
یاد گردید .
نشریات تحریک اسلامی طالبان
نیز لقب " ملا " و "مولوی " را به کار می بردند .
حین استعمال خطاب ها
دردوران طالبان ، یکی از ویژه گیهای ، استفاده از کلمۀ " اندیوال "
است . بسیاری از طالبان همدیگر را اندیوال یادمی کردند.
درین مورد یک تن ازکارمندان
وزارت خارجه دردوران حکومت تحریک اسلامی طالبان چنین می نویسد :
" . . . اما آنچه که نظام
طالبی راازهرنظام دیگری در جهان متمایزمیساخت، اهمیت موضوع "اندیوالی "
،درین نظام بود. . . . میتوان گفت کسانی که درگروه یا تیم
Team
کار میکردند باهم " اندیوال "خوانده می شدند. رهبرگروه میتوانست وزیر
، والی یا قوماندان نظامی باشد.دربخش نظامی نیز شناخت وابستگی افراد به
فرقه ، غند، قطعه وغیره معمول نبود، بلکه چنین اشخاص نیز از روی اینکه
" اندیوال " چه کسی اند، شناخته می شدند . . .
موتراندیوال شهید
ملابورجان . . . " (7)
اینکه چرا درعوض کلمۀ
برادریا معادل پشتوی آن ( ورور) را استعمال نکرده اند، میتواند تعجب
انگیزباشد. زیرا ترکیب قومی وزبانی طالبان در بیشترین موارد متکی
برلزوم دید استفاده از زبان پشتو بود. کاربرد " اندیوال " که درحلقات
تنظیمی واجتماعات غیررسمی آنها ،همچنان درمحافل ومجالس پیشین طالبان
معمول نبود، شاید ناشی ازعادت زبانی اشخاصی بوده باشد که خاستگاه های
طالبان نخستین رانداشته اند. اما بعدتر درحلقات دیگری نیزرواج یافته
است. زیراتاجایی که از نشریات رسمی طالبان برمیاید ، بیشتراز خطاب های
ملا، بهره گرفته اند . . .
*
از شگفتی های اوضاع واحوال
کشورما است که عده یی از دارنده گان القاب رفیق ، برادرمجاهد وطالب
اندیوال در پناه بی 52 های ایالات متحدۀ امریکا همدیگر را به ا سم
واحد" وکیل صاحب" خطاب نموده، ممثل قوه ی مقننه نظام دیموکراسی شده
اند.!
ادامه دارد