صفحه اصلی



چگوارا
بمناسبت

چهل ودوهمین سالگرد تیرباران ارنستو چه گوارا
،یکی ازشخصیت های نمادین امریکائی جنوب
ی.
 

 

دکتر لطیف طبیبی

 

 

 ارنستو چه گوارا که در آغاز به نام ارنستوگوارا یاد میشد، در چهاردهم جون  ۱۹۲۸ در روزاریا دومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا دولاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده ازطبقۀ متوسط جامعه برخاسته و اعضای آن دارای گرایش‌های چپ وتمایلات آزادیخواهانه بودند. خانوادۀ گوارا«خوزه مارتی»شاعرمشهورضداستعماری کیوبا وهوادار جمهوریخواهان در دوره جنگ‌های داخلی اسپانیا نی ستودند.

 

چه گوارا در زمانی که محصل رشتۀ طب بود، به همراه دوستش آلبرتو گرانا دو،تن به مسافرتی های سخت داد و سعی کرد تا سراسر آمریکای لاتین را با موتور سیکلت طی کند. همچنین کتاب بسیار معروف را نوشت که فیلم آن نیز با نام "خاطرات سفر با موتور سیکلت ساخته شده است .  در واقع همین سفرها  او را از نزدیک با رنجها وفقر مردم آمریکای لاتین آشنا نمود . فقری که تا هنوز این مردم از نظام های غیرعادلانه و سیاست های استعماری دولت ایالات متحده می کشند.

 

ارنستو چه گوارا، در سال 1959 با گروهی انقلابیون فیدل کاستر در مکسیکو  یکجاشد، و در همان سال سبب سقوط حکومت ژنرال باتیستا، رهبر وقت کوبا شدند. پس ازسرنگونی رژیم باتیستا (Batista ) ، چه گوارا در کوبا به مقامهای بالایی رسید، نخست وظیفه بررسی وضعیت وابستگان رژیم سابق و بازجویی از آنها بعدآ عهده دار وزارت های صنایع و صحت کوبا بود، ولی او برخلاف بسیاری از روشنفکران قدرت طلب از وزارت های کیوبا دست کشید و بازهم به زندگی چریکی برگشت.

 

چه گوارا، در سال 1965 برای همکاری با لورن کابیلا، رهبر وقت شورشیان کنگو، کشوری که اکنون جمهوری دموکراتیک کنگو خوانده می شود، به آفریقا سفر کرد ولی پس از چندماه توسط مزدوران سفید پوست از کنگو بیرون رانده شد.

چه گوارا، در سال 1966 برای کمک به شروع یک انقلاب در بولیوی به این کشور سفر کرد و به مبارزه چریکی خود علیه نظامیان بولیوی که از حمایت دولت امریکا بر خوردار بودند، آغاز کرد. اما در صبح۸  اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاهیگوئرا(دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوه‌های آند) به همراه چندتن از چریک‌هایش به محاصره ارتش بولیوی که به وسیله ماموران سیا وصاحبمنصبان آمریکایی همراهی می‌شدند درآمد و با جراحات فراوان دستگیر شد، روز بعد تیرباران گردید.

 

ایده ها و چهره چه گوارا از دهه 1960 به بعد، الهام بخش بسیاری از جوانان مبارز وانقلابی ودانشگاهی بوده و تصویر او بامو و ریش بلند، هنوز بر روی بسا از پیراهنهای مردم در سراسر جهان، ویا درمنازل ایشان دیده می شود.

 

چه گوارا فقط درساحه پوهنتون ها ( دانشگاه )شناخته و محبوب نبوده است. او منبع الهام به یک نسل بود.

مهدی خان بابا تهرانی،نویسنده و یک تن از شخصیت های سیاسی ایرانی می گوید: آهسته آهسته شخصیت چه گوارا در هیأت یک مبارز سرسخت و مردم گرا شکل گرفت. این شخصیت از آمریکای لاتین فراتر رفت و به آفریقا، کشورهای عربی و ایران رسید. بسیاری در اروپا و خاور دور نیز او را به خوبی می شناختند.

مهدی خان بابا تهرانی اضافه می کند:" در آن سالها من در اروپا بودم و می دیدم که چگونه مردم و جوانان به چه گوارا علاقمند هستند. آخرین باری که چه گوارا را دیدم، در چین بود. به جرأت می توانم بگویم که در چین و خاور دور هم او را شخصیتی بعد از 'مائو' می دانستند."

 

هم اکنون چه گوارا دربرخی از کشور های محروم جهان به عنوان نمادی از "مبارزه ای خستگی نا پذیر" شناخته می شود، برای برخی مبارزه با استبداد، برای برخی دیگر مبارزه با بی عدالتی و برای بعضی هم مبارزه با امپریالیسم و اشرافی گری.

 

شکی وجودندارد که درافغانستان برخی ازمبارزان ضد بیعدالتی در دوران های مختلف وجود ظلم وستم   از ایده و فرهنگ آزادمنشی چه گوارا پیروی نموده اند. شاید روزی با نوشتن درست ومسؤولانۀ زندگی آنها، گرایش ایشان به چگوارا واضح شود. و نیز از جان باختگان راه آزادی افغانستان که مستبدین  فروختۀ خلق  پرچم تیغ در گلوی شان بردند یاد بودی صورت بگیرد،که ابعاد شخصیت آنها روشنتر شود. مهم نیست که چند دهه می گذرد زیرا یاد بود از انسان های با ارزش به زمان تعلق ندارد.

 

چه گوارا پس از مرگ خود به یک سمبل و نماد انقلابی و فرهنگی تبدیل شد. از همین خاطر در بولیوی نیز  روز 8 و9 کتوبرمراسمی به همین مناسبت برگزار می شود.

در کوبا مراسم یادبود چهل ودوهیمن سالگرد دستگیری و قتل ارنستو چه گوارا، یکی از قهرمان های انقلابی کوبا و یکی از شخصیت های نمادین دهه های اخیر در آرامگاه بزرگی در شهر سانتا کلارا، برگزار شد.

 نگارنده درینجــا به یاد وبود این مرد بزرگ تاریخ دوران ما، بخشی از آخرین نامه اورا که تحت عنوان (Hasta Siempre) یا "برای همیشه"  برا فیدل کاسترو نوشته است، با یکی از مشهور ترین ترانه های امریکائی جنوبی از گایریل کارسیا مارکز که توسط زنده یاد احمد شاملو به فارسی تبدیل شده است، به خوانندگان خوشه تقدیم می نمایم.

●●●●

 

خدا حافظی چه گوارا با فیدل

 

من در این لحظه خیلی چیز ها را به یاد می آورم: زمانی که با تو در خانه ی ماریا آنتونیا ملاقات کردم، آن زمان که پیشنهاد دادی که همراهی ات کنم، تمام آن تحت فشار قرار گرفتن های بغرنج در تدارکات. یک روز آمدند و پرسیدند "اگر مـُردید به چه کسی خبر بدهیم"، و از این احتمال که حقیقت داشت، تـکـان خوردیم! بعد ها دانستیـم که این صحیح است، که در یک انقلاب یا پیروز می شوی و یا کشته می شوی! (اگر یک انقلاب حقیقی باشد). بسیاری از رفقا در راه پیروزی بر خاک غلتیدند.          

امروز لحن مهیج همه چیز کمتر شده است، چرا که ما پخته تر شده ایم، اما حوادث باز رخ می دهند. من احساس می کنم که بخشی از وظیفه ی خود را نسبت به کوبا و انقلاب کوبا انجام داده ام، و به شما، به تمام رفقا، و تمام مردم ِ شما، که اکنون مردم من نیز هستند، بدرود می گویم.    

من از تمام پـُست های خود در رهبری حزب، سمت ام در وزارت، مقام ام در فرماندهی و تابعیت کوبایی ام، استعفا رسمی می دهم. هیچ پیوند حقوقی مرا به کوبا متعهد و ملزم نمی سازد. تنها الزام ماهیتی متفاوت دارد -- که آن پیوند را نمی توان مانند سمت با انفصال شکست.           

روزهای با شکوهی را از سر گذرانده ام، احساس غرور می کنم که در روزگار نه چندان خوش بحرانی و اندوهبار کارایب در کنار مردم خودم بوده ام. کمتر رهبری را دیده ام که استعداد تو را در آن روزها را داشته باشد، همچنین مفتخرم که بدون درنگ، از تو پیروی کردم، طریقه فکر، اصول و استقبال از خطرراازتوشناختم.

سایر ملل جهان یاری اندک مرا می طلبند. کاری که من می توانم انجام بدم، و تو به‌خاطر مسوولیت رهبری کوبا آن را رد می‌کنی [یعنی نمی‌توانی انجام بدهی]. و زمان آن رسیده که ما جدا شویم.

یک‌ بار دیگر اعلان می‌کنم که کوبا را رها می‌کنم از هرگونه جواب‌گویی در قبال من، و تنها از آن الگویی گرفته ام. اگر آخرین ساعات زنده‌گی‌ام زیر آسمان، جایی دیگر باشد، به این مردم و به تو فکر خواهم کرد. از تو سپاسگزارم برای درس هایی که دادی، و نمونه ای که نشان دادی [یعنی کوبا]، و من سعی خواهم کرد که تا انتهای نتیجه اعمال آم وفادار بمانم. من همواره با سیاست خارجی انقلاب‌مان یکی شناخته می‌شدم، و هم‌چنان ادامه خواهم داد، هر کجا که باشم، مسوولیت یک انقلابی کوبایی بودن را احساس خواهم کرد،ورفتاری درخور آن خواهم داشت.

از این که هیچ چیز مادی برای همسرم و فرزندان‌ام نگذاشته‌ام ناراحت نیستم، من به‌خاطر این طریق [زنده‌گی] خوشحال هستم. من برای آن‌ها درخواست هیچ چیز نمی‌کنم، چرا که دولت آن‌ها را برای تحصیل و یک زنده‌ گی بسنده تامین خواهد کرد.

حرف های بسیاری برای گفتن به تو و مردم مان دارم، اما احساس می‌کنم که گفتن اش ضرورتی ندارد. کلمات نمی‌توانند آنچه را که در دل دارم ادا کنند، فکر نمی کنم که سیاه کردن کاغذ فایده ای داشته باشد.

 

  فـيـدل کـاسـتــرو در مصاحبه با خبرنگار ايتاليايی : اوریانو فلانچی

 

... « وقتی "چه" به ما می پیوست فقط یک شرط قایل شد: اینکه پس از انقلاب، زمانی که خواست به آمریکای جنوبی برگردد، به خاطر دولت و مصالح دولتی از بازگشت وی جلوگیری نشود. ما قبول کردیم و قول دادیم که پـشـتـیـبـانـی اش خواهـیـم کرد. گـاه گـاهـی او این وعـده را یـادآوری می کرد تـا ایـنـکـه زمـانـی فـرا رسـیـد که تـصـمـیـم رفـتـن کـرد.»

 

 

گابریل گارسیا ماركز
بـرگـردان: احـمــد شـامــلـــو

 

و مرد افتاده بود

یكی آواز داد: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

دوتن آواز دادند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

ده ها تن و صدها تن
خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

تمامی آن سرزمینیان گردآمده
اشك ریزان خروش برآوردند :
دلاور برخیز !

و مرد به پای برخاست
نخستین كـَس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- متن انگلیسی نامه در سایت che-lives و سایت marxists در دسترس است. و فارسی آن در دانشنامه.