صفحه اصلی

از کوزه
 همان تراود
  که دراوست

             


نصیرمهرین

 

 

درچنددهۀ پسین، هرباری که سالروز کسب استقلال فرارسیده  است، بازنگری به آن، نگرشی به اوضاع زمان را، آمیخته با گونه یی ازآرزومندی ومنظوربهره مندی ازاستقلال با خود حمل کرده است. زیرا دست بیگانگان فعال وکارکرد مستقلانه وآزاد نیروی حکومتی تابع آن بوده است.

 

اما آنچه دیرتروآن هم ضعیف وکم رنگ درنگرش هاجای ونشانی یافته است؛ تأمل لازم  به زمینه های موجود وابسته سازی در داخل جامعۀاست. زمینه های که میل هر دم موجود در کشورهای استعماری واستقلال رباراکمک رسانیده است.

 

امسال، سالروز کسب استقلال کشورما، درفاصلۀ چند روز کوتاهی باانتخابات ریاست جمهوری تقارن یافته است.واین درزمانی است که نیروهای پیمان نظامی ناتو در کشورما حضور دارند؛ وسخن ازپایان دادن به کارزارتروریسم، اعادۀامنیت وسمت دهی افغانستان به سوی دیموکراسی درمیان است. سخنی که بیش از هشت سال است مُهر خود را برپیشانی همه ادعاهایی توجیهی حضورکشورهای متعدددرافغانستان دارد.امانتیجۀ حاصله از آن نمودار شکست وتصویری است از بن بست ها.

 

این نتیجۀ حاصله ودردست داشته، بازتاب های متنوعیی را درنوشتارها وبرنامه های مبارزاتی برجای نهاده است. ازبهره گیری های تروریسم طالبی ومدافعین آن درپاکستان وانگیزه های دست بالا داشتن جمهوری اسلامی در منطقه  که بگذریم،گونه یی ازسطحی نگری، دربینش هایی رامیابیم که باسنت پیشینه ودیرینۀ بسنده نمودن به شعار مخالفت باعامل بیرونی درجای مانده اند.

 

درست است که کشورهای فرستندۀ نیروی نظامی وتعیین کنندۀ بدیل ها وحتا چهره های مجری سیاسیی برنامه ها، بنابراقتضای منافع جمعی وتک کشوری خویش اقدام به مداخله درافغانستان نموده اند، حتا میشود گفت که این موضوع از توضیح واضحات است. اما نباید فراموش نمود که نبود رهبردهای مستقلانه، نبود اندیشه وکارکرد جدی برای ایجاد نهادی که اصل اتکأ بخود را با توجه به نیاز های خود مردم افغانستان پاسخگو باشد، گونه یی از همیاری با همان سیاستی است که طالبان پیشقراولان آن شده اند.

 

طالبان با بهره مندی ازعقب گاه رهبردی پاکستان وبه احتمال قوی بریتانیا وخاموشی مزورانۀ وسیاست های ناشفاف بقیه نیروها، توانسته اند، باردیگر چهرۀ خویش را به عنوان نیرویی نشان بدهندکه درسمت دهی اوضاع مهم اند. واین چهره ازایشان توانسته است بخش قابل ملاحظه یی ازنامزدهای ریاست جمهوری رابه تمکین وتعظیم شرمسارانه وادارد. وچه بسا که دور ازاحتمال نیزنیست کار روی ساخت وبافت با آنها که از چندین سال به اینسو جریان داشته است، به توافق طالبان زیرنظرپاکستان وایالات متحدۀ امریکابرسد.

 

درزمان حاکمیت توحش آمیزتحریک اسلامی طالبان،آن تحریک به مدافعین"تحصیلکردۀ" وطنی خویش توجه ننمودند. اما با کوتاه شدن دست انحصاری آنها والقاعده از کابل،" تحصیلکرده ها" خاطرخواهی وبازگشت ایشان راهمواره به سرچشم پذیرفته اند. این مدافعین که اکنون تنی چند دیگری از چوکی دوستان حقیر را نیزبه عنوان نمودهای مشارکت وهمیاری ودر واقع زیر دستی به حیث پرزۀ ماشین جای داده اند،درهرحالی، مخالفت جدی با طالبان ندارند. اگربازهم تحریک اسلامی طالبان به سرسختی وامتیاز طلبی ادامه بدهندو تا سرحد اخراج " تحصیلکرده" ها وگرفتن قدرت دوباره با اندک رنگ وروغن متفاوت کمک شوند، "تحصیلکرده های" مدافع ایشان، زبان شکوه وشکایت بسیار نخواهند گشود. بلکه با توجه به موارد مشترکی که از طرف طالبان حمل شده وخواهد شد، ابراز رضایت خواهند داشت .

در چنین چشم اندازی، نمیتوان به نقش عامل خارجی وسیاست توطئه آمیزآن، تمکین کرد. نمیتوان پشتیبانی پاکستان از طالبان واختلاف حلقه های ناراضی درنهادهای چندگانۀ پاکستان با امریکا رادر آن جای ومقامی نشاند که طالبان با ریشه ورنگ بوی وخوی بومی از آن برخاسته اند.

 

جان سخن درارزیابی ها وموضعگیری ها ودوراندیشی ها ودر گسترۀ معضله شناسی جامعۀ ما دقیقا ًدرین نکته نهفته است .

به سخن دیگر طالبان از افغانستان هستند. طالبان نمودارظرفیت های ضد دموکراسی وضد حقوق وکرامت انسانی درجامعۀ ماهستند. واین ویژه گیهابه تنهایی معرف آنها نیست. بیشترین سازمان ها واحزاب وتنظیم های کارآزموده ویا اعضای آنها،دردل خودجامعۀ مارشدونمویافته وباپرورش افکارغلط وزیانبا،زمینه های اسارتباری ، ویرانی ومردم ستیزی را فراهم نموده اند. این احزاب و افراد که پس ازنتایج کارکردهای آشکارا زیانبارهنوزنخواسته اند، تفاوت میان استبداد وظلم را با دموکراسی وعدالت دریابند،وزنۀ کارکردهای استبدادی را درجامعه سنگین تر نموده اند. حضور چنان نهادها درغیاب فعالیت های مثمر که بااستبداد اندیشان مرز روشن ترسیم نماید، دل بستن به تحقق راه ورسم دموکراسی رادر فاصله های سالیان متمادی زیر سوال می برد. واین عوامل افزون برنبود زیر ساخت هایی اقتصادی واجتماعی درنظر میایدکه جامعۀ ما از آنهامحروم است . بنابر آن اگر سعی وکوشش روشنگران راتوجه به این مسایل تشکیل میدهد وبا سخندانان وچیزنویسان فرصت طلب وآن مدعیان دموکراسی که از راه کمک به برنامه های کشورهای خارجی تحقق دموکراسی راموعظه می کنند،مرزبندی می نمایند،

شناخت وشناختاندن زمینه های داخلی وابسته سازی واستبدادگرایی باید درمرکزتوجه باشد. ترسیم خط مستقل ومرزبندی با امیال بیگانگان ودهشت ووحشت در کمین نشسته برای بازگشت، مستلزم در یافت همنظری، همگامی وهمسویی در راستای جان یافتن نهاد های قطعه، قطعه وکوچک ودور افتاده یی است که تحقق دموکراسی رابا عمدتا ً با توجه به ظرفیت های موجود در خود جامعه مینگرند. وتا تحقق چنان آرزوازکوزۀ موجود همان تراود که در اوست. آنچه امروز زیر نام دموکراسی ونشان دادن چند نهاد به عنوان گواه وشاهد دموکراسی بخورد مردم داده میشود، بنابرنیازهای روند حاکم بیرونی چیزی بیش ازمشروعیت به مداخلۀ بیگانه نیست.هر قدر کوزه گران بکوشند، نقش ونگاری را برآن هنرمندانه بیافرینند، در ماهیت ضدیت با دموکراسی که وجه غالب نیروهای گرد آورده شده درکشورما را تشکیل داده است،تغییری ایجاد نمیکند.