ترا به سنگ ،
به سوگند ،
به سوگ بسته کسی
هزار چشمه ی خورشید زیر
پایت
خشک
و صد ترانه
ی
شهید ِ
گلوی خاموشت
کدام چشمه ، کدام آب
زا *ز کوهت زد ؟
مگر ز سینه ی هندوکش ات
چه می جوشید؟
که کشتزار تو جز غصه هیچ
بار نداد!
بگو چگونه ربودند آتش ات
را نیز
که خانه کرده به روز
تموز تو سرما
وآفتاب
تو آواره ی زمستان است؟
ترا به سنگ، به سوگند،
به سوگ بسته کسی
مرا به رشته ی
یأسی
زتو سرشته کسی
نشد که شاد شوم از غریو
رود هری
نشد که رود ترا آبروی
خود بینم
مرا به پیرهن روزِ سرد
بخیه مزن
هنوز در تن تار تو میل
گلدوزیست
ترا به سور به سرچشمه ی
سرود و سرور
" بخوان به نام گل سرخ
در صحاری شب"
هنوز نغمه ی آواز های من
در تـُست
5/2/2009
* زا زدن : آبی که از
میان سنگ ، از درز دیوار و یااز ظرف سفالین بیرون میزند؛ مثلا :زا
زدن آب از کوزه