صفحه اصلی



این دموکراسی ره به کجا میبرد؟

 

نصیرمهرین

 

 

سخن پایانی از پدرو کالدرون شاعر اسپانیایی، میتواند وصف حال انگیــزه های مختلف در زمینۀ بهــره گیری از پاره یی آزادی ها باشــد. کالدورن سروده است که :

 

" از زیباتــریــن گــل صــد برگ که مایــۀ نــاز بوسـتان است، مار زهر مهلک می گیرد و زنبور،انگیین نوش

تفاوت رجوع باورمندان به دموکراسی، باانگیزش های استبداد باوران درست تفاوت مراجعۀ مار وزنبور عسل به سوی گل صد برگ است. هنگامی که زمینه های کم ویا زیاد برای تبارز افکار وعقاید مساعد شده است، انسانها ویا نهادهای باورمند به رشد وتعالی  وسمت وسو دادن جامعه در پرتو دموکراسی، به استقبال آن رفته اند. اما نمونه هایی را هم جوامع بشری دیده اند که شخصیت ها ویا نهادهایی به منظور استفاده از دموکراسی برای بکرسی نشاندن نظام استبدادی و خودرأیی خویش از آن بهره گرفته اند.ازمیان نمونه های بیشمار، میتوان از آدُلف هتلرفاشسیت وحزب ناسیونال سوسیالیست آن نام برد. او درخلال چندین سال، در حالیکه توسل به کودتا را نیز پشت سرنهاده بود، با استفاده ازفعالیت های پارلمانی نفوذ قابل ملاحظه یی را در حیات سیاسی آلمان تمثیل کرد. اما پس ازتصرف حکومت  از راه انتخابات پارلمانی، با تکیه بر ابزارهراس انگیز حزبی و وسایل وامکانات دولتی، دموکراسی رابا مـدافعان آن در کنارهمه دگر اندیشان در راه تحقق آرزوهای فاشیستی قربانی کرد.

 

آن تجربۀ آلمان وتجارب بقیه کشورها میتواند مؤید این برداشت باشد که شرکت در انتخابات وپارلمان وانتشار نشریات علنی وادعای تایید دموکراسی، برای صحه گزاری یک شخصیت ویا نهاد حزبی بعنوان دموکرات بسنده نیست. به دیگر سخن، مار های سیاسی نیز میتوانند در آستین دموکراسی جای بیابند واز آن برای ریختن زهر استفاده کنند.

 

در کشور خودما نیز نمونه هایی ازاین دست را داریم. چه درحوزۀ لزوم دیدهای حاکمیت استبدادی وچه درحوزۀ نظروکارکردهای مخالفین نظام حاکم .

 

تصور میشود برخی ازاندیشمندان نخستین جلوه ها را در زمانۀ شاه امان الله خان یافته باشند. که یافته یی است ناشی از سؤ تفاهم در ارزیابی از امان الله خان و نظام او. حتا نظام او مشروطه نیز یادشده است. هنگامی که شاه امان الله خان و نظام اومشروطه طلب و مشروطه یادشوند، ناگزیرپنداراشتباه آمیز درارزیابی از دموکراسی ونحوۀ حکومت استبدادی که ویژه زمامداری شاه امان الله خان بود، پدید میاید. گمانی برجای نمی ماند که کلیت اصلاح طلبان زمان امیرحبیب الله خان، همیاری وهمکاری خویش رابا نظام امانی سمت وسودادند. به رغم داشتن پاره یی ازاختلافات واعتراضات، محورچرخش های ایشان بازهم امان الله خان بود.*درست که استقلال کشور بدست آمد و برای نخستین بارقوانین بسیاری در  زمینه های سیاسی ، اقتصادی؛ عمرانی،. . . وضع شد.؛ اصلاحاتی پدید آمد، اما نمیشود، آنها را دارای ویژه گی دموکراسی نامید. *( بحث درجای دیگر )

 

 برداشت من این است که نخستین بارجلوه هایی از دموکراسی با خواستگاه درباری یا لزوم دیدنیازبقای حاکمیت، درچند سال نخستین صدارت شاه محمود خان(           ) به چشم میخورد

اما از سوی دیگر، نتایج بهره گیری دموکرات ها و شخصیت های روشنفکراز آن نشان داد که، مفدیت آگاهی بخشاینده د اشته ودر اصلاح امورمؤثریت دارد.

پدید آیی چندین نشریه وجمعیت های سیاسی، شرکت وکلای اصلاح طلب وترقی جوی درشورای ملی دورۀ 7و8، انتخابی شدن ریاست بلدیۀ کابل وتأسیس اتحادیه محصلان که تداوم آنها ره بسوی ایجاد تکانه های بعدی میبرد ودرنتیجه تحقق جدایی حکومت از دربار سلطنتی را درچشم انداز می نهاد، همه وهمه بسوی سمت یابی مخالف انظام استبدادی ومشق وتمرین وآموزش گیری از دموکراسی مؤثر بودند. مدارک انتشاریافتۀ اصلاح طلبان مشروطه خواه در دهه سی خورشیدی، نشان ما میدهد که شخصیت هایی مانند شادروان عبدالرحمان محمودی و شادروان میر غلام محمد غبار، درحالی که پای خویش را از دایره خطوط معینه واساسی قانون دولتی  بیرون ننهاده وبه شاهی مشروطه ابراز وفاداری نموده بودند؛ در کمترین فرصت شمع انجمن بخشی از مردم شدند و دموکراسی دربارسلطنتی  را  بعنوان وسیله یی برای آشنا سازی مردم به اساسات دموکراسی در معرض استفاده سالم قراردادند .

 

 آن دموکراسی آزمایشی دربار درواپسین سالهای دهۀ بیستم خورشیدی واندک مدتی از دهه سی باردیگردردهــۀ چهل به آزمون نشست، در واقع درمسیر لزوم دیدهای دربار سمت نیافت . بنابرآن به ابتکار خود دربار به زودی درمسیر احیأ نظام مستبدانۀ پیشین برگشت وفعالان را سرکوب نمود.

 

  آن همه سرکوب های اجرا شدۀ پیشین با نماد نادرشاه وسردارمحمد هاشم خان صدراعظم قهار، پیش زمینه های این آزمونها بودنــد. آن انگیزه ها وملزومات حفظ قدرت را، بهره گیری ها ازبستروضع سیاسی جهان نیزهمراهی مینمود.

 

  چهل خورشیدی، گونه هایی از آزمون های دربارسلطنتی بود. با انگیزه مشخص  تداوم حاکمیت و آزمونی مبنی بر دریافت این پاسخ که آیا موقع دهی نسبی به فعالیت های مردم عمر حاکمیت را ضمانت میکند ویا شیوه سنتی پیشینه همچنان ادامه بیابد .

 

 ازمیان برداشتن آن دموکراسی ، ناشی از نتایج حاصلۀ یکی از پیش بینی های دربار سلطنتی بود . پیش بینی مبنی برین انتظار محتمل که اگرآزادی های نیم بند داده شده، خطری را متوجه حاکمیت دربار نمود، با سهولت بساط اش رابرمی چینیم . شاید نمیتوانستند تصور نمایند که، مردم به گرد مخالفین حلقه بزنند وکار اصلاح طلبان رونق بگیرد و سرانجام خطری را برای حاکمیت به بارآورد.

 

 دربار سطنتی به گونۀ دیگر پنداشته بود. تصور دربار سلطنتی این بود که آن دموکراسی چنان رغبتی به روان مردم دست اندر کارمطبوعاتی وسیاسی بیافریند که ثنا گویان ومداحان حاکمیت شوند و مظالم وستم های گسترده ً پیشینه فراموش شونـــد . فعالیت های فعالان را نیز نشان ومهری نمایان نماید که تایید اقدامات دولت باشد نه اعتراض برکارکردهای دولتی وروشنگری برای تحرک های مردم به دور محافل غیر درباری.

 

 از آنرو گسست از نمایش جلوۀ دموکراسی راهمان دربار سلطنتی ودرچهرۀ همان شخصی عملی نمودکه، دموکراسی داده بود. سپهسالارخونریزماشین نادرخانی وهاشم خانی، شاه محمود خان صدراعظم که با آزمایش جلوه های ازآزادی  های نسبی، " پدر دموکراسی" شــده بود، دوباره در اواخر صدارت خویش، دست در گلوی فریادگران دموکراسی طلب وحق جو برد و خاطرۀ زندانها وزندانبان های هاشم خانی را تازه کرد. ودر نتیجه، راه برای تداوم رسم حکومتگری هاشم خانی، در چهرۀسردار محمد داؤودخان هموارتر گردید.

 

***

 

هنگامی که باردیگر دربارسلطنتی، درشروع دهۀ چهل خورشیدی، سرگرم مباحثه ومناقشه برای رهیافت های متفاوت بود و محمد ظاهرشاه، ذوق وسلیقۀ خویش راچند سالی به آزمون نهاد، بازهم خارج از انگیزه ها وخواستگاه های درباری، نتیجۀ حاصله آشــــکارا از مظاهر دموکراسی حاکی بود.  جست وجو در اتخاذ مواضع حلقات خارج دربار سلطنتی در دهۀ چهل واوایل دهۀ خورشیدی، این ضرورت مهم وسوال را نیز دردستورمطالعه قرارمیدهــد که درک وفهم فعالان سیاسی چه در شورای ملی وچه در مظاهرات خیابانی از دموکراسی چه بود ؟.

 

زیرا این دوره از نظرمحتوی مطالبات برنامه یی وشعار های گروه ها وسازمانهای سیاسی دارندۀ کمیت بیشتر، با جمعیت های دهۀ سیاسی تفاوت های آشکاری نشان میدهند. یکی از وجوه مشترک مطالباتی که زیر نام دموکراسی مطرح گردیدند،  پذیرش نظام یک حزبی بود. رهبردی که ویژه گی خاستگاه اش  تأثیر ازامواج اندیشه ها وافکار کشورهای روسیه شوروی وچین داشت.

اما هنوز تجربیات وفعل انفعالات آن جریانات وارزیابی های محمدظاهر شاه از دموکراسی اش به پایان نرسیده بود که، بازهم دستی از همان پیکرۀ سرداران درباری ومخالف آزادی های وارزشهای مورد استفادۀ مردم، برای قلع وقمع دموکراسی برون آمد. کودتای 26 سرطان سردار محمد داوود خان پاسخی به آن مخالفت با دموکراسی بود وراهی  بسوی احیأ شیوۀ سنتی- استبدادی. ازهمین روشکل نظام جمهوری  با آن مضمون عاری از ارزشهای دموکراسی، جز ترفند فریبکارانۀ شکلی از نظام استبدادی نمی تواند درنظر آید. 

 

سوکمندانه، این دور توسل به ساختار های استبدادی نیز نه تنها واکنشهای لازم وبرخاسته از اساسات دموکراسی را تبارز نداد بلکه ؛ بنا بر اقتضای بینش سیاسی غلط از دموکراسی بیشتر به تعمیق ارزشهای استبدادی منتج شد.

 

پیامد های خونین کودتای هفتم ثور1357خورشیدی نتیجۀ منطقی آن بینش سیاسی غلط از دموکراسی و افزون برآن نتیجۀ در هم جوشی با نیازهای اتحاد شوروی بود. زیرا تداوم استبداد چند ساله  درافغانستان را بدون اتکاء به اتحادشوروی از میان رفته و ضد دموکراسی نمی توانست جواب بگوید.

از آنرو بود که مردم ما طی بیش ا ز دهسال  حاکمیت خونبار و جفا پیشه یی را به نظاره نشستیند که،  بیش از همه ستم و شکنجه، سرکوب و اعدام  زیر نام «دموکراتیک» انجام یافت. آن "دموکراسیی"حامل اوضاع خفقان زا، تنها با کارکرد استبدادی ونفی دگراندیشان معرفی نشده است بلکه؛ اثرات منفی وآسیب های آن به ارزشها و اساسات دموکراسی درذهن وروان بخش قابل ملاحظۀ مردم افغانستان سایه گسترد.

 

 آن دموکراسی در بستر شرایط معین افغانستان، منطقه و جهان، در طی یکی از پیامد های خود، ضد دموکراسی را تحریک بیشتر کرد و آسیب اش به دموکراسی که تنها بدنام سازنده درحرکات روزمره نبود بلکه ضمانت های دیرینه تری را نیز ازراه رشد جنبش ضد دموکراسی و تضعیف توانمندی جامعه برای دسترسی به خود ارادیت فراهم آورد.

 

پس از وزیدن بادهای از پروستروئیکای گورباچف وبر مبنای نیازهای سیاسی آن در مورد گرفتاری ها درافغانستان، ودرحالیکه شکست د موکراسی چندین ساله یا استبداد حزبی وضاحت یافته بود، نیاز آرایش ذهنیت " مصالحۀ ملی "را در توسل به اندک نمایشات دموکراسی مآابانه دید. اما محتوی اصلی وخواستگاه سیاسی اش رادلپذیرنمودن سیاست نجات بخشی حزب حاکم تشکیل میداد. آن سیاست که با ترفند های محیلانه نیز همراه بود، ومهر ونشان پیشینۀ جنایت آمیز در پیشانی داشت، در متن شکاکیت وبی اعتمادی وبی اطمینانی، با روبرو شدن باموج عوامل وعناصرنهفته وموجود درجامعه مانند عنصر قومی وسمتی از درون فروپاشید وراه بجایی نبرد.

 

 ***

 

اکنون اجزای متلاشی شده همین نهاد یا «حزب دموکرایتک خلق افغانستان» با اجزای فعل و انفعال دیده یی که از دوره جهاد برخاسته اند، در کنار اجزایی از بازنشسته گان تحریک اسلامی طالبان از نهادهای بهره می گیرند که نمونه ً دیگری از آزمون ها تواند بود. نمونه یی که پیش از رویداد 11 سپتامبر 2001 نیز برای جهان طرح خود را اعلام مبنی برصدور دموکراسی بر اساس نیاز های یک قطبی شدن جهان ابرازداشته بود. می شود گفت که هدفش را باید در آن سیاست های رهبردی (استراتیژیک) به جست و جو نشست که جوابگوی آرزوهای جهان سالاری می باشد.

 

این سیاست در افغانستان به ارایه نمونه هایی از تامین امنیت، نهادهای با ساختار های دموکراتیک ماابانه در چهره مراجعه به آرای مردم وغیره درسایه حضور نظامی و صدایB52  اشتغال یافته است. عنصر عرف وسنت وشرعیت را با ساختار های در ظاهر دمکوراتیک در هم میامیزد.

 

اجزای کوچکی از این نمونه، مدعی خواهد شد که معجون و مرکب ضد دموکراسی را با توسل به نهادهای دموکراتیک! سمت دمکراتیزه نمودن داده است. درحالیکه درعرصه کشاکش های داخلی، حتا آشکاراترین چهره های ضد دموکراسی را مشروعیت حقوقی می بخشد و ضرورت محکومیت جفا های ضد بشری پیشینه به فراموشخانه سپرده می شود، نگرانی لازم و برحق را نیز می آفریند که ضد دموکراسی؛ نمونه های از اخته شده گان به نفع دیگر اندیش و حتاهم اندیش، ناآشنا وحتا کاملا ً بیگانه و دشمن با فرهنگ دموکراسی و مدافع اندیشه ها وافکار استبدادی وجهالت آمیز وبسا دارای اعمال و جفا های مرتکب شده دیروزی، ره به کجا می برند؟ نتایج حاصله ازین دموکراسی تا حال این بوده است که  در زیر سایۀ قدرت قوای نظامی موجود درافغانستان،  برخی ظاهرا ًرعایت دموکراسی نمایند. جمهوری ریاستی نماد قدرت و آورده شده از خارج، فقط جوانب ظاهری پارلمان اش را تااندازه یی در نظردارد که صحه گذار لزومدیدهای آن باشد. انارشی بیداد میکند. قشر نوی ازحضور خود درپرتو امکانات موجود استفاده نموده وبا شتاب بیشتر در پی زر اندوزی اند. قشردیگری حرکت موجهای تعصب آمیز قومی را، ظریفانه بسوی امیال تباهیگرانه و بروز رخدادهای مخاطره آمیز میبرد. گروه بازی و وابستگی به گروه های شکل گرفته وشبه مافیایی با استفاده ازین دموکراسی شیرۀ جان مردم را می مکد. قلمزنان ونویسندگان ازاده با دل پر درد ودلهره واضطراب به وضعیت می نگرند.

 

سکان این دموکراسی را که  ضد دموکراسی بدست دارد، حتا در راه تحقق ابتدایی ترین نیاز جامعه مانند انتخابی بودن  والی ها با سرسختی مقاومت میکند. دستگاه های تبلیغاتی سکانداران بی مسوؤلیت تمام کوشش خویش را در راه سمت دهی جامعه بسوی نظام استتبدادی معطوف نموده اند.

 

در حالیکه بهره مند شدگان از فعالیت های نسبی ومستقلانه به فعالیت های روزمرگی دل خوش نموده اند، ومطبوعاتی های مستقل بر ناهنجاری ها انگشت می گذارند، صادر کنندگان دموکراسی بدون توجه ویا بدون لزومدید چنان توجهی به درون کارکرد این دموکمراسی، ازین ظواهر بهره جویی میکنند. نشان میدهند که درافغانستان دموکراسی آورده اند.

 

با مشاهدۀ این وضعیت وسیر حرکت آن دیده میشود که ضد دموکراسی حاکم که ناف نابریده یی از استبداد وسنت کارکردهای استبدادی درهمه ابعاد اجتماعی وسیاسی آن دارد، شکی برجای نمیگذارد که بازگشت استبداد خشن را در دستور کار قرار داده است. به دیگر سخن، این ساختار ها در بطن خویش چوچۀ استبداد را پرورش دا ده اند.

 

افزون بر آن، رفتن مؤقت بسا از چهره های مدعی دموکراسی از خارج با اتکا بر امکانات نیروهای خارجی، تزلزل وعقب گشت احتمالی قوای خارجی از افغانستان، نبود فضا وهوای لازم رشد وپرورش وتأثیرگذاری در کشورهای منطقه بالای پدیدۀ دموکراسی در افغانستان و سخت جانی عنصر قبیله یی در ساخت وبافت مظام اقتصادی  واجتماعی ،نگرانی های فزاینده تری را بار آورده از توهم خوشبینی  راه بردن این دموکراسی بسوی دمکراسی شدن جامعه خبر میدهد.

 

 با تمام اینگفته ها، جامعه ً دردمند واستبداد دیدۀ ما نیز به دموکراسی چون مرهمی بر زخم ها و ضمانتی برای بیرون رفت از ناهنجاری ها و دسترسی به مشارکت، در راستای تامین حق حاکمیت ملی وعدالت اجتماعی ضرورت دارد.  

 

این نبشته که اکنون نکاتی در آن افزوده شده اند، چند سال پیش بصورت فشرده تری درتارنماهای گرد راه ،کابل ناتهـ وفردا به نشر رسیده است.