برگردان : حمیرا مولانازاده

بدون شک، آیا امکان خواهد
داشت، که سدی را یا مشکلی را بدون جهت گیری و پیشداوری، بررسی و سنجش
بیطرفانه نمایم ؟ نه ! حتی طرز سؤال کردن ما، چشم انداز و دور نمای ما
برای حل مسئله یی، در حقیقت، جز این نیست ،که برای منافع خود سلسله
مراتب قرار داده ایم. هر کیفیت و هر صفت در بر گیرنده ی ارزش و بهای
است. هر شرح و توصیفی که خود را عینی و بیطرف می اندیشد، در پشت پرده،
روی معیار های اخلاقی بنیان نهاده شده است. بجای پنهان نمودن اصول
اخلاقی ــ که با وجود همه به آن کم و بیش تلویحاً اشاره میکنیم ــ
بهتر آنست که آنها را رک وراست بیان نماییم . و به این سان مجبور به
تشریح و توصیف همه لغات مانند ــ موجود مافوق، موجود زیردست، موجود
علیا، بدترین موجود، موجود پیشرو و فعال، موجود پسرو و مفعول ــ یک به
یک نخواهیم بود.
اگر صفحات کتابهایی را که
در مورد زن نوشته شده است، از نظر بگذرانیم، خواهیم دید، که عموماً
نکته ی مورد نظرنویسنده گان همیشه : خیر مردم و و فوائد عامه بوده است.
در حقیقت، هر که بهر نحوی دلش خواسته است، این فوائد عامه و خیر خواهی
برای مردم را، درک و عملی نموده است. مگر از نظر ما و آنچه به ما مربوط
میگردد، باید گفت که مراعات و منافع عامه که ما میشناسیم آنست که منافع
و خیر شخصی هم نوعان ما را تأمین میکند. ما از نقطه ی نظر مواقع و شانس
های داده شده به افراد است که مؤسسات و ارگان ها را قضاوت و داوری
میکنیم. و ما منافع شخصی را با خوشبختی شخصی اشتباه نمیکنیم و نمی
آمیزیم.
در اینجا به نکته ی خیلی
رایج و متداول دیگری بر میخوریم : آیا زنهای که در حرم سرا زنده گی خود
را میگذرانند خوشبخت تر از زنانی نیستند که کارت رای دهی خود را در دست
دارند ؟ یا زنی که همه امور خانه را بعهده دارد خوشبخت تر نیست از زن
کارگری که از 7 صبح تا 6 عصردر فابریکه کار میکند ؟ در حقیقت کی معنی
درست و دقیق "خوشبختی" را درک نموده است و میتواند توضیح نماید ؟ و هم
اینکه چه ارزش و کیفیت اصلی ی را "خوشبختی" در بر دارد. امکان اینکه
"خوشبختی" کسی دیگر را سنجش و بررسی دقیق نماییم، وجود ندارد.
هنگامیکه وضیعت و شرایطی را
بالای کسی تحمیل میکنند، آنرا خوش شانسی و کامگاری و نیکبختی اش، اعلام
مینمایند. آنهایی را که به رکود و جمود محکوم میکنند و میرانند، اعلام
میشود که "خوشبختی" اصلی سکون و عدم تحرک است. به همین دلیل است که ما
"خوشبختی" را زیر بررسی نمی آوریم. چشم اندازی که به آن رجوع میکنیم
"اخلاق وجودی و هستی گرایی" است. هر موضوع و مضمونی بشکل عینی و زنده
خود را از میان پلانی و پروژه ی مطرح میکند و به فر آورده گی و تعالی
میگراید. آزادی اش هیچگاهی به انجام نخواهد رسید مگر با سبقت جستن مدام
از خودش بطرف آزادیی دیگری. هیچ چیزی نمیتواند موجودیت را تبرئه و ثابت
نماید، مگر گسترش و توسعه ی آن به طرف آینده ی بی نهایت باز، گشوده و
آزاد اندیش. هر باری که تعالی و توسعه به درون گرایی و ذاتی گرایی
پایین می غلطد، موجودیت به انحطاط و تنزل درونی خویش مبتلا میشود، و
آزادی به تقلیدی از آزادی میگراید. این پایین افتادن یا پایین آمدن
اشتباهی است اخلاقی، اگرمرتکب آن آگاهانه به این تنزل و عقب گرایی تن
داده باشد و مؤافق بوده باشد؛ و اگر این سقوط بالای انسان تحمیل شده
باشد، در این صورت شکل محرومیت، و ظلم را بخود میگیرد. در هر صورتش،
این سقوط و نشیب، صدمه و شر حتمی است.
هر فردی که نگران و مشوش
"موجودیت" اش است، و میخواهد آنرا توجیه و تبرئه نماید، او موجودیت خود
را مانند نیاز و احتیاجی غیر قابل توصیف، برای تعالی و توسعه اش،
میبیند و درک میکند. و اما در مورد زن، آنچه به طرز خاصی شرایط زن را
توضیح و تبرئه میکند ــ با وجود مستقل بودن خودش و آزدای اش ــ مانند
هر فرد بشر، اینست، که زن خودش را در دنیایی کشف و تجربه و انتخاب
مینماید، که مرد بالایش تحمیل نموده است ؛ دنیای که در آن زن نه انسان
مستقل بلکه جنس دیگر و پایین است. میخواهند زن را مانند شیء مفعول
منجمد سازند و محکوم به ذاتی گرایی و درون گرایی نمایند. چرا که تعالی
و توسعه ی زن، بواسطه ی شعور اساسی دیگری که بالایش فرامانروایی دارد،
تعیین میشود.
از یک طرف ادعا و تقاضا و
مطالبه ی زن برای کسب اساسی بودن اش، و از طرف دیگر خواست ها و مطالبات
حالات و اوضاع که او را مانند غیر اساسی تعیین مینماید، تراژیدی زن را
تشکیل داده است. چگونه انسانی میتواند در چنین شرایطی "زنانه یی" خود
را تکمیل نماید ؟ چه راههای در پیش رویش قرار دارد ؟ واز این راهها
کدام هایشان به بن بست منتهی میگردد ؟ استقلال را در کجا بجوید، در
تابعت و وابستگی به مرد ؟
آیا وضیعت یا شرایطی است،
که آزادی زن را حد بندی کند و آیا زن میتواند که از همه ی این شرایط
و حالات جان بسلامت برد و با آنها برخورد و مقابله نماید ؟ اینهمه
سؤالاتی اند که ما لااقل خواسته ایم به آنها روشنی بیا ندازیم.
اگر ما به اقبال و شانس افراد دلچسپی نشان میدهیم،
برای این نیست که این شانس و اقبال را به معنای خوشبختی و نفع افراد
تعریف و بررسی نماییم، بلکه بمعنای آزادی آنرا تعریف مینماییم. اگر
بالای زن تنها شرایط جسمانی، روانی، و یا اقتصادی تحمیل شده بود، مطرح
نمودن سؤال آزادی زن شاید در بر گیرنده ی معنای نمیبود. پرسش و بحث
مانرا میتوانیم روی نقطه نظر های داده شده توسط بیولوژی، روان و عقل
شناسی، مادی گرایی تاریخی، آغاز نماییم. بعد میکوشیم تا بشکل مثبت نشان
بدهیم که " حقیقت زنانه یی" چگونه خود را بوجود آورده است ، چرا زن را
" آن بیگانه " نامیده اند، و اثرات آن در دیدگاه مردان چه بوده است؟ و
بعد هم دنیا را از دیدگاه زن بررسی خواهیم نمود، دنیا آنچنانی که برایش
داده و فهمانده شده است. در اخیر شاید درک خواهیم نمود که زن، هرگاه که
ادعای سهم گرفتن را در تقدیر و عاقبت بشری میکند، با کدام جنجال و
مشکلی روبرو میشود، و هم از حلقه ی که در آن قیدش نموده اند، راه فرار
میجوید
.پایان