صفحه اصلی



مقدمه . سیمون دوبوفوار 

برگردان : حمیرا مولانازاده

 

 

بدون شک، آیا امکان خواهد  داشت، که سدی را یا مشکلی را بدون جهت گیری و پیشداوری، بررسی و سنجش بیطرفانه نمایم ؟  نه ! حتی طرز سؤال کردن ما، چشم انداز و دور نمای ما برای حل مسئله یی، در حقیقت، جز این نیست ،که برای منافع خود سلسله  مراتب قرار داده ایم. هر کیفیت و هر صفت در بر گیرنده ی ارزش و بهای است. هر شرح و توصیفی که خود را عینی و بیطرف می اندیشد، در پشت پرده، روی معیار های اخلاقی بنیان نهاده شده است. بجای پنهان نمودن اصول اخلاقی ــ که با وجود همه به آن کم و بیش تلویحاً اشاره میکنیم ــ  بهتر آنست که آنها را رک وراست بیان نماییم . و به این سان مجبور به تشریح و توصیف همه لغات مانند ــ موجود مافوق، موجود زیردست، موجود علیا، بدترین موجود، موجود پیشرو و فعال، موجود پسرو و مفعول ــ  یک به یک نخواهیم بود.

اگر صفحات کتابهایی را که در مورد زن نوشته شده است، از نظر بگذرانیم، خواهیم دید، که عموماً نکته ی مورد نظرنویسنده گان همیشه : خیر مردم و و فوائد عامه بوده است. در حقیقت، هر که بهر نحوی دلش خواسته است، این فوائد عامه و خیر خواهی برای مردم را، درک و عملی نموده است. مگر از نظر ما و آنچه به ما مربوط میگردد، باید گفت که مراعات و منافع عامه که ما میشناسیم آنست که منافع و خیر شخصی هم نوعان ما را تأمین میکند. ما از نقطه ی نظر مواقع و شانس های داده شده به افراد است که مؤسسات و ارگان ها را قضاوت و داوری میکنیم. و ما منافع شخصی را با خوشبختی شخصی اشتباه نمیکنیم و نمی آمیزیم.

 در اینجا به نکته ی خیلی رایج و متداول دیگری بر میخوریم : آیا زنهای که در حرم سرا زنده گی خود را میگذرانند خوشبخت تر از زنانی نیستند که کارت رای دهی خود را در دست دارند ؟ یا زنی که همه امور خانه را بعهده دارد خوشبخت تر نیست از زن کارگری که از 7 صبح تا 6 عصردر فابریکه کار میکند ؟ در حقیقت کی معنی درست و دقیق "خوشبختی" را درک نموده است و میتواند توضیح نماید ؟ و هم اینکه چه ارزش و کیفیت اصلی ی را "خوشبختی" در بر دارد. امکان اینکه "خوشبختی" کسی دیگر را سنجش و بررسی دقیق نماییم، وجود ندارد.

هنگامیکه وضیعت و شرایطی را بالای کسی تحمیل میکنند، آنرا خوش شانسی و کامگاری و نیکبختی اش، اعلام مینمایند. آنهایی را که به رکود و جمود محکوم میکنند و میرانند، اعلام میشود که "خوشبختی" اصلی سکون و عدم تحرک است. به همین دلیل است که ما  "خوشبختی" را زیر بررسی نمی آوریم. چشم اندازی که به آن رجوع میکنیم "اخلاق وجودی و هستی گرایی" است. هر موضوع و مضمونی بشکل عینی و زنده خود را از میان پلانی و پروژه ی مطرح میکند و به فر آورده گی و تعالی میگراید. آزادی اش هیچگاهی به انجام نخواهد رسید مگر با سبقت جستن مدام از خودش بطرف آزادیی دیگری. هیچ چیزی نمیتواند موجودیت را تبرئه و ثابت نماید، مگر گسترش و توسعه ی آن به طرف آینده ی بی نهایت باز، گشوده و آزاد اندیش. هر باری که تعالی و توسعه به درون گرایی و ذاتی گرایی پایین می غلطد، موجودیت به انحطاط و تنزل درونی خویش مبتلا میشود، و آزادی به  تقلیدی از آزادی میگراید. این پایین افتادن یا پایین آمدن اشتباهی است اخلاقی، اگرمرتکب آن آگاهانه به این تنزل و عقب گرایی تن داده باشد و مؤافق بوده باشد؛ و اگر این سقوط بالای انسان تحمیل شده باشد، در این صورت شکل محرومیت، و ظلم را بخود میگیرد. در هر صورتش، این سقوط و نشیب، صدمه و شر حتمی است.

هر فردی که نگران و مشوش "موجودیت" اش است، و میخواهد آنرا توجیه و تبرئه نماید، او موجودیت خود را مانند نیاز و احتیاجی غیر قابل توصیف، برای تعالی و توسعه اش، میبیند و درک میکند. و اما در مورد زن، آنچه به طرز خاصی شرایط زن را توضیح و تبرئه میکند ــ با وجود مستقل بودن خودش و آزدای اش ــ مانند هر فرد بشر، اینست، که زن خودش را در دنیایی  کشف و تجربه و انتخاب مینماید، که مرد بالایش تحمیل نموده است ؛ دنیای که در آن زن نه انسان مستقل بلکه جنس دیگر و پایین است. میخواهند زن را مانند شیء مفعول منجمد سازند و محکوم به ذاتی گرایی و درون گرایی نمایند. چرا که تعالی و توسعه ی زن، بواسطه ی شعور اساسی دیگری که بالایش فرامانروایی دارد، تعیین میشود.

از یک طرف ادعا و تقاضا و مطالبه ی زن برای کسب اساسی بودن اش، و از طرف دیگر خواست ها و مطالبات حالات و اوضاع که او را مانند غیر اساسی تعیین مینماید، تراژیدی زن را تشکیل داده است. چگونه انسانی میتواند در چنین شرایطی "زنانه یی" خود را تکمیل نماید ؟  چه راههای در پیش رویش قرار دارد ؟ واز این راهها کدام هایشان به بن بست منتهی میگردد ؟ استقلال را در کجا بجوید،  در تابعت و وابستگی به مرد ؟

 آیا وضیعت یا شرایطی است، که آزادی  زن را حد بندی کند  و آیا زن میتواند که از همه ی این شرایط و حالات جان بسلامت برد و با آنها برخورد و مقابله نماید ؟ اینهمه سؤالاتی اند که ما لااقل خواسته ایم به آنها روشنی بیا ندازیم.

اگر ما به اقبال و شانس افراد دلچسپی نشان میدهیم، برای این نیست که این شانس و اقبال را به معنای خوشبختی و نفع افراد تعریف و بررسی نماییم، بلکه بمعنای آزادی آنرا تعریف مینماییم. اگر بالای زن تنها شرایط جسمانی، روانی، و یا اقتصادی تحمیل شده بود، مطرح نمودن سؤال آزادی زن شاید در بر گیرنده ی معنای نمیبود. پرسش و بحث مانرا میتوانیم روی نقطه نظر های داده شده توسط بیولوژی، روان و عقل شناسی، مادی گرایی تاریخی، آغاز نماییم. بعد میکوشیم تا بشکل مثبت نشان بدهیم که " حقیقت زنانه یی"  چگونه خود را بوجود آورده است ، چرا زن را " آن بیگانه " نامیده اند، و اثرات آن در دیدگاه مردان چه بوده است؟  و بعد هم دنیا را از دیدگاه زن بررسی خواهیم نمود، دنیا آنچنانی که برایش داده و فهمانده شده است. در اخیر شاید درک خواهیم نمود که زن، هرگاه که ادعای سهم گرفتن را در تقدیر و عاقبت بشری میکند، با کدام جنجال و مشکلی روبرو میشود، و هم از حلقه ی که در آن قیدش نموده اند، راه فرار میجوید

 

.پایان