صفحه اصلی

پیوست به گذشته

 

 

Simone De Beauvoir
 

سیمون دو بووفوار 

 

برگردان: حمیرامولانازاده

 

   مقدمه

  بخش سوم
 

 
 

گروپ های «بیگانه» بهمان اندازه قدیمی و اولیه و تاریخی اند که شعور و آگاهی انسان. در اجتماعات ابتدایی و اساطیر باستانی، بین «از خود» و « آن دیگر» همیشه دوگانگی و دو سری وجود داشته است. این دوگانگی در اوایل بین دو جنس مختلف وجود نداشته، هیچ نوع سند یا اطلاع تجربه یی،  دوگانگی و رقابت دو جنسی (زن و مرد) را ثابت ننموده است، (زیرا اگر دوگانگی میبود، رقابتی میبود و اگر رقابتی بوده پس همپایگی و مساواتی هم بوده) . اینهمه را میتوان در نوشته های گرانتGranet   که روی اندیشه ها و تفکرات چینایی کار نموده است، در نوشته های دومیزیلDumézil  که بالای هند و روم کار نموده است، پیدا نمود. در جفت های فالرونه و میترا، اورانوس و زئوس، آفتاب و مهتاب، روز و شب، هیچ جزء و بخش ماده دیده نمیشود. و نه همچنان در جفت های خوبی و بدی، یا دراساسات شومی و پاکیزه گی، چپی و راستی، خدا و شیطان نیز مذکر و مؤنثی وجود ندارد ؛ « آن دیگر، سایر، بیگانه» یکی از بخش های اساسی و مهم  اندیشه و تفکرات بشری میباشد.

 

 هیچ گروه و جمیعتی، بدون موجودیت « آنها»، خود را « ما» نشماریده اند. سه مسافردریک کابین ریل(قطار) باهم قرار میگیرند، و همین یکجا بودن دریک کابین کفایت میکند، که مسافران بقیه کابین ها، برای این سه مسافر « دیگران» بحساب روند و « دیگران» یعنی خصومت و خطر. برای یک دهاتی، همهء آنهایی که به قریه اش مربوط نسیتند، هم « دیگران» استند، و هم مشکوک ؛ برای فرد متولد یک کشور، سرنشینان کشورهای دیگر که به کشورش تعلقی ندارند، « بیگانه» میباشند. یهودی ها برای گروه های ضد یهودی « دیگران» اند، ویا سیاهپوست ها برای نژاد گرا های امریکایی، مردمان بومی یک سرزمین برای استعمارگر، توده های مردمان کارگر برای طبقهء سرمایه دار.

 

لفی ستروسLévi- Strauss  دریکی ازمطالعات و تحقیقات عمیق اش روی انواع مختلف جوامع ابتدایی اینطور خلاصهء مطلب مینماید : « عبور از حالت طبیعی به حالت فرهنگی و عنعنه یی با استعداد و قابلیت بشری صورت میگیرد : انسان روابط بیولوژیکی را تحت سیستم های متضادی سنجش نموده است : دوگانگی، تناوب و تحول، مخالفت و هماهنگی ؛ و این روابط، اگر دقیق و مشخص باشند یا مبهم و گنگ ، به هیچوجه پدیده هایی نیستند، که مانند داده ها و اطلاعات اساسی حقیقت های اجتماعی، ملاحظه، مطالعه، و تشریح شوند.» این پدیده ها به هیچ صورت قابل درک نخواهند بود اگرحقیقت بشری منحصراً روی دوستی ها و یکپارچگی ها تهداب گذاری شده باشد. این پدیده ها آنگاه روشن خواهند شد، که بقول هگل Hegel اگر در عمق و نفس شعور و درایت انسان، یکنوع خصومت و بدبینی یی مهمی بوجود آورده شود، بر علیه شعور و درایت و آگاهی طرف مقابل یعنی «آن دیگر». فرد فاعل خود را همیشه با مغایرت و مخالفت میسنجد و می نمایاند : ادعا میکند که خودش اساس، اصل و مهم و تصدیق شده است و «آن دیگر» واضحا ً نا اصل، بی اساس، و غیرمهم است یعنی شیء، چیز، مفعول.          

 

در این مرحله، درایت و شعور « آن دیگر» هم متقابلا ًحساسیت و ادعای نشان داده و سر مخالفت میگیرد : هنگام سفر، مسافر متولد در کشور دیگر متوجه میشود، که متولدین این کشور او را بنوبهء خویش بنظر بیگانه مینگرند . در بین قریه ها، طایفه ها، ملیت ها، فرقه ها، همیشه مخالفت ها و جنگ ها، عنعنات رقابتی ودشمنی آمیز، معاملات و قراردادها، پیمانها و معاهدات و مبارزات وجود داشته است که، از اندیشه و عقل آدمی مطلق بودن و اصل بودنش را خنثی نموده، و نکتهء اساسی دیگری را که نسبتی گرایی است، (نسبتی گرایی یعنی خود را یگانه و مطلق ندانستن، و دیگران را با و جود تفاوتهای شان، همپایهء خود شماریدن) برایش می نمایاند. خواهی و نخواهی، همه افراد و گروه ها مجبوراند، که دوجانبه بودن، متقابل بودن و مساوی  بودن روابط شان را اقرار نمایند.

 

اما آنچه مربوط زن و مرد است، چه اتفاقی افتاده است که این دوجانبه گی، متقابلی، مساوات بین دو جنس (زن و مرد) مخالف هرگز مطرح نشده است ؟ که یکی اش خود را یگانهء اصل و اساس تعیین نموده  و با منکر شدن همه نسبیت ها در مورد جنس مرتبط اش، او را مانند « جنس دیگر یا آن دیگر یا جنس دوم » معین نموده باشد. چرا زن ها خود مختاری و فرمانروایی مرد ها را قابل اعتراض نمیدانند ؟ هیچ فردی بی درنگ و خودبخودی خود ش را بی اساس وبی بنیاد اعلام نمیکند ؛ «جنس پایین یا جنس دوم» خودش را هرگز به این القاب ملحق نه میداند، و نه همچنان، جنس مرتبط اش را «جنس اساسی»  تعیین نمیکند : «جنس دیگر یا جنس دوم» القابی ا ست که توسط  « جنس اساسی» برایش داده شده است، و «جنس اساسی» خودش را خود مختارانه « جنس اساسی» اعلام نموده است. و برای جلوگیری از برگشت « جنس دوم» به «جنس اساسی»، باید  «آن دیگر» مطیع و تسلیم این «جنس اساسی» ساخته شود. این اطاعت و تسلیم  چرا و چگونه در زن نقش بسته است ؟ 

  

بقیه در شمارهء آینده