صفحه اصلی

 

 موارد دیگری هم وجود دارند، که تسلط مطلق یک گروه را بالای گروه دیگر، در طول زمانه های دراز مدت، نشان داده است. آنچه باعث اعطا نمودن این برتری آشکارا میشود : شمار و تعداد افراد یک گروه است : "اکثریت"، قانون خود را بالای "اقلیت"،  تحمیل مینماید. یا باعث زجر و عذاب شان میشود. مگر زنها مانند اجتماعات ِ پارچه پارچه شدهء یهودی یا ساهپوست های امریکا، "اقلیتی" را تشکیل نداده اند : در روی زمین همانقدرزن وجود دارد که مرد، حتی بیشتر.

 

گروه هایی که در حضور یکدیگر بوده اند، غالبا با هم روابط مستقلانه داشته اند : یا به یکدیگر خود اعتنای نمیکرده اند، و یا خود مختاری یکدیگر را مراعات میکرده اند ؛ رویداد ها و پیامد های تاریخی، با عث این شده است که ضعیف ها تابع و پیرو قوی ها گردند : مثلا موجودیت توده های پارچه یی مهاجران یهودی، بوجود آمدن نطام برده داری در آمریکا، تصرف، استعمار و استثمار کشور های آفریقایی، آسیایی و جزائر توسط اروپا، از جملهء واقعیات تاریخی و مستندی میباشند. در این موارد، برای گروه ستمکش و مظلوم، یک «اول» وجود داشته است : گذشتهء مشترکی داشته اند، رسم و رواجهای را عمل نموده اند، بعضی اوقات، مذهبی را و فرهنگی را هم پیروی نموده اند.

 

 در این عرصه، مقایسه یی که ببل Bebel بین زن ها و تودهء مردم نموده است، مجاز تر و بجاتر میباشد : تودهء مردم نیز مانند زنها، از نظر عددی اقلیتی را هرگز تشکیل نداده اند و نه هم جماعت و گروهی مجزأ را. اما رویداد تاریخی نه، بلکه توسعه و گسترش تاریخی موجودیت شان را به صفت یک طبقه یا صنف تعیین نموده و همچنان چگونگی پخش و توضیع این افراد را در این صنف پایین بازگو میکند. طبقات توده یی مردم همیشه و مدام وجود نداشته اند، اما زنها از بدوِ دنیا ساکن زمین بوده اند ؛ آنها را زن، بنابر ساختمان فیزیولوژیکی شان میگویند ؛ و هر قدر در سیر تاریخ دورتر و بالاتر برویم، زنها تابع و (پسرو) مرد ها بوده اند. اطاعت و وابستگی آنها ناشی از کدام رویداد و دگرگونی تاریخی نیست و دست آورده و جابجا شده هم نمیباشد. و نه هم نتیجهء کدام حادثهء تصادفیست، پس همین دلیل تا اندازهء با عث شده است که مرد در این روابط  دوگانگی، مطلق کامل بحساب رود. در سیر تاریخ حالت یا وضعی بوجود آورده میشود، و بعد از زمانی چند این حالات میتوانند دگرگون و وارونه ساخته شوند : ساهپوستان جزائر «هایتی» مثال برازندهء آن اند، و دیگران نیز اینرا ثابت نموده اند. اما میبینیم که مشخصات بیولوژیکی و طبیعی، با تبدیلات و تغییرات اجتماعی، سر مخالفت دارند و مقاومت میکنند. حقیقت و رویداد های تاریخی تغییر پذیر اند، اما طبیعت انسان نچندان. اگر زن خودش را غیر اساسی دریافته است، «غیر اساسی» یی که هرگز به اساسی بر نمیگردد، برای اینست، که خود زن این برگشت را طرح و پیش بینی نمیکند. مردم عام و توده میگویند : «ما»، سیاهپوست ها هم میگویند : «ما»، و با «ما» گفتن، خود شان را فاعل و اساس وانمود نموده و سپید پوست ها، و طبقهء بورژوا را «دیگران» میشمارند. اما زنها تنها در بعضی کنگره ها و مجالس زنانه، که تظاهرات ذهنی و سمبولیک میباشد، هیچگاهی دیگر خودشان را «ما» نگفته اند. مرد ها میگویند : «زنها» و زنها همین واژه را دوباره از دهان مرد ها گرفته و میگویند : «زنها» . و ابدا خود را واقعگرانه و عینی بعنوان فاعل اساسی نمیشمارند. توده های مردم در فرانسه، در روسیهء تزاری، انقلاباتی را براه انداختند، سیاهپوست ها در هایتی و مردم شرق دور در حوضه های هندوچین مبارزه نمودند : اما فعالیت زنها چیزی جز جنبش های نمادی و سمبولیکی نبوده است ؛ همهء آنچه را که تا امروز بدست آورده اند، همان بوده است که مرد ها برایشان بخشش نموده اند ؛ زنها هرگز چیزی را کسب ننموده اند، بلکه برایشان داده شده است یا رسیده است. برای اینکه زنها وسیله یی عینی در دسترس ندارند، تا جمیعتی را تشکیل نموده و خودشانرا مانند گروه مخالف وانمود نمایند. زنها از خود تاریخ جداگانه یی، یا گذشتهء مشترکی، یا مذهبی جداگانه یی ندارند که از آن خود شان باشد ؛ و نه هم  منافع مشترک و همبستگی یی را مانند مردم توده، بین هم تقسیم میکنند ؛ و نه هم کدام جماعت منطقه یی را مانند مردم یهودی و یا سیاهپوستان امریکایی یا کارگران فابریکهء « رونو» بوجود آورده اند. بشکل پراگنده و متفرق در بین مرد ها زنده گی دارند، و سخت وابسته به کاشانه، به کار، به منافع اقتصادی، به شرایط اجتماعی مرد هایشان ـــ (چه پدر، چه شوهر، چه برادر، چه پسر) ـــ میباشند، تا با زن های کشور خودشان یا کشور های دیگر : زنهای سرمایه دار بیشتر همبسته و متحد مرد های سرمایه دار استند تا با زنان توده و کارگر؛ زنهای سپید پوست با مرد های سپید پوست متحد اند و نه با زنهای سیاهپوست.

طبقهء توده میتواند، اگر بخواهد، طبقهء رهبر را از پا در آورد ؛ و یا یهودی های متعصب و یا سیاهپوستان هم میتوانند راز بم اتومی را کشف نموده، و در روی زمین، سر از نو کاملا ً یک بشریت خالص یهودی یا یک بشریت خالص سیاهپوست بسازند : در حالیکه زن حتی در خواب تصور نابود کردن نر ها را نمیتواند بکند. رشته یی که زن را با جلادان نرش پیوند میدهد، با هیچ رشته و ارتباطی دیگری قابل مقایسه نیست.

 

مجزاء شدن جنس ها بدو بخش، یک مشخصهء واضح بیولوژیکی میباشد، و نه نتیجهء کدام تحولی در تاریخ بشریت. سواء شدن دو جنس در اعماق روابط و تهداب های اصلی بشریت، از قدیم  ترسیم گردیده است و زن هیچگاهی کوشش ننموده است که آنرا بردارد. جفت زن و مرد وحدت بنیادیی است، که هر دو جزوش به یکدیگر محکم چسپیده اند. بهیچ وجه نمیتوان اجتماع را بدو دستهء (زنها) و (مردها) تقسیم نمود. درست در همین جاست که زن خود را اساسا مشخص می نماید : در بین کل، زن «آن دیگری» است، و هر دو جزء این کل، لازم و ملزوم یکدیگرند.

                ادامه دارد