تلخ
امروز
امروز، مشوشم
،امروز
مانند
چنار ، در چنگل باد سرد
در
وقت غروب
.هنگام
خزان
(((
باریدنِ صوت در
گلویم خشکید
مانندِ تبم
.مشوشم امروز
(((
چون سربِ مذاب
چیزی
در کاسۀ چشم های
من
می
چرخد
سوزانم وتلخ
مانند شبم
مشوشم
!امروز
زمینی
و
مغضوب
چی گونه
چی گونه برنکشم
آواز
چی گونه پنجره ها
را به روی فرقت و غربت
و باز دیدنِ غم
میخکوب
کنم ؟
(((
درین نشستن من در
کنار ثانیه ها
شتاب فصلِ
دگرگونیست
که من ز نسل
شکستم
و از شمار همان
شاعران زمینی و کاشف و مغضوب .
(((
ولی
نه مدح عادت
من می شود
نه
بیعتی به
خباثت .
............................
اگر چه می سوزم .
برلین ، تابستان
2009 م.
تحریر دوم