نصیرمهرین
القاب ِ"
تولواک " و"سقوی"
درسیری که ازگزینش،طلب ویا اعطای القاب برای
شاهان وامیران نگریسته ایم،موضوع لقب برای شاه امان الله خان از ظرافت وهنر دیگری
حاکی است .امان الله خان که نقش ارزنده ونیکویی درراه کسب استقلال افغانستان
دارد،به آن مفهمومی از لقب امیرپایان دادکه وجه محقر ومحدود وفقدان استقلال را
تداعی می نمود. اما ظرافت اودرین عرصه چنان است که با حرکات دپلوماتیک وهنرمندانه
وبا پوشش دفاع از لقب امیرظاهر میشود. دفاعی که درواقع به رغم تفاوت های چند، بیان
وفاداری به نیاکان او است. اودر حالیکه در خفا پذیرفته است که کلمۀ شاه را به جای
امیر به کارببرند؛ اما نتنهاتماسی انتقادی واعتراضی به کاربرد امیر که از زمان
دوست محمد خان معمول شد، ندارد ؛ بلکه میخواهد با تظاهر بیشتر به دینداری، چنان
وانمود نماید که لقب امیرامؤمنین بیشتر به
عقاید و آرزوهای او سازگاری دارد. . .
در مورد
چگونگی گزینش لقبی برای او،با چند تفاوت با شیوۀ اسلافش مواجه میشویم . به این معنی
که در بارۀ لقب ویا تاتصامیم اتخاذ شده در بارۀ لقب برای ا وبحثی صورت می گیردو
انسانی که
باسازمان دادن یک شبکه وهماهنگ سازی انرژی وتوان ترقیخواهان ومشروطه طلبان دورۀ
زمامداری پدرش،دربسترآرزومندی جامعه ، تصمیم کسب استقلال راگرفت وتن بدان دادکه
پدرش کشته شود ، ولی همچنان خودرأی ماند؛ظاهراً درختم
"لویه جرگۀ" (جرگه بزرگ ) با پیشنهاد دادن لقبی برای او مواجه می شود.
رئیس شورای
دولت عریضه یی را که پیشترنمایندگان مُهرویا امضأ نموده بودند، وبرآن نام
"عریضۀ وِداعیه " نهاده شده بود ،خوانده است. وقتی رئیس دولت عریضه را
میخواند ، همه (شاید به غیر از شخص شاه ) به پای ایستاده شده اند .
فشردۀ عریضه چنین است :
" بحضور
اعلیحضرت شهریار غازی شریعت پرور خلدالله ملکه وسلطنته .
عرض ما
داعیان دین وخادمان دولت علما ومشایخ وسادات ورأسا ووکلای تمام حصص مملکت محروسۀ
دولت علیه افغانستان صانها الله تعالی هن حوادث زمان بکمال افتخار وامتنان اینکه :
. . . " لویه جرگه "،به حضور مبارک
شهر یارغازی اعلیحضرت شرعیت پرور. . . چهارمقصد عالی آتی را تقدیم میکند وامید
قبول آن رابدرگاه خداوندی واعلیحضرت دارد
.
1-
تحفۀ دعاست .
2-
نشان " لویه جرگه"
3- چون لفظ امیردرشریعت ودرعرف گاه برای شخصی که
زیرحکم پادشاه باشد،مثلامیرعسکروامیرالجیش.امیرالسریه وگاه دربارۀپادشاه کلان که
زیرحکم دیگرنباشد،مثل امیرالمومنین استعمال میشود ؛ جهت دفع این توهم که آیادولت
ما زیرحکم است، خدا نخواهد . الحمدالله سلطنت افغناستان دارای استقلال داخلی
وخارجی بوده یک دولت معظم مستقل آزاد است
، لهذاما ملت افغانستان امیدواریم که لفظ امیر بلفظ امیرالمؤمنین( تول واک ) که
پادشاه گفته شود، تبدیل یافته عموم ملت افغانستان به عوض الغازی امیرامان الله،
الغازی امیرالمؤمنین تول واک امان الله بگویند .
4-
چونکه اعلیحضرت پدرشهید
سعیدواعلیحضرت جدامجدمرحوم شماازطرف ملت به القاب سراج الملته والدین وضیأالمله
والدین ملقب بودند" لویه جرگه "تمنا میکند ،که اعلیحضرت غازی متن به لقب
سیف المله والدین شوند واین لقب رااز طرف لویه جرگه قبول فرمایند. . ."
بعد از آن
عریضه وپایان یافتن دعاییه ، شاه سخنرانی مفصلی نموده ودر رابطه با دادن لقب به
اوچنین میگوید :
" آمدیم
به لقبی که لویه جرگه به من ارزانی میفرماید .
لقبی را که
که خداونداز لطف ومرحمت خود بمن مهربانی فرموده
" غازی " است . در اول سلطنت من
نیز بقبول
نمودن " شمس المله والدین " ، "سیف المله والدین " تکلیف شدم
، اما گفتم که قبول کرده نمی توانم . . .
تنها این لقب غازی را که خدابمن اعطا وارزانی فرموده است ،کفایت میکند. . .
.
من نمی خواهم
که درهرکاری تقلیدی کنم،فقط در اسلامیت تقلید میکنم وبس . . .
آنچه درباب
امیرالمؤمنین غازی امان الله تول واک فرمودید ، خوب میدانم که درافغانی تولواک کل
اختیار را میگویند وهروقت که زبان افغانی همه نقاط مملکت افغنستان ودربین مأمورین
ما رواج یافت البته خودم نیزبه قبول کردن آن حاضرم . . .
خاندان مابه همین لقب امیریادشده اند،حالاشمامختاریدکه این خادم اسلام
را "امیر"میگویید یاامیرالمجاهدین"، یا " امیرغازی" یا
"خادم اسلام"میخوانید؛هرچه بگویید،خوب است هیچ پروایی ندارد،اینهمه از
محبت شماست . . . بخیال من اگر مرا امیر
امان الله بگویید خوب است . . . "(1)
امان الله
خان "تولواک" بود
درجملات دیده
شده یی که درعریضه هستند ، شاید بتواند چند مطلب بیشتر جلب نظر کند:
نخست ، دلایل
پیشنهادی معطوف برحذف لقب " امیر" با درنظرداشت دوکاربرد تاریخی: یکی همان
لقب فرماندهان واشخاصی که زیردست شاه وسلطان، صاحب کار ومقامی بوده اند. مانند
امیرالجیش وغیره. که اشارۀ تلویحی را میتوان درآن یافت ، مبنی برین ذهنیت که لقب
امیر چند دهه زیر دست بودن بریتانیا را حالی میسازد.
دوم ، مناسب
یافتن امیرالمؤمنین بجای امیرامان الله .
با آنهم
دلایل عریضه نویسان بیشتربارمذهبی وملیتی
دارد.
تصورآنها این
است که با افزودن لفظ المؤمنین بدنبال لقب امیر، این ترکیب جنبۀ شرعی یافته وممثل
آزادگی افغنستان از قید وبند داخلی وخارجی است .
قید "
تولواک "، اختیاردارکل ویا به زبان شخص امیرامان الله خان،"کل
اختیار"، از دونگاه حایز اهمیت است :
1-
حاکی ازتمایلات قومی وملیتی بوده
است. وبا توجه به استدلال شاه میتوان دریافت که طرخ آن لقبِ پیشنهادی،پیشترهم
اشارۀچشم وآرزویی راازطرف امیرداشته است. درواقع پس ازچندین سده از سنت های لقب
گذاری دردربارهای سلطنتی که بیشتربا بارونشان مذهبی نمایان می شد، استدلال
امیرامان الله خان،به بُعد قومی - افغانی نیزمعطوف میشود. اما امیر که درمیان
سلاطین وشاهان وامیران افغانستان، استعدادمنحصر بفرد ولی بدفرجام را درسخنرانی ها
با بعنوان وسیلۀ بهره گیری ازاحساسات دینی نیز همراه داشت ، میخواهد با یک تیرِآن
لقب دو هدف رانشانه بگیرد. ازلزوم لقب امیرالمؤمنین،با استشهاد به دورۀ خلفای
راشدین سخن می گوید وپذیرش لقب" تولواک " رامشروط می کند به سرتاسری شدن
زبان افغانی (پشتو).
2-
افزون برآن آنچه بیشتر طرف دلچسپی
ما است ، لقب توالواک با بینش سیاسی امیر نیز سازگاری دارد. زیرا امیرباوجود تماس
با ترقی خواهان مشروطه طلب وفهم ودرک از ضرورت قانون وبحث هایی درزمینۀ ضرورت
صدراعظم مسؤول دردولت ، درعمل شخصیتی بود خودسروبا بی اعتنایی برنقش دیگران در
ادارۀ امور. یعنی ذهنیت وافکارسیاسی اش ازراه ورسم تکروانۀ مطلق العنانی دور نشده بود .همانقدر که درامرلزوم نقش دیگران به
بی اعتنایی می نگریست، خویش را تا واپسین لحظات حیات سیاسی نیزاختیار دارکل مردم
افغانستان تلقی میکرد. . .
( بعدهالقب تولواک در زمان پادشاهی محمد ظاهرخان در زبان
پشتو برای او بکار میرفت .)
اما آنچه
درباب لقب امیربا توجه به پیامد سیاسی دورۀ دوست محمد خان ازآن استباط شده بود، یک
کلمۀ واضح دربحث لویه جرگه گفته نشده است. وآن هم جای تعجبی ندارد!. زیرادر تاریخ
کشورما آنانی که یکی پی دیگری از یک خانواده به قدرت رسیده اند، پسینیان همواره در
موارد نکات مخالفت آمیزسخن صریح نگفته اند.حتا اگراختلاف درحــــــدی بوده است که
فرزند نقشۀ قتل پدر را کشیده است .
ازینرو امان
الله خان لازم نمی دیدکه به عوامل اصلی وزیان های حاصۀ لقب امارت ازطرف دوست محمد
خان اشارۀ واضح وروشن صورت بگیرد. گذشته از آنکه دوست محمد خان مسؤل چنان لقب بود،
پدرکلان وپدر امان الله خان نیز میراث بردارهمان سیاست ولقب بودند. اما امان الله
خان که با سلاح هنرمندانۀ طرخ وتحلیل مسایل آشنا بود، از راه های دیگری وارد بحث
می شد.
با آن هم
استعمال کلمۀ شاه بجای امیرازسال 1923حاکی از آن بود که به برداشت اهانت آمیز، خفت
وخوار وکوچک آن متوجه بوده اند. لقب امیر را که نه با موازین شرعی واستشهاد به
دورۀ خلفای اسلامی بلکه با توجه به انگیزه های اصلی وسیاسی دوست محمد خان میشد
درنظر آورد.
اماجالب آن
تواند بودکه اگردرپهلوی آن همه وقتگیری جرگه واحساسات وپافشاری های شرکت کنندگان
برای لقب امیرالمؤمنین وتولواک، به نتایج آن نیزبنگریم .اکثریت همان کسانی که
پافشاری داشتند که امان الله خان امیرالمؤمنین است ودرپای عریضه امضأ ومُهرنهاده
بودند، وقتی سایۀ غروب او بر لب بام رسید، او را به عنوان بی یارترین شخص تنها رها
نمودند.(2)
شــاه امان
الله خان،القاب سرداران را ممنوع کرد.
" امان
الله خان ومجلس او، حتا ابتکار نوآوری های بیشتری رابدست گرفتند. جمیع عناوین
والقاب رسمی را ازبین بردند وهمچنان عناوین اجتماعی را لغوکردند.بنابرآن جمیع
اشخاص رسمی را بدون در نظرداشتن مقام ومنزلت آن به کمال
ساده گی وبی پیرایگی عزیزخطاب میکردند. مانندعزیز محترم، وزیرعزیز . . . " (3)
*
وقتی ذهنیت
"کافر" بودن شاه در جامعه بیشترجای یافت، شورش هاوعصیان های مخالفت
آمیزبا او، در پی انگیزش ارزش های اسلامی سمت وسویافت . ودرین خواسته جای تعجبی
نیزنباید بوجود آید.میشود آن را کاملاً طبیعی تلقی کرد. زیرا ناراضییان آگاهانه
ویا نا آگاهانه در زیردرفش اسلام بسیج شدند و" کفر " شاه را نشانه
گرفتند . درحالیکه عیب اصلی بی کفایتی اجتماعی واقتصادی وعوارض ناگوار استبداد
سیاسی وخودکامگی شاه برجایش ماند که بعدها ژرفتروگسترده شد .
آن واکنش های
مختلف ناشی از تفسیرمتفاوت علیه شاه امان الله ، پیروزی خویش رادرشکست نظام امانی،
درچهرۀ حبیب لله کلکانی یافت .
بازتاب شورش
را نیز در لقبی میتوان دید که برای امیرحبیب الله گزیده شد:
امیرحبیب
الله ملقب به خادم دین رسول الله شــد. برادرش حمیدالله معین السلطنه وسیدحسین لقب
نایب السطنه و وزیرحربیه را دریافت داشت. "پردل وغیاث الدین با رتبۀ نایب سالاری وعدۀ دیگربا
عناوین مضحک جرنیل خودمختار وکرنیل خود مختارو امثال آن . . . " نامیده شدند
.
ص 389 صدیق
فرهنگ .
لقب"
کرنیل " درجا های دیگری پیش ازنامگذاری های دوران حبیب الله کلکانی نیز دیده
شده است مراجعه شود به عین الوقایع درتاریخ افغانسنتان که چنین تذکر میرود:
"عبدالکریم
خان ژنرال وکل احمد خان کرنیل وصاحب منصبان افغان . . ."(4)
اما دقیقاً
معلوم نیست که مقصد نامگذاران از " خودمختار" چه بوده است. از روی قراین
ودریافت ها ازخودسری های دورۀ نُه ماهه میتوان گمان برد که امیرحبیب الله کلکانی،
برای یاران وهمکاران خویش با افزودن چنان صفتی ، گونه یی ازدست بازداشتن درادارۀ
امورراقایل بوده است. یعنی اینکه در قلمرو حاکمیت ویا قطعۀ عسکری خویش
خودمختارهستید.
اما درادبیات
مخالف، اوراچنان با لقب " بچۀ سقو" یادکردند،که دربساازگفتارونوشتارها،
مصطلح شد وجای ماندگار یافت که حتابرخی ازنوشتن نامش اکرأ نمودند . لقب "
بچۀسقو " (پسرسقاب) که درزمان امان الله خان براو نهاده شده ، تصورمیرفته که
در تشهیرحبیب الله مؤثر باشد، درواقع نصیب یک تن ازشکست دیدگان تاریخ شد.
لقب
"بچۀ سقو" رادولت امان الله خان هنگام رشد شورشهای حبیب الله کلکانی طی
اعلامیه یی به کار برد. پس از اعدام حبیب الله وهمکارانش، اصطلاح"سقوی"
و"سقویان " در اعلامیه ها وسخنرانی های مقامات دولتی نادرشاه وبسا از
قلمزنان بیشتر درمعرض استفاده قرار گرفت.
سند پایان را که در زمان پادشاهی نادرشاه منتشر شده است بخونیم :
اعلان سرکاری 1307
" بر
ضمائر سقویانیکه در شهر کابل سکونت دارند، پوشیده مباد!
امروزحکومت
موجوده نسبت به شمایان مراعات بسیار کرده است ونخواسته از شما کسی پیش از تحقیقات ضایع وتلف شود اما
بشما لازم است که برای حفظ حیات وعزت
آیندۀ خود ودور کردن لکۀ بدنامی از دامن شرافت خویش، ازخانه وجای خودبیرون نشوید
وبکوهدامن وکوهستان مخابره نکنید*واز فتنه وفساد دست وزبان خود را کوتاه داشته
باشید چه حکومت موجود شمایان را مراقبت مینمایند اگر کسی مرتکب اینگونه خیانت ها
شد وبه تحقیق رسید ،جزای سخت ترین خواهید دید . "
کابل – مطبۀ
عمومی سرکاری (5)
* - ( شاید
مردمان کوهستانی وکوهدامنی که در شهرکابل ناگزیربه محبوسیت بودند، درآن وقت وپیش
از همه تلفون های موبائیل داشتند ؟!)
،وقتی می
نگریم که زیرآن لقب یکعده ازمردم شمال کشورکه درکابل سکونت داشتند، پس ازتحمل آزار
واذیت که ازآن تا هنوزکم گفته شده است، بسیاربی باکانه ومتکبرانه تهدید شده اند؛ هنگامی
که ازروی همان کم گفته شده ها ونیم گفته ها به اوضاعی میندیشیم که برسرجمعیتی
ازمردم زیرنام "سقوی " آمد،میتوان دریافت که ابعاد فاجعه وبی اعننایی به
کرامت انسانی تا کجا دامن کشیده و درزیرکاربُردآن لقب چگونه نقض حقوق بشر نیزنُماد
یافته است . . .
ادامه دارد
منابع
ورویکردها:
(1) - رویداد لویه جرگۀ دارلسطنه کابل . 1303صص 404 -
413
(2) - برای
مطالعه بیشتر این موضوع بنگرید : غبار. افغانستان درمسیرتاریخ . جلد اول.ص 573 . رشتیا
افغانستان درقرن 19 ص 63 وص
130.
(3) - آدمک –
تاریخ روابط سیاسی افغانستان افغانستان . برگردان پروفیسورفاضـــــــل ص 190- 191. پشاور . پاکستان.
(4) -
محمدیوسف ریاضی هروی . عین الوقایع. تاریخ افغانستان
در سالهای 1207- 1324 ق .ص 112به کوشش محمد آصف فکرت هروی.
(5)- ننگیال
. اسناد تاریخی افغانستان ص 43. فرهنگ جهاد . پشاور . پاکستان .