صفحه اصلی



وداع با خود‏


داودشاه صبا

  حرکت های روشنفکری وروشنگرانۀ افغانستان امروزه، ناشی ازجبر جامعه،اینک تاحد زیادی ازروند تاریخی – جهانی به حاشیه رانده شده وازهمزمان بودن با روند های روشنگرانۀجهانی بیشتراز پیش فاصله می گیرد .یک نگاه گذرا به این حرکت هانشان میدهد که ازهمان ابتدابدنۀ اساسی این حرکت هانه درماهیت ونه هم در تاکتیک های شان، بطور اساسی اصلاح طلبانه نبوده، بل که همواره دگرگونی بینادی مناسبات اجتماعی را مورد نظر داشته اند .اما از آنچه نتوانسته اند بهرۀ اساسی بردارند، روش هایی است که برمبنای آن باید با نقد فرهنگ حاکم، ایجاد فرهنگ نوینی را زمینه سازی می کرد. اگر ازین روشها استفاده هم شده باشد،خیلی پراگنده، ناپیگیرواحساساتی بوده است ونتوانسته نتایج مثبتی را ببارآورد .

نکته یی که باید به آن تاکید کرد این است که اگرامروزه این حرکت ها،آن طوری که ادعا دارند ، قرارباشد ماهیتا ً یک جنبش  انتقادی را تمثیل کنند،به این معنی که نقد همه جانبه راازورای تغییرات در عرصه های سیاسی،اقتصادی،واجتماعی مطرح کنند، آیا میتوانند .یا اگرهم بتوانند، ایامفید خواهد بود که دایرۀ این نقد رابسان حرکات سیاسی سال های چهل تا هشتاد خورشیدی،به ساختارها ی بیرونی از خود محدود کنند ؟ تجربه صد سال  جنبش های اجتماعی جهان به ویژه جنبش به اصطلاح چپ، نشان داده است که نظریه خاص هر جنبش اجتماعی نمی تواند تنها نقاد مخالف خود باشد. بل که اگر قرار باشد راهی به پیش برد، باید با دیدۀ نقد به خودهم بنگرد. در غیر آن دیدگاه هابه اندیشۀ ایستا ومتحجر مبدل می شود .

 

                                               ***

 

اما چه کسی ویا هویتی از ازحضور اندیشۀ دگرگون می هراســـد ؟ هرکسی که دارای انسجام فکر ومنطق است ازهیچ اندیشۀ مخالفی واهمه ندارد؛ بل که به این اصل که اساس رشد وحرکت هم جامعه وهم در طبیعت ، درتنوع کنش ها و واکنش ها نهفته است، نیزباورخواهد داشت . هیچ حرکتی بدون تنوع سازه ها و برخوردهای آن ها با هم دیگرپدید نمی آید. پس بر ذهنی که ادعای روشنی دارد وبرخورد آزادنۀ آرأ را نشانۀ سلامت وپویایی جامعه میداند،چیزی به نام اندیشه ویاهم صورت کلی تر فرهنگ بیگانه وجود ندارد. بل که حضور هراندیشه یا فرهنگ دگرگون را به مثابه تماس وبرخورد می انگارد، پاره های منفی ونابسامان آن را پس می زند وپاره های مثبت وسازنده اش را درفرهنگ واندیشۀ خود هضم می کند، بی آنکه برده وشیفتۀ اندیشه یا فرهنگ مشخص باشد. چون اگرفرهنگ ومنطق اوتوانمندوقوام یافته باشد،نه تنها هراسی از فرهنگ یا اندیشۀ دگرگون یا مخالف ندارد،بل که حتا میتواند براندیشه وفرهنگ دیگرنیزاثربگذارد.

 

اما درمقابل ، کسانی از اندیشه های بیگانه یا مخالف باخود می ترسند که فرهنگ واندیشۀ دگرگون در نزد شان نشانۀ ضعیف است .منطق وکنش این گروه به قدری سست ومتزلزل است که تنها می تواند بر پایۀ جنجال ودشنام استوار بماند. چرا که شیوۀ ماجراجویی، توهین واتهام زنی واستدلال های ساده وخطی به مذاق عوام خوش می آید. به همین دلیل است که هر چه جامعه از لحاظ اندیشگی واپس مانده تر باشد، حضور یا تسلط اندیشه خود کامه جزمگرا وهمسان خواه راحت تر است وجا افتاده تر.

 

در حال، مانع عمده درین راه، رشد ونموی عناصر رهبری این حرکت ها در بطن مناسبات کهنۀ افغانستان است که با استخراج شیوۀ تفکر کهن قبیلوی ازمتن حرکات دیروزین وتحمیل آن برگسترۀ حرکات امروزین، نسل جوان واندیشه گررادرآزمون سختی قرارداده است. یکی ازآن دیدگاه های معمول دیروزی ها این است که همه مشکلات را به گردن عناصرروعوامل بیرونی در جنبش می اندازند. اما این نحوۀ داوری، که که خیلی اسان هم است، نگرشی است یک جانبه که به هیچ وجه  نمی تواند مفیدواقع شود .

 

به باورمن یگانه شیوۀ خرومندانه صراحت درگفتار، صداقت وشهامت انسانی در نقد خود وبازنگری دراخلاق کهن سال جامعه خویش است که خواهد توانست مارا ازین تنگنای حساس تاریخی بدون تلفات زیاد به سلامت بدر کند. بدون شک ، اکنون جامعۀ ما بیش ازهــرزمان دیگری به حقیقات گویی وصراحت دربیان حقیقت نیازحیاتی دارد.روشنگر افغانستان تا لحظه  یی که مصلحت ینی شگرف ودیرینۀ خود رابه پای حقیقت گویی فدا نکند،تا لحظه یی که اراده اش برتغییر شیوۀ معتاد زندگی تجرید شده اش استوار نگردد،نمی تواند در مسؤولیت تاریخیی که درتغییرسرنوشت خودومردم مسموم شدۀکشورش دارد تأثیری وارد کند چه رسد به آنکه زمینۀ آن را مساعد سازد تامردم سرزمینش به اختیا رخودشان سرنوشت شان رابرگزییند .

از دیدگاه من زمان آن فرارسیده است که تا دیگاه کهن خودبه مسایل کشور را تغییر دهیم، وآن چه را تادیروز از ورای عینک دودی دیگران می دیدم ، اینک با چشمان برهنه خودمان ببینیم، ولوکه ناخوشایند هم باشد. آنگاه شاید پاسخ خود را نیز بیابیم وراه ویژۀ خود مان را پیدا کنیــم .

 

گرفته شده از کتاب گذر ازتنگنا .اندیشه هایدر برخی از مسایل تاریخ افغانستان