صفحه اصلی

حكمت

و 

كاوش در خويشتن
بخش سوم


حمیرا مولانازاده

چيزی را شناختن وبه نحوی ديگری آنرا درك نمودن و زيستن، اشتباه است. تعبير نادرستی است از حقيقت. ازهمين جاست كه كشمكشی بمیان می آید. و اين كشيده گی از بابت درگيری و برخورديست ميان تفكرات و احساسات.

شناختن، يعنی بودن.

Swami Prajnânpâd  

حكيم بزرگ هندی

 

***

 

مشكلات و سختی های روزمره برای ما موقعی اهدا ميكنند، تا با احسسات مان بياميزيم...

كوشش برای سركوب نمودن و عقب راندن آنها، در حال هراس، يا شرم و حيا، بی نهايت خطرناك است. اين به معنی آنست، كه با آنها روابط آشكار و صادقانه نداريم.

دير يا زود، آنها يكباره پديدار خواهند گشت، و آنوقت مانند بامبی انفجار خواهند كرد    

و اگر احسسات مان را نكوبيم و خفه نسازيم، خطر اين ميرود، كه دروقتی خارج شدن از صدف شان، آنها ما را  مانند امواج با خود ببرند و غرق نمايند. 

پس طريقهء عاقلانه و هوشمندانهء مقابله با آنها، آن خواهد بود، كه با عصاره و جوهر اصلی شان مكالمه و گفتگو صورت گيرد، آنها بايد ديده شوند، شنيده شوند، بوی شوند، لمس شوند، تغيير ماهيت داده شوند   

احساسات ما همانطوری اند، كه وجود دارند. نبايد حذف گردند، و نه هم حفظ و نگهداری شوند، بلكه فقط بايد باز شناخته شده و بجا آورده شوند.

Chögyam Trungpa

استاد ذن تبت

 

***

اگر ميخواهيد كه از هيجانات و احسسات تان فارغبال و آزاد باشيد، تميز و شناختن فوری و واقعی آنها ضروری ميباشد.

Arnaud Desjardins

كارگردان و نويسنده مقالات روحانی و معنوی، از فرانسه

 

***

 

انگشتی بسوی مهتاب بلند كرده ای، اما چه سود كه تنها انگشت ات را در حال تماشا استی.

Adage Zen

استاد ذن

***

بارها شده است كه راه اصلی خود را ترك نموده و تحت تاثيردرخشش فريب دهندهء راه های پهلوی مان رفته ايم.

Paulo Coelho

نويسنده برازيلی

***

مرد حكيم و مرد نامعقول، هر دو از يك ماده و يك ماهيت ساخته شده اند.

مثل چينايی

 

***

ارزش واقعی انسان هنگامی ثابت ميشود، كه خود را از قيد و بند خويشتن درونی اش آزاد سازد.

Albert Einstein

فزيكدان و رياضيدان آلماني، با مليت سويسي و بعد آمريكايی

 

***

محوردرونی آدم نبايد حذف گردد.

اما تصویر يك انسان خود محور، تغيير ناپذير، تكميل شده، و از خود راضی، بايد حذف گردد.

محور درونی انسان، كوچك، كوته نظر و مشروط است.

بايد كوشش شود، تا به آن بزرگترين توسعه و گسترش ممكن داده شود.

Swami Prajnânpâd 

حكيم و استاد هندی

 

***

مرز های شخصيت خويشتن را، پيش از نرم و ملايم ساختن، بايد خوب سخت و سفت كنيد. هويت انسان پيش از توسعه دادن بايد استوار و ثابت گردد.

Scott Peck 

روانشناس امريكايي

 

***

تا آنجا كه نگرش و رويكرد روحانيت و معنويت روی غنی ساختن محور شخصی و خود گرايی انسان استوار باشد، بايد آنرا روحانيت  ماده گرا ناميد. چرا كه اين بيشتر به يك روند و پروسهء نابود كننده و انتحاری شباهت دارد، تا به يك روند بوجود آورنده و مبتكر و آگاه.

Chögyam Trungpa  

استاد ذن بوديست تبت

 

***

چه چيزی عالی تر و فوق العاده تر ازشخصيت واقعی انسان بوده ميتواند ؟ اگر اين شخصيت واقعــــــا ً در دسترس انسان قرار گيرد .

اين شخصيت :

-          مانند گل يا نهالی به ساده گی و بطور طبيعی رشد خواهد كرد.

-          هيچگاهی در اختلاف و نا همآهنگی قرارنخواهد گرفت.

-           با جر و بحث نخواهد آميخت و هرگز دعوا نخواهد كرد.

-          برای نشان دادن و اثبات نمودن تلاش نخواهد كرد.

-          همه چيز را خواهد دانست و نگران برای دانش و معرفت نخواهد بود.

-          پر از حكمت و دانايی خواهد بود.

-          ارزش و قدر اش بر مبنای دارايی و ثروت مادی اش سنجش نخواهد شد.

-          عاری از همه چيز خواهد بود، اما با اينهمه مملو و دارا خواهد ماند.

-          و از فرط غنی بودن، حتی به مالك بودن آنچه ازش ربوده اند ادامه خواهد داد.

-          از درآويختن و تصادم نمودن با ديگران پرهيزجدی خواهد نمود، و ازآنها نخواهد خواست كه شبيه و همانند او شوند.

-          و برای متفاوت بودن شان، آنها را احترام خواهد گذاشت.

-     بدون کشمکش و مداخله، نيت كمك و دستياری خواهد داشت . درست مانند وسيلهء نيكویی كه با ماهيت و ذات اصلی و حقيقی اش به مردم خير ميرساند.

-          شخصيت انسان خيلی تبارك و تعالی خواهد بود.

-          بهمان اندازه منزه و عالی كه شخصيت يك كودك.

Oscar Wilde  

نويسنده بريتانيايي

***

آنگاه به معرفت خواهيم رسيد، كه از همهء علوم پا فراترنهيم. اگردليل ومنطق، زمانی راه حل و كليدی بوده اند، امروز سَد و مانع هم شده ميتوانند.

Shrî Aurobindo

فيلسوف هندي

 

***

تنها چيزی را كه تا اكنون دانسته ام آنست، كه هيچ نميدانم.

«آنقدر ميدانم، كه هيچ نميدانم.»

Socrate

سقراط

 

***

آنچه خيلی ها اهميت دارد، طبيعت است. طبيعت بزرگ.

بياد داشته باشيد : احساس كردن را، هميشه احساس كردن را  و نه، انديشيدن را.

Karlfreid Graf Dürckheim

روان شناس آلمانی

           

***

اگر اينقدر راحت و آسوده خاطر و فارغبال در طبيعت ميباشيم، برای اينست، كه طبيعت ما را قضاوت و داوری نميكند.

Friedrich Nietzsche

فيلسوف آلماني

           

***

دستهايت را برای خدمت،

و قلبت را برای دوست داشتن آماده نگهدار.

مادر تريزا

           

***

برای دانستن تلاش نكن! خدمت كن!

 پس آنگاه ست، كه خواهی شناخت و نخواهی دانست.

Gitta Mallaz

نويسنده و زن روحاني

 

***

هر قدر مرد حكيم بديگران بدهد، همانقدر برای خود فراهم نموده ست.

Lao-tseu

فيلسوف چينايي

 

***

آنچه به آن ضرورت داريم، دوست داشتن است، بدون ِ خود را خسته ساختن و از پا درآوردن.

مادر تريزا

           

***

حكيمی در فلسفه و منطق نه، بلكه در عشق است.

André Gide

نويسنده فرانسوي

 

***

وقتی عشق از راه ميرسد، منطق و عقل هماندم فرار ميكند.

دليل و منطق با ديوانگی عشق سازش وهمخانگی  ندارد.

و عشق‏، با دليل و منطق سروكاری ندارد.

Attar

شيخ فريد الدين عطار

 

***

تمام استدلال و برهان ما محدود و خلاصه ميشود به :

خود را به احساسات مان واگذار شدن.

Pascal

دانشمند فرانسوي

 

***

ميتوان برای گوش هايمان، ذهن و روان مان‏، باربار، تكرار درتكرار، بازگويی ها كرد.

اما قلب مان را قناعت دادن‏، هرگز امكان ندارد.

Chamfort 

نويسنده فرانسوي

 

 

***

تنها با قلب است، كه درست و دقيق ديده ميتوانيم،

اساسات اصلی برای چشم ها نا مرئی اند.

Saint - Exupéry

نويسنده « پرنس كوچك »

 فرانسوي

 

***

اگر روی آب راه بروی، ماهر تر از كاهی نيستی.

اگر روی هوا بپری، ماهر ترازمگسی نيستی.

اگر قلبت را فتح كنی، آنگاه "كسی" خواهی شد.

Soufi Ansâri

شاعر بزرگ عرفان و تصوف،

افغانستان

 

***

خود را شناختن زانو ها را خم ميكند، و خم نمودن زانو ها موضع اساسی و حالت ضروری ست برای عشق.

اگر شناختن خدا عشق می آفريند، خود را شناختن، فروتنی و تواضع می آفريند.

مادر تريزا

 

***

اگر عشق پاك و نابی وجود دارد، كه از همه شيفتگی ها و هوس های ما مبراء و مصؤن  است، همين عشق پنهان شده در عمق قلب ماست، كه حتی از موجوديت اش خود ما هم آگاه نيستیم.

La Rochefoucauld 

نويسنده فرانسوي

 

***

وجدان وباطنی كه با هوس، شهوت  وميل آلوده و مضطرب گشته باشد، نميتواند خود را آزاد بسازد.

و حكيمان و دانا یانی  كه با بی خبری  و بی اطلاعی آلوده باشند، نميتوانند خود را توسعه بدهند.

پس با رهانيدن روان خود، اميال و هوسهای خود را ناپديد خواهيم كرد. و با رهانيدن و توسعهء دانايی و حكيمی خود بيخبری و جهل را حذف خواهيم نمود.

Bouddah    

بودا

 

***

قلب انسان مانند گودالی  ناشناخته یی ست، حتی برای خودانسان. آنكه اين گودال را ساخته است، تنها خودش در اعماق و ژرفای آن جا ميگيرد.

Christine de Suède

ملكه سويدن، محافظ هنر ها و ادبيات

***

يگانه مقصد عشق واقعی تكامل و تحول معنوی و بشری ست.

Scott Peck

روانشناس آمريكايي

 

همانطور كه عشق تاج پوش تان ميكند، ميتواند مصلوب تان هم كند.

Khalil Gibran 

خليل جبران

***

 

 

آنجا كه فروتنی و تواضع ست، حكيمی و دانايی ست.

 

از ميان موش و شتر كدام يك دانا و حكيم تراند ؟

 در حكايات صحرا نشينان افريقا خيلی دربارهء دنيای حيوانات می آموزيم.

موش خيلی ماهر، چالاك، سريع، و هوشياراست. به آسانی گير نمی آيد و از دست انسان به سرعت خطا ميخورد. بدون اينكه انسان با خبر باشد، در جای بود و باش اش مسكون ميشود. نان، پنير، اشيا، دوشك، چپركت و ديگر اثاثيهء اش راميخورد، ميجود و پوسيده ميسازد. و باعث عذاب و آزار اش در زنده گی روزمره ميشود. انسان برايش دامها ميگسترد، كه با زرنگی آنرا خنثی ميكند. موش داد و بيداد انسان بيچاره را ميكشد و با بيشرمی شيطنت آميز خانم خانه را كه از ترس و وارخطايی بهرسو خيز و جفت ميزند، چيغ ميكشد و داد و فرياد ميكند، تحريك به عصبانيت ميكند. آنقدر بی حيايی و وقاحت اش او را به نظر ما زرنگ، چالاك و فنی معرفی كرده است، كه گاهی هم شده كه  به شرارت و خبيثی اين حيوان كوچك نگاهی ترحم آميز بياندازيم و حتی باعث تمسخر و خندهء ما شود. اما با اينهمه 

   

شتر، حيوان بزرگ، آرام و خونسرد است.  و اگر انسان را به احترم ! كردنش واميدارد، برای استقامت، تحمل، بردباری، قدرت و نيرومندی اش است. شتر اين قدرت را دارد كه روزهای متمادی بدون خوردن و نوشيدن زير آفتاب سوزان و طاقت فرسای صحرا راه بزند. و بدون نشان دادن بی ميلی و اكراه ازانسان اطاعت ميكند. شتر حيوان وفادار، خدمتگذار فداركار، است. اما هيچگاه نشده، كه در مورد او بگويند، كه شتر ماهر، تيزبين، ممتاز و زرنگ است، يا كه حيوان شرير و زيان آوراست و در كارش بدخواهی و خبيثيی ميباشد. اما با اينهمه :

 

يكروز، موشی كه در حال فرارازانسان بود، در پشت شتر خيز زد و با تقليد صاحب شتر، زيبانش را در دهانش تلق تلق كرد، هر دو گور پشت اش را شلاق زد، و برايش امر بلند شدن و براه افتادن را داد. شتر حرفی نگفته و بار و پالانش را تكان داد و به حركت درآمد. موش،  كه خيلی متيقن از قدرت تقليد گرفتنش بود، بالای پشم های پشت شتر، با غرور و نخوت زياد به خيز و جفت زدن شروع كرد.

 

وقتی كنار درياچهء كوچكی رسيدند، شتر از موش خواست، كه از پشتش پايان شود، از جلو شتر بگيرد و او را در گذشتن از درياچه راهنمايی نمايد.

 

شتر گفت : « موش ! شتروان عزيز من، لطفا راه را برای من نشان بده، من كه غير از مركب چيزی ديگری نيستم، اين تويی كه راه را ميدانی. »

و موش جواب داد : « من ميترسم كه در اين درياچه غرق شوم. »

پس شتر جوابش را داد : « هيچگاهی اين درياچه را تنها تير نشده ام، مگر امروز بخاطر خودت، كوشش ميكنم.» اينرا گفت و داخل آب شد و به موش اظهار نمود، كه آب اصلا عميق نيست و حتی تا بالای زانو هايش هم نميرسد.

 

 ولی موش بجوابش گفت : « آنچه برای تو كاهی معلوم ميشود، برای من مانند كوهی است. كيك كه ترا نيش ميزند، برای من مانند فيلی مناطق حاره است.» « و آنچه برای تو مانند رشتهء باريك آب معلوم ميشود، برای ما موش ها مانند اوقيانوسی سهم آگينی ا ست. نميتوانم ترا راهنمايی كنم.»

پس شتر برايش گفت : « پس اين نخوت و غرورت را يك طرف بمان، از پشت من بزير آی، و راهی ديگری برای فرار از انسان كه ترا تعقيب ميكند و در حال نزديك شدن است، جستجو نما.»

موش گفت : « لطفا مرا ببخش، برايت زانو زده و هزاران بار خواهش و التماس ميكنم، تا مرا در گذشتن از درياچه كمك نمايی. من در دشت و كوه و صحرا ميدوم و ستايش و ثنای ترا بلب ميرانم و بهمه خواهم گفت كه شتر دانا ترين و حكيم ترين همه حيوانات است.»

از حكايات صحرا نشينان افريقا