صفحه اصلی



ابلیس دکتورا نگرفت

 

 

 

 احسان الله سلام

 

 

ه ـ امروز در قصابی ها ـ بزرگترین مصیبتی که سبب بالارفتن نرخ ران شتر و پایین آمدن کله و پاچۀ آدم شده است، نبود یک نرخنامۀ تعریف شده از «طالبان میانه رو» است. برای به دست آوردن این تعریف، نخست به شهرداری رفتم، با «جاروی خشونت» بیرونم کردند وگفتند:« ما خودمان در غم کندن و جارو کردن عکس های چهل و یک رئیس جمهور تندرو گرفتاریم ، آمدی که از برهنه، تنبان قرض بگیری!»

دوان دوان به اکادمی علوم رفتم، عالمان رُنده کار، مشغول تراشیدن و رنگ کردن مصطلحات ملی بودند؛ جوابم دادند که «میانه رو مشمول ترمینالوژی ملی » نمی شود.

از دولت سواری تمنا کردم، این کورگره را بگشاید؛ زنجیرک پتلونش را بالا کشید و گفت:«والله دیشب با یک تعریف ماهروی هم آغوش بودم، وقتی آفتاب برآمد، دیدم که خانه خراب، ریش و بروت کشیده.»

فرصت اندک بود، به چند نامزد ریاست جمهوری« میانه رو دوستدار» سرزدم، صندوق صندوق معذرت خواستند و گفتند:« ما خودمان غرق تعریف های دموکراتیک تقلب هستیم، حتا وقت چیز خاریدن هم نداریم.»

فرهنگ «چاپلوسی در دیپلماسی» تألیف یوناما را ورق زدم، در تعریف میانه رو نوشته بود:« ر ک به نویسندۀ دوهمه سقاوی.»

چند روزی در کاهدان ها و آغیل های قصر سفید سرگردان شدم تا به آخور میانه رو ها دست یابم، مگر آخور باشی برایم گفت:« خودت را پشقل باران نکن، در سرگین سیاست ما، بویی از میانه رو دیده نمی شود.»

یک ملی متر با ناامیدی فاصله داشتم که باردیگر ارزانی کله وپاچه آدمیزاد یادم آمد، از خلای قدرت استفاده کردم و سراسیمه چند تا از نرخنامه شناسان و صاحبنظران پشم شناس را در تالار بزرگ علامه تورسر دعوت کردم تا به لحاظ سر کل جرنیل ها و کرنیل ها، تعریف ها ومعریف های شان را در باب میانه روها ابراز کنند

در شروع کنفرانس، خانم پخته گل نامزد شکست خورده گفت:«من از پدرپدر یک مادر هستم. در جریان مبارزات انتخاباتی خواستم به فرزندان "میانه رو"ام شیر بنوشانم، مگر این جوانه مرگ های شلتاقی چوشک را از دستم قاپیده گفتند: موری موری، دست هایت مکروه است، برو رنگ ناخون و لب سرینت را پاک کن.»

خیاط باشی دیدگاهش را این گونه بخیه زد:«فرزندان چوشکی خانم پخته گل بسیار دموکرات هستند. وقتی برای شان تنبان می دوزیم، با پیروی از سیاست فرهنگی شان فتوا می دهند که نیفه را باید گشاد تر بدوزیم تا کیک ها و شپش های همسنگر شان اذیت نشوند و بتوانند در ورزشگاه ایزار شان آزادانه جست و خیز بزنند.»

قبرکن گفت:«از نظر ما، افغان بچیان میانه رو، دوستداران محیط زیست هستند. از وقتی که رهبری "وزارت قبرستان و تکنالوژی کفن دوزی" را به دست گرفته اند، قبر کنی سقوط کرده. در گذشته از خیرات سر چهار مرده یک لقمه نان حلال را به دست می آوردیم، حالا از برکت میانه رو ها؛ مرده گان در فضای آزاد زنده گی می کنند.»

نقل فروش از گوشۀ تالار صدا زد:« دیگر امت اسلام، سالی یک بار عید قربان دارند، اما برادران آزرده خاطر میانه رو، هرروز شان عید قربان است. هنگامی که نقل می خرند، می پرسم، ان شاءالله مبارک باشد، عروسی دارید یا کسی را ختنه می کنید، می گویند، عید قربان آمده ،چند رأس ملحد وطنی را قربانی می کنیم.»

زنبور شناس چنین وزوز کرد:«نقل فروش قند گفت ونبات سفت. حالا دُنبه دود کنیم یک زنبور محتاج را در دکان قصابی نمی یابیم. همه گی شان مهمان میانه رو ها شده اند که گوشت قربانی بخورند.»

چاقو فروش غرزد و گفت:«خدا دَم میانه رو ها را تیز تر کند، از وقتی که بریدن انگشت و گوش وبینی رواج یافته، کار ما چوک است.»

قلم فروش با عرض ادب گفت:«میانه روان، زبانشناسان فرهیخته یی هستند. به تمام قلم ها فرمان داده اند که بعد از این همدیگر شان را "تورپین" صدا بزنند و به قلم تراش بگویند، نوک تراش. جدا از این، برای کسب رضای قلم ها به آن ها گفته اند که وظیفۀ شان تنها انتقال بند تنبان ازسمت جنوب به سمت شمال نیفه است. »

معلم ریاضی تباشیرش را بر میز کوبید و گفت:«ما از میانه رو ها راضی هستیم. ریاضی دانان ماهری هستند، در ضرب زبانی مرده ها، یک مرده را ضرب ده می کنند. هرچه در گیر شان بیفتد، "منفی" اش می کنند و از "تقسیم" بیزارند.»

چادری فروش لنگیش را دور داد و گفت:«در زمانه های که حجاب دموکراتیک رواج نداشت، زن های بی ریش چادری می خریدند. حالا میانه رو های ریش دار هم، چادری می خرند و می پوشند...»

آرایشگر، حرف چادری فروش را قیچی کرد و گفت:«برادر ما راست می گوید. چند تا ازاین میانه رو های با حجاب، پیش ما آمدند و گفتند ، ما را آرایش کنید که به خانۀ بخت مان می رویم. ما هم زلف های شان را با فتیلۀ ثانیه سوز پیچ و تاب دادیم، چشم های شان را باروت کشیدیم، اما نگذاشتند که پا های شان را موی بَر بزنیم. گفتند این سومیش غیر اسلامی است. »

قصاب کاردش را چرخ داد و صدا زد:«ما از فرزندان مردم افغانستان تا خندق گاو کشی راضی هستیم و به شاگردی شان افتخار می کنیم. در وقت های که کند روها سر قدرت بودند، برای بریدن سر شتر ناف مان می رفت. بعد از آموزش در قصاب خانۀ میانه رو ها اکنون در یک کش، سر گاومیش را از تنش جدا می کنیم. »

ترافیک اشپلاق کرد و گفت:«خبردار! میانه رو بر وزن  پیاده رو، مردمان ترافیک دوستدار هستند. میانه رو ها قانون ترافیک را رعایت می کنند، همیش درکنار جاده راه می روند، گلهای انفجاری می پاشند و بته های انتحاری می کارند.»

کارمند کمیسیون انتخابات گفت:«در انتخابات کنونی، میانه رو ها ثابت کردند که در مقایسه با کندروان و تیزروان انتخاب خوب دارند. از آنان سپاسگزاریم که با ریختن راکت ها و روده های شان در صندوق های رای دهی از تقلب جلوگیری کردند.»

از این که فضای کنفرانس بسیار سیاسی وفرهنگی شده بود، از جناب «جُن گیر» دعوت کردیم که با یک تعریف عاشقانه، گره از زلف یاران میانه رو باز کند. جن گیر، مجلس را کُف وچُف کرد و صدا زد:«بند بلا بند، غول کلان در بند، از شما چه پنهان که از روز تولدم تا امروز با جن های چارقلاچ رو، ارغه رو، دُق دُق رو، تندرو، کندرو، بالارو و پایین رو سر یک دسترخوان کلان شده ام، اما خدا و راستی چیزی به نام "جن میانه رو" ندیده ام ...»

حرف های جن گیر تمام نشده بود که ناگهان صدایی از درون تفدانی نصوار فروش بیرون شد و در سالون پیچید:«ای فرزندان آدم! شما نه آدم شدید و نه آدم شناس؛ امروز نشسته اید که میانه رو شناس شوید؟ ملیون ها سال می گذرد که پروفیسور بنیاد گرایی کره زمین هستم. بیست سی ملیون شاگرد کله سیاه دارم. سی سال پیش نجابتم را فراموش کردم و با تفاهم دموکرات هاـ برای تبادل تجارب ـ در مدرسۀ میانه رو ها به تحصیل آغاز کردم، والله تا به حال نتوانسته ام از دکتورایم دفاع کنم. "

از شنیدن این صدای غیبی لب ولنج اعضای کنفرانس مثل چربوی شکم رقاصه ها به لرزه افتادند. پیش از آن که کفن کش قطعنامۀ مجلس را بخواند،  مرده شوی فریاد زد:« هله  بگریزین که شاگرد میانه رو ها آمد!»