مرز عاشقی
پرفیسورمحمد گل قرچه
گفته بود:«هرکه به امید همسایه نشست، گرسنه خوابید.»
بدون شک این متل از دماغ
کسی بیرون ریخته است که، یا از حقوق بین الدول و عشق همسایه گی،
خبرنداشته است و یا در زمان او، بانک آسیایی و بانک جهانی موجود نبوده
اند، تا به کشورها قرضه می دادند.
به هرحال، دردنیای
امروز، خدا یک لحظه، سایۀ همسایه را از سر ما کم نکند. ازخیرات سر
همین همسایه های چپ و راست و بالا و پایین است که، دنیا به فرق ما آب
می ریزد وهزار دایۀ مهربان، تر و خشک مان می کنند.
اگرشما دور دنیارا
بگردید، مثل ما، کشور همسایه پرور نمی یابید. الحمدالله، تمام همسایه
گان مان را دوست داریم؛ اما گپ بین خودمان باشد، همسایۀ پایینی را تا
مرز عشق و عاشقی دوست داریم. چارۀ دیگر نداریم؛ موقیعت جیوپولیتیک مان
به اندازۀ حساس و مهم است که مجبوریم تمام دنیا را دوست داشته
باشیم؛ به ویژه دلدار پایینی پایینی را!
مهم نیست که این همسایۀ
نازدانه و دردانه، ما را دوست داشته باشد. عشق می تواند یک جانبه
باشد، حتا عشق های جیوپولیتیکی.
ما نمی گوییم، شما
بگویید: کسی که طناب عشقش دوهزارکیلومتر دراز باشد، می تواند با یک
متر دشنام خاردار، یک وجب نفرین مین دار ویا یک قلاچ لاف شاخدار،
پاره شود؟!
حافظ هم در عشق همسایۀ
جنوبیش چنین فریاد زده بود:
ـ اگر دشنام فرمایی، وگر
نفرین دعا گویم جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخارا
از این سخن ها که بگذریم
« به لق لق بُز دریا مردار نمیشه.». اگر هزاران شلاقی شلتاقی خاک مان
را با شاخی «فضلو» باد کنند ، بازهم از عشق سرحدی پا نمی کشیم.
حالا جهان قریـــــــۀ
کوچک است و قریه دارش هم زور آور. مرز چه معنی دارد! بس است که چپ و
راست و بالای مان پوشانده شده است. پایین پایین مان باید لچ ولق
باشد.
دنیامی داند که ما،
مردمان بی خارهستیم. یگانه آرزوی مان این است که، این مرز دوهزار
کیلومتری را «گل گلاب» بکاریم تا برادران دو طرف سرحد هر روز گل
بخورند، گل بپوشند و گل...«گلاب به دهن تان.»
از شما چه پنهان، وقتی
گپ از سی ودو دندان برآید، به سی دودندان می غلطد. عاشق شناسان وقتی
این بگومگو های سرحدی را شنیدند، غیرت مرزی شان به جوش آمد.
یکی از صاحبنظران کیبل
شناس در این رابطه گفت:
ـ گلاب به حرف مقامات؛
حال ما آن قدر گلاب نداریم که زیر قدم های دلداده گان جداشده فرش
کنیم. کشور هالند هم حاضر نیست برای ما گلاب صادر کند. بهتراست در
امتداد این مرز کیبل خیز مین ضد تانک بکاریم و سیم بی خار بپاشیم.
از وی پرسیدند:
ـ توهم می خواهی به
عاشقان دو طرف جفا کنی؟
صاحبنظر لرزید و گفت:
ـ خدا نکند؛ با این
تدبیر هم لعل به کف آید و هم یار نرنجد. چون عاشقان دو طرف کمتر از
تانک وزن دارند، می توانند «بی خار» این طرف و آن طرف بدوند و حتا
دنده کلک هم بکنند.
یکی از منتقدان بی سرحد
در حالی که از خارخار سودای وطن پس گردنش را می خارید، گفت:
ـ ما نباید سرحد عاشقی
را مسخره کنیم. مین و سیم خاردار مخالف پشمو کراسی و دمبوکراسی
است. بهتر است در امتداد این مرزپر گهر، گل میخک بکاریم که هم گل
باشد و هم میخ.
یک آواز خوان سرحد شناس
وقتی این چرند وپرند را شنید، چرخی زد و با آواز رسا چنین خواند:
ـ نیم مرزه گل بکارید،
نیم مرزه زعفران دامن غربـــه بگیرید که بیاره تلخان
حاضران حیرت زده
پرسیدند:
ـ گل زعفران و تلخان
برای چه؟
خواننده گیتارش را بر
زمین زد و گفت:
ـ برگ کدو پم پم، خاک
به سر آدم نا فهم. حاجت پرسان نیست. دلباخته گان دوطرف
هنگام عاشق نوازی از
کشتزار گل می گذرند، برای همدیگر گل می چینند و به وقت ملاقات
تلخان غربی می خورند.
روده کشان شلاقی، که از
گل و بلبل بیزارند، با عبور از کردهای زعفران، مثل آدم های زردی
گرفته، نقطۀ نیرنگی می شوند و به دست نیروهای عاشق کش امنیتی می
افتند .
همۀ ناظران به ابتکار بی
مین و بی خار این خواننده آفرین گفتند و ازوی خواستند تا پیشنهادش
ر ابه ملل متحیر تقدیم کند.
مرغ
بی شتر
پنجشنبه بازار بود. برای
خریدن تیل و نمک بازار رفته بودم. هنوز به منطقۀ بیروبار و شانه جنگی
وارد نشده بودم که صدایی به گوشم رسید:
ـ شتر مرغ بخرید، شتر
مرغ؛ ارزان شده به نرخ مرغ.
مرغ دلم پرپرکرد، شتر
وار به سوی صدا دویدم. هرچه به سوی صدا نزدیک تر می شدم، حنجرۀ فروشنده
صاف تر می شد:
ـ شترمرغ بخر، شترمرغ؛
لیلام به نرخ مرغ؛ خویشای فیل مرغ، چوچیش چو کل مرغ.
وقتی به محل شترمرغ
فروشی رسیدم، تلاتوپ عجیبی بود. مردم به دور قفس بزرگی حلقه زده بودند،
و هرکس می کوشید تا شترمرغی را به نرخ مرغ بخرد.
خریداران در هنگام خرید
از چهارسو، شتر مرغ فروش را سوال پیچ می کردند:
ـ کاکا، نگفتی که این
بلا، تخم می دهد یا چوچه؟
ـ جان کاکا، اگر با شتر
رفاقت کرد، تخم می دهد؛ و اگر با خروس چکر زد، چوچه.
ـ او برادر، این شترمرغت
کنجاره می خورد یا پنبه دانه؟
ـ گل برادر، فراموش نکنی
که این مظلوم، آخورگریز است. غذایش ارزان است: روزانه تخم خر می خورد
و شبانه شیر زاغ می نوشد.
با شنیدن این بگو مگو ها
شقیقه هایم گل کرد. شانه زنان خودم را به جایگاه فروشنده رساندم. تا
نظرم به قفس شتر مرغ ها افتاد، ازسراسیمه گی بسیار، فراموش کردم که
تعجب کنم. بی اختیار سر فروشنده صدا زدم:
ـ ای خاین مرغ فروش!
چرا شتر مرغ صدا می زنی، کجاست شترش؟
فروشنده سرش را مثل کل
مرغ به طرفم چرخاند و گفت:
ـ کنجاره به حرفت، شترش
در طویلۀ شعور سیاسی مردم!
پسگویی و پیشگویی اوضاع جوی وگندمی
در مناطق شمال کشورهوا
عقده آلود پیشبینی می گردد. ابرهای انتخاباتی درفضای ناباوری درحال
حرکت هستند، وامکان باریدن برف غضب موجود است.
درقسمت های شمال شرقی
آسمان امنیت، طالب آلود است. میانه رو شناسان گفته اند که میزان بارنده
گی پشم و پکل در چند ماه آینده بالا می رود.
درآسمان مناطق جنوبی و
جنوب غربی ابرهای سیاه طالبی دررفت وآمد هستند و به گفتۀ هواشناسان
پنتاگون، آمدن سرمای پشم آلودی مردم آن محلات را تهدید می کند، و به
این زودی ها امید تابیدن آفتاب امنیت دیده نمی شود.
درقسمت های شرقی
کشورباران های انفجاری دوام دارد و یخچال های تعصب درحال ذوب شدن
هستند.
درشماری از مناطق غربی
کشورنسیم ملایم زن سوزی و آدم ربایی می وزد و در خی دیگر باد های صدو
بیست روزه، دامن امنیت را بالا زده است.
چون آسمان دیزل آلود
کابل را ابرهای سیاه، سفید، سرخ، نارنجی، سبز و گلابی پوشانیده اند،
بناً دستگاه ابرشناسی ما ازپیشگویی و پسگویی اوضاع این شهر معذرت
خواست.
و این
هم درجۀ حرارت انتخاباتی در شهر های بزرگ کابل به حساب متر گراد:
ـ ارگ جمهوری، بلندترین
درجۀ حرارت دوهزار متر گراد؛ پائین ترین منفی چهارصدو بیست.
ـ ارگ جبهۀ ملی، بلند
ترین درجۀ حرارت هزار متر گراد؛ پائین ترین منفی دوصدو پنجاه.
ـ خیمۀ داکتر رمضان بشر
دوست، بلند ترین درجۀ حرارت مثبت صفر ؛ پائین ترین منفی صفر.
ـ بقیۀ شهر ها و مراکز،
بالا ترین و پائین ترین، منفی هزار درجۀ متر گراد زیر صفر.