بخش هشتم
مردان راهها و
طریقه های زیرکانه و موشکافانه تری را جستجو نموده اند، تا "دیگري
" و " بیگانگي" زن را بنمایانند. آنهایی که از ضعیفی شخصیت شان رنج
میبرند، مرهم معجزه آسایی برای خود در دشمنی و تحقیر با زن فراهم
آورده اند . مردانی که مغرورانه و شریرانه با زنان رفتار مینمایند،
برای این است که به مردی و مردانه گی خود اعتبار و یقین کافی
ندارند؛ و یا شخصیت زنی را بالاتر از خود می یابند. و مردانیکه زیر
تاثیر هم جنسان خود نمیروند، درجنس زن همنوعی برای خود یابیده
اند. و حتی برای این عده هم افسانه ی " زنِِی و زنانه گی و دیگری
زن" ارزش اش را به دلایل مختلفی نباخته است. چه میتوان کرد اگر
مردان به آسانی و با رضایت عام و تام حاضر به فدا نمودن برتری ها
وفوائد شان نمیشوند. اگراز زن و زنانه گی که برابر به تصورات خود
آنهاست، کناره گیری و چشم پوشی نمایند، خوب میدانند آن را از دست
خواهند داد. اینرا نمیدانند که زن " فردا" چه چیزی برایشان ارمغان
خواهد آورد؟ قربانی های بیحد و بیشماری می باید تا انسان نر خودش
را یگانه فاعل و کارساز حتمی دنیا مجسم ننماید. و اگر هم خودشان را
اینگونه تصور مینمایند، اکثریت مرد ها مسؤولیت این ادعا را بدوش
نمیگیرند و قادر به ثابت نمودن اش هم نیستند. شاید امروز عقیده
تغییر نموده است : امروز، زن آن موجود پایین رتبه دیگر نیست. اگر
اینرا مردان ظاهرا وانمود نموده اند، برای این بوده که جلایش و
درخشش افکار وعقاید دموکراتیک خود را بنمایانند، که تمام موجودات
بشر در حق وحقوق شان مساوی اند. در نظر خانواده و مردان جوان
اجتماع، زنان همان عزت اجتماعی را دارا میباشند، که مردان. و در
عشق و امیال هم، مرد، مقاومت و سرسختی و آزادی و استقلال زن را
دریافته است. مرد متأهل، زنش را نه بحیث زن بلکه بحیث همسر و مادر
فرزندانش می پذیرد. و اما در تجربه واقعی زناشوهری، زن خودشرا در
مقابل مرد، آزاد تأیید و تصدیق میکند. پس مرد میتواند خودش را
لااقل قناعت دهد، که بعد از این هیچگونه سلسلۀ مراتب و مقامات
اجتماعی بین انسان ماده و نر وجود ندارد. و بشکل اجمالی زن با وجود
تفاوت اش با مرد، جزء مساوی مرد میماند. اما با وجود همه، مرد بعضی
نواقص و کمبودی ها خاصتاً در حصه ی شغلی و تخصصی در وجود زن میابد
که آنرا بر گردن طبیعت می اندازد. هنگامیکه مرد در مقابل زن رفتار
و کردار نیک بینانه و نیکخواهانه دارد، در این صورت، مساوات و
عدالت جنسی را، موضوع انتزاعی، نظری، ذهنی، و آبستره می نمایاند. و
اما ازبی عدالتی و نا مساواتی موجود و ملموس و حقیقی حرفی نمیزند.
به مجردیکه مرد با زن داخل تضاد و درگیری میشود، حالت و اوضاع
وارونه میگردد به این معنی که مرد نامساواتی را بعنوان موضوع ملموس
و حقیقی وانمود نموده وحق استفاده آنرا بخود میدهد تا مساوات و
عدالت نظری و ذهنی و آبستره را انکار نموده باشد. مثال : مرد اظهار
میدارد : اگر زنش شغل و وظیفه و مسؤلیت اجتماعی ندارد، هیچ چیز از
ارزش و احترام که بزنش دارد کاسته نمیشود، چه کاری والاتر و پر
ارزشتر از اداره و تنظیم خانه ؟ و بمجرد کوچکترین اختلاف و سرکشی و
جدال، مرد اینطور اظهار عقیده میکند : بدون من چطور میتوانی زنده
گی ات را تأمین نمایی؟ بهمین نحو بوده که بیشتر مردان با نیت و
ارادۀ سالم اظهار مینمایند که زنان همپایه مردان اند و در این
عرصه، مطالبه و ادعای در کار نیست. اما در عین زمان، عقیدۀ دیگری
هم دارند : زن هیچگاهی همقدم و همپایه مرد نبوده، و ادعای برابری و
همسویه گی اش با مرد، بی محتوا و باطل است. برای مرد، سنجش و
اندازۀ اهمیت این تبعیض های اجتماعی خیلی دشوار است. تبعیض های
اجتماعی که به ظاهر به چشم مرد ناچیز و بی اهمیت مینمایند. اما
بازتاب و انعکاس های اخلاقی و عقلانی و فکری این تبعیض ها در زن
آنقدر استوار و عمیق است که گویی از طبیعت اصیل و اولیه سر چشمه
گرفته است. مردانی که بهترین صمیمیت و نزدیکی را به زن نشان
میدهند، هرگز اوضاع و احوال واقعی زن را نمیشناسند و درک نمیکنند.
مرد با زور و شدت و قوت عجیبی، برتری، نفوذ و سودش را که گستره گی
و پهنایش را هم سنجش نمیتواند، دفاع میکند
ادامه دارد.