صفحه اصلی


 

مقدمۀ سیمون دوبوفوار

برگردان: حمیرا مولانازاده


 

  بخش هشتم

 

    مردان راهها و طریقه های زیرکانه و موشکافانه تری را جستجو نموده اند، تا "دیگري " و " بیگانگي" زن را بنمایانند. آنهایی که از ضعیفی شخصیت شان رنج میبرند، مرهم معجزه آسایی برای خود در دشمنی و تحقیر با زن فراهم آورده اند . مردانی که مغرورانه و شریرانه با زنان رفتار مینمایند، برای این است که به مردی و مردانه گی خود اعتبار و یقین کافی ندارند؛ و یا شخصیت زنی را بالاتر از خود می یابند. و مردانیکه زیر تاثیر هم جنسان خود نمیروند، درجنس زن همنوعی برای خود یابیده اند. و حتی برای این عده هم افسانه ی " زنِِی و زنانه گی و دیگری زن"  ارزش اش را به دلایل مختلفی نباخته است. چه میتوان کرد اگر مردان به آسانی و با رضایت عام و تام  حاضر به فدا نمودن برتری ها وفوائد شان نمیشوند. اگراز زن و زنانه گی که برابر به تصورات خود آنهاست،  کناره گیری و چشم پوشی نمایند، خوب میدانند آن را از دست خواهند داد. اینرا نمیدانند که زن " فردا" چه چیزی برایشان ارمغان خواهد آورد؟ قربانی های بیحد و بیشماری می باید تا انسان نر خودش را یگانه فاعل و کارساز حتمی دنیا مجسم ننماید. و اگر هم خودشان را اینگونه تصور مینمایند، اکثریت مرد ها مسؤولیت این ادعا را بدوش نمیگیرند و قادر به ثابت نمودن اش هم نیستند. شاید امروز عقیده تغییر نموده است : امروز، زن آن موجود پایین رتبه دیگر نیست. اگر اینرا مردان ظاهرا وانمود نموده اند، برای این بوده که جلایش و درخشش افکار وعقاید دموکراتیک خود را بنمایانند، که تمام موجودات بشر در حق وحقوق شان مساوی اند. در نظر خانواده و مردان جوان اجتماع، زنان همان عزت اجتماعی را دارا میباشند، که مردان. و در عشق و امیال هم، مرد، مقاومت و سرسختی و آزادی و استقلال زن را دریافته است. مرد متأهل، زنش را نه بحیث زن بلکه بحیث همسر و مادر فرزندانش می پذیرد. و اما در تجربه واقعی زناشوهری، زن خودشرا در مقابل مرد، آزاد تأیید و تصدیق میکند. پس مرد میتواند خودش را لااقل قناعت دهد، که بعد از این هیچگونه سلسلۀ مراتب و مقامات اجتماعی بین انسان ماده و نر وجود ندارد. و بشکل اجمالی زن با وجود تفاوت اش با مرد، جزء مساوی مرد میماند. اما با وجود همه، مرد بعضی نواقص و کمبودی ها خاصتاً در حصه ی شغلی و تخصصی در وجود زن میابد که آنرا بر گردن طبیعت می اندازد. هنگامیکه مرد در مقابل زن رفتار و کردار نیک بینانه و نیکخواهانه دارد، در این صورت، مساوات و عدالت جنسی را، موضوع انتزاعی، نظری، ذهنی، و آبستره می نمایاند. و اما ازبی عدالتی و نا مساواتی موجود و ملموس و حقیقی حرفی نمیزند. به مجردیکه مرد با زن داخل تضاد و درگیری میشود، حالت و اوضاع وارونه میگردد به این معنی که مرد نامساواتی را بعنوان موضوع ملموس و حقیقی وانمود نموده وحق استفاده  آنرا بخود میدهد تا مساوات و عدالت نظری و ذهنی و آبستره را انکار نموده باشد. مثال : مرد اظهار میدارد : اگر زنش شغل و وظیفه و مسؤلیت اجتماعی ندارد، هیچ چیز از ارزش و احترام که بزنش دارد کاسته نمیشود، چه کاری والاتر و پر ارزشتر از اداره و تنظیم خانه ؟ و بمجرد کوچکترین اختلاف و سرکشی و جدال، مرد اینطور اظهار عقیده میکند : بدون من چطور میتوانی زنده گی ات را تأمین نمایی؟  بهمین نحو بوده که بیشتر مردان با نیت و ارادۀ سالم اظهار مینمایند که زنان همپایه مردان اند و در این عرصه، مطالبه و ادعای در کار نیست. اما در عین زمان، عقیدۀ دیگری هم دارند : زن هیچگاهی همقدم و همپایه مرد نبوده، و ادعای برابری و همسویه گی اش با مرد، بی محتوا و باطل است. برای مرد، سنجش و اندازۀ اهمیت این تبعیض های اجتماعی خیلی دشوار است. تبعیض های اجتماعی که به ظاهر به چشم مرد ناچیز و بی اهمیت مینمایند. اما بازتاب و انعکاس های اخلاقی و عقلانی و فکری این تبعیض ها در زن آنقدر استوار و عمیق است که گویی از طبیعت اصیل و اولیه سر چشمه گرفته است. مردانی که بهترین صمیمیت و نزدیکی را به  زن نشان میدهند، هرگز اوضاع و احوال واقعی زن را نمیشناسند و درک نمیکنند. مرد با زور و شدت و قوت عجیبی، برتری، نفوذ و سودش را که گستره گی و پهنایش را هم سنجش نمیتواند، دفاع میکند

ادامه دارد.