نصیرمهرین
یک
نگاه گذرا
( متن تکمیل نشده *)
پذیرفته
شده است که پیروزی های نظامی زودفرجام وروبه گسترش
سپاه عربِ مسلمان درسدۀ هفتم میلادی،دگرگونی های بسیاری را درامپراطوری
ساسانی،ماورأالنهروخراسان
ایجاد کرد. مراکزسیاسی متعدد رابه مرکزیت اسلامی به متابعت رسانید.دین
واحدی
رامسلط کرد واندیشه وباورهایی را که دین اسلام حامل آن بود،گسترش داد.
بدین سان،دیری
نگذشت که درپرتو تداوم حضورقدرتمندانۀآن،فرهنگ متفاوتی با فرهنگ های
پیشینۀ مناطق
شکست یافته، از راه ساختار نظام مسلط وکارکردهای آن چهره نمود. اما فرهنگ
پیشینه
که درجوامع شکست دیده ومطیع وجود داشت ، یکسره ازمیان نرفت.طی گذشت زمان،
آن فرهنگ
مانند بساموارد تاریخیی دیگر، گونه یی ازدرهم آمیختگی وتأثیر
پذیری وتأثیرگزاری را نیز همراه داشت
.
شاهنشاهی
ساسانی که درآستانۀ حملات مسلمانان درمنجلاب
پوسیدگی داخلی بسرمیبرد،برای فروپاشی بنیاد های سیاسی اش ، دارای زمینۀ
مساعد تربود.
ازهمین روآسانتر درمعرض زوال قرار گرفت وپیروزی سپاه اسلامی رامدد رسانید .
سپاه
اسلامی پس ازپیروزی ها با کسب ثروت ساسانی ها وپیش روی
های مزید به سوی خراسان وماوراالنهرکه درآن مناطق نیزافزایش روبه تزاید
ثروت رابرای
خویش همراه داشت ، به توان وظرفیت اثر گزاری خویش بیش از پیش افزود.
از
سوی دیگر،گردآوری نیروی انسانی وافزایش خزاین که از
جوامع مغلوب بدست میامد ، پسانتر ها به رونق یافتن کاخ های شاهانۀ اموی
وعباسی تا
پیدایش ورشد خوشگذرانی ومظالم وتبعیض های مختلف درقبال غیراعراب نیز منجر
شد.
درجریان آن همه
تماس وتأثیرگزاری؛ اطلاعات از جوامع تازه مسلمان شده درزمینه های تاریخ
وفرهنگ
وطرزادارۀامورحکومتداری،طرف استفاده آنها بود.درواقع اعراب ازین جوامع
درکنارگرفتن
جزیه وخراج واشاعۀ دین اسلام،چیزهای درزمینه های نحوۀ حکومتداری خلفأ
نیزمیاموختند.
فراگیری ضرب زدن القاب در سکه های خلفای عباسی
ازساسانی ها وکابل شاهان، که
درصفحات پیشتر(درقسمت اول) یادشد، وتأثیرلقب نهادن به زبان عربی دردودمان
سامانی
ها از آن تأثیرات حاکی است. زیرا به قول بارتولد ، " درطی سه سدۀ اول پس
ازمبدأتاریخ
اسلامی،زبان عربی تقریباً لسان همۀآثار منثوردرسراسرمتصرفات مسلمانان
بوده. از قرن
چهارم هجری به تدریج فارسی ، زبان ادبی بخش شرقی جهان اسلام گشت واین مقام
واهمیت
خود را تاعهدما نیز محفوظ داشته. .
.
." 1
ازآنجایی که برای
تثبیت حاکمیت و تبلیغ واشاعۀ دین وآیین جدید ،طلب بیعت به خلیفه و خواندن
خطبه به
نام خلیفۀ اسلامی یکی از ملزومات آن بود، تازه مسلمان شدگان ملزم بودند که
در خطبه
ها،نام خلیفه، لقب ویا القاب او را نیز بیاورند واز او به عنوان
اولامراطاعت
نمایند
درواقع
می نگریم که اساس ذهنیت مبتنی بر مشروعیت سیاسی قدرت
یا دست بالا داشتن خلفای اسلامی
عملی میشد. مشروعیتی که حقوق خویش
راازامتیازنیروی باحق
بخشایش خداوند یا ماورالطبیعه میگیرفت. .
. .
به
تدریج هرقدرازعمرآن میگذشت، با تعبیر وتفسیروتعریف مورد
نیاز استبداد سیاسی ازاسلام ، ذهنیت مردم رااز سهمگیری درادارۀ اموربا
تفسیرحاکم
خلع سلاح مینمود.
برمبنای
همان عقیده بود که ابوجعفر منصورمیگفت :
"
خلیفه به ارادۀ خدا، نه به ارادۀ مردم حکومت "
می کند . ویا میگفت :" من مظهرقدرت خدا در زمین هستم. " 2
لازم به یاد آوری
است که با وجود دین مشترک با برداشت متفاوتی ازابوبکر صدیق ، جانشین
پیغمبر اسلام
ونخستین خلیفه نیزبرمیخوریم . ابوبکر گفته بود :
اگراشتباه کردم به
صلاح ام بازآید .
ویاعمرعبدالعزیزیکی
ازخلفای اموی که به زهد وتقوا شهرت
داشته، گفته است :
من از شما بهتر
نیستم . 3
امادرخلال
آن تفسیروبرداشت بالاتروتعیین القاب مذهبی برای خلفای
اموی وعباسی،منظورقبولاندن آن براذهان توده های مردم بود،تا ذهنیت حق
خدایی خلیفه
برروی زمین را در اذهان مردم القأ نمایند . این چنین بودکه خلفای عباسی
پسوند الله
را درالقاب خویش داشتند .
بطورمثال آن القابی
راکه چند تن از خلفای عباسی برخویش بنهاده بودند ، مینگریم :
معتصم
بالله،واثق بالله،جعفرالمتوکل علی الله، منتظربالله ،
احمدالمستعین بالله ومعتزبالله، محمد المعتهدی بالله خلیفه
المعتهد علی الله بن متوکل . . .
درحالیکه
هیچیک ازین خلفای نامبره با عدل وانصاف نبوده اند
. جعفر المتوکل علی اللهرا دیوانه نامیده اند. در مجلس او هرکس درتمسخر
بیشتر
مبالغه می نمود،در خدمتش مقرب می گشت .
.
. . و روایتی است که این خلیفه 4000 زن داشت. 4
خلیفه
دیگری (معتز بالله) ، " بر زین طلاکوب می نشست و
درنواحی بغداد به تفرج می پرداخت " 5
وآن
همه عیاشی وظلم وستم " درزمان عباسیان، تحت نام
اسلام وخلافت انجام شده است . 6
خلفا
(ودرینجا بیشتر منظور ما خلفای عباسی یا خلفای بغداد
اند) تنها منظورحق خدایی حاکمیت خویش را مدعی نبودند، بلکه ازدادن القاب
به موالی
به مثابۀ رشوه وتحسین وتمجید وارضأ حرص قدرت جویان وخدمتگاران خویش، بهره
می
گرفتند. وچه بسا چون ازنیازهای تداوم سلطه ناشی میشد به اصطلاح امروزیان
از دادن
القاب به عنوان وسیلۀ تاکتیکی نیز استفاده میکردند . . .
البته
در آن سوی دیگردرمیان"موالی" یا حکمرانان
تابع خلیفه، آرزوی دریافت القاب وجودداشت. درواقع پذیرش همان ذهنیت بهره
گیری ازدین
واستفادۀ ابزاری از آن را که خلفأ نهادینه کرده بودند، "موالی "نیزبکار
می بستند.آنها درعمل باتوسل به القاب را که نمادوتجسم حاکمیت پیوسته
وبرخاسته
ازداد خداتلقین شده بود، دراختیارگرفته بودند.
ازآنروبودکه
که یکی ازمعروفترین شاهان سامانی، نصر، خودش را
ناصرالحق نامید واین لقب درسکه نیز ضرب زده شد.
از
اصطلاح "موالی"(صورت جمع مولی) یاد نمودیم پیش
ازینکه پیرامون استفادۀ از القاب بیشتر تماس بگیریم ،اندکی در باب موالی
وبرداشت
خلفأ ازآن میاوریم :
"
مولی درعربی دردو معنی متضاد به کاررفته است.هم حامی
، وهم وابسته وخادم وتحت الحمایه. ولی از وقتی که مولی به معنی دوم آن
گسترش بی
سابقه یافت، این کلمه وبه ویژه جمع آن موالی در مؤلفات عربی جز درهمین
معنی دوم به
کارنرفت .به همین سبب موالی در عرف اعراب طبقه یی بودند در مرتبه یی پایین
تراز
عرب، ونه برخوردارازهمه حقوقی که ایشان ازآن برخورداربودند. درزبان فارسی
مولی هم
چنان در معنی اول به کارمی رود ." 7
طمع
وتوقع دریافت وکاربرد القاب در خراسان وماورأالنهر( که
درنمونه های انتخاب شدۀ این متن برگزیده ایم ) از طرف شاهان وامیران،در
بیشترین
موارد مربوط به اندازه نقش آنان در خدمتگذاری به خلیفه بود . درآن توقع،
حدود قدرت
ویا تزلزل واشفتگی خلفا( که درحدود 6 دهۀ آخر زمامداری خلفای عباسی بیشتر
مشهود
بود ) نیزتأثیرمیگذاشت .
خلفأ
با توجه به نقش والیان مناطق متصرفه که خود راامیر،
شاه ویا سلطان می نامیدند، لقب وخلعت میفرستادند. ازهمین روبودکه با توجه
به
نارضایتی های نخستین ازسامانیان، فرستادۀ خلیفه،خلعت ولقب برای مامونیان
می برد
تابا چنان وسیلۀ نوازش آنها را با خویش داشته باشد.8
وهنگامی که
سامانیان ازدرتسلیم واطاعت پیش میامدند،آن لطف وسخاوت متوجه آنها نیزمی شد
.
خلیفۀ
بغدادکه قدرت روبه گسترش یعقوب لیث صفاروهدایای چشمگیری
رادید که او با قتل وغارت وکشیدن شیرۀ جان مردم کابل وزابل وسیستان و . .
. به
بغداد میفرستاد، اجازه دادکه نام یعقوب را در کنارنام خلیفه بیاورند ولقب
"
ملک الدنیا " ( شاه جهان ،جهانشاه) براوخواندند وگفتند که همه جهان
اندرفرمان
اوشده اند.9
اما
با آنهم صفاریان مورد اعتماد بغداد نبودند .
هنگامی
که سلطه جویی وعصیانگریی یعقوب حدومرزی نشناخت وآهنگ
بغدادکردتاخلیفۀ بغداد رابه متابعت خویش بیاورد،ترس وهراسی که دردل خلیفه
افتاده
بود ، تنها تادرک نظامی ومقابلۀنظامی برای خلیفه مطرح نشد؛ خلیفه که
علیرغم بی اطمینانی
وبی اعتمادی بریعقوب، چندی
پیشتراورا خلعت ولقب داده واز آن بهره میگرفت ویعقوب نیزبا یافتن جای در
خطبه ها
درکنار نام خلیفه از آن حربه بهره می جست، با سلاح تکفیراز جانب خلیفه
مواجه شد
.آنگاه نامش را ازخطبه ها دور کردند واز او به عنوان عصیانگر ومحارب با
خدا
یادنمودند والقاب داده شده به او را بازستانیدند . در فرجام چنان مورد خشم
قرارگرفت که درپی آن حتا جان سالم بدرنبرد.
در
بارۀ یعقوب لیث برعلاوۀ لقب صفار(مسگر)که از پیشۀ پدری
اش برخاسته بود، دربسا از نبشته های سده ها پیش ومعاصر لقب عیار را نیز به
کار
برده اند. دراینجا بدلیل دور نشدن از موضوع از بحث آن میگذریم. اینقدرقابل
یادهانی
میدانیم که مطابق پاره یی ازمدارک ، پیش ازدست یافتن به قدرت کارنامه های
را که به
عیاران نسبت دا ده اند ،میشود دراو سراغ کرد. اما بخش قابل ملاحظۀ زندگی
او در قتل
وغارت وبیرحمی هایی سپری شده است که با اوصاف تعریف شده از عیاران سازگار
نمیابد
چنانچه
بعدتر با مثال های بیشتری می بینیم ،گاهی لقبی
درمورد اشخاص دارندۀ شهرت از طرف عامۀ مردم ویا منابع غیردولتی وغیررسمی
به کار
رفته است که شخص بدان نیز نامیده شده است . ازهمین گونه لقب ها،برای یعقوب
لقب
"سندان " را داده بودند . لقبی که شاید بهترازهرنام ونشان وعنوان دیگری
شایستۀ یعقوب بوده است. زیرا لجاج، ثبات وستیزه جویی وپافشاری هایی که روی
تصامیم
خودداشت ، با آن لقب سازگاری داشته است.9
بدنبال
مرگ یعقوب،(265.ق.) بغداد بر جانشین او،عمرولیث
صفاراعتمادی نداشت. با وجود اطاعت عمرولیث از خلیفه معتضد بالله ، بغداد
فراموش
نکرده بودکه اوبرادریعقوب است که با یافتن توان وقدرت بیشتر ،راه عصیان
آمیزی را
درپیش تواند گرفت . ازآنروخلفای بغداد،ازتضادهای امیران محلی استفاده
نموده ،
سامانیان را که عمرولیث در حال ستیز وآویز باایشان بود ،مورد عنایت
قراردادند .
نتیجه چنان شدکه عمرولیث پس از شکست درجنگی ، ازطرف امیراسماعیل سامانی
دستگیر شد
وبه درخواست خلیفه به بغداد منتقل گردید .
امیرسامانی
با وجود عدم رضایت در انتقال او،فرمان بغداد
راپذیرفت وپاداشی را که به دست آورد ،منشور حکومت برخراسان . . . 10
*
دردورۀ
شکوه و جریان پسین روبه زوال سامانیان ویژه گیی
قناعت به لقب امیروکمتر بهره گیری از زبان عربی نیزجلب نظرمی نماید.همانست
که
جزچند مورد ، " تاپایان دولت خودبداشتن لقب سادۀ امیر خشنودبودند.برخلاف
برخی
سلاله هایی که درپایان قرن دهم میلادی( چهارم هجری )در مغرب عالم اسلام
ظهورکردند،
القاب خلافت بخود نبستند. "11
این
تمایل به زبان فارسی در حدودی بوده که در نمازهای پنجگانه
نیزاززبان فارسی استفاده میشده است . از تاریخ بخارا نقل شده است که "
وقتی
مردم در مسجد نماز می خواندند هنگام رکوع، مؤدن با نگ میزدکه نگون کنیت
وموقع سجود
فریاد میزد : نگون با نگون کنیت. " 12
آن
هنگام که سامانیان به ویژه دراوضاعی که خلافت بغداد
نیزدربحران مزمن وعلاج ناپذیری بسرمیبردوازبرسمیت شناختن حق خلافت
القادربالله
امتناع ورزیدند، آل بویه سر برآوردبود وسردشمنی وسیتزبا سامانیان درپیش
گرفت. روابط
آل بویه با بغدا د بسیار حسنه شد. حتا بغداد تحت تأثیر آل بویه قرارگرفت.
این موضوع
سبب شد که سامانیان ازخلافت القادربالله سرباززده والطایع مخلوع را همچنان
بعنوان
خلیفه پذیرفتنه بودند . تا اینکه محمود غزنوی با شکست سامانیان آن سیاست
را
تغییرداد ونظر بغداد را بخویش معطوف نمود .13
همانگونه
که متناسب به میزان قدرت سامانیان ویا حدود
وابستگی واطاعت آنها از دربار بغداد ، موضوع لقب مطرح بود ، خود امیران
سامانی در
چارچوب امکانات واستقلال خود به امرای محلی القاب میدادند .14
دادن
القاب به زیردستان،به عنوان وسیلۀ تطمیع وخدمتگزاری برای
حاکمیت، همواره نتیجه مورد نظر را با خود نداشته است . از میان موارد
متعددی که
دردورۀ سامانی ها وجود دارد ، مثال سپهسالار جاه طلب و تاریخ سازی را
میاوریم که
بکتوزون نام داشت :
امرای
سامانی ازبکتوزون در جنگهای متعددی بهره گرفتند.
پیروزی هایی که او بدست آورد سبب شدکه القابی را نصیب شود . اما در فرجام
کاربا
توجه به ضعف درونی ساختار حاکمیت سامانیا ن که در واقع عصر زوال آنها فرا
رسیده
بود ، وبا توجه به زمینه های هردم مساعد ذهنیت جاه طلبانه ، بکتوزون چشمان
امیر
سامانی را کشید . 15
در
کتاب های متعدد لقب امیرماضی وامیرویا شاه شهید نیز جلب
نظر مینماید . واین مورد استعمال هنگامی بیشتر مطرح بوده است که تداوم
قدرت در اخلاف
شاه وامیری وجود داشته است. ازآنجایی که این نمونه های ادامه سلطنت
خانوداگی کم
نبوده اند ، وقایع نگاران حین مکث به موضوعات ویا وقایع پدرخلیفه، شاه
ویاامیر، آن
اصطلاح را به کاربرده اند. ازینجاست که استفاده از آن سده ها بدرازا
کشید.که نمونه
هایی از آن در تاریخ بیهقی ، تایخ بخارا، سراج التواریخ
ودرسالنامۀ 1312 در بارۀ نادرشاه(پدرمحمد
ظاهرخان) ، بسیار دیده میشود
القاب،
دردورۀ غزنویان
شاید
بیجای نباشد اگرگفته شود که بیشترین فرازوفرودالقاب را
در سلسلۀ خاندان غزنویان میتوان یافت. یکی ازعلل آن این میتواند باشد که
ازطلوع آن
سلسلۀ با نامسبکتگین و پرآوازه ترین شخصیت شرقی، محمود غزنوی تاغروب مدنیت
سوزِغزنی
وتلاشهای احیأگرانه واضمحلال آن دودمان،مساعدترین و گسترده ترین زمینه یی
برای
رویش القاب وجود داشت .
حاکمیت مطلقۀ
استبدادشرقی آن دودمان، مجهزبه سلاح تعصب آمیزدینی،دارندۀ وسیعترین قلمرو
تحت
حاکمیت، دارندۀ بیشترین خزینه های طلا ونقره، بهره مند ازداشتن ارتش مجرب
ومسلح
بیشترین القاب را نیز نصیب خودکرد .
آن
امکانات با استخدام بیشترین تعدادی ازشاعران درباری که کاخ
های سلاطین پیش وبعد ازآن ندیده است به کسب و تولید القاب و توصیف وتبلیغ
اشتغالداشت. سلطان مطلق العنان، نیازمند داشتن القابی بودکه نفس چنان نظام
میخواست.ازهمین روست که حین تماس با موضوع القاب درتاریخ،محمود
ببیشترازهرشخصیت
دیگری درتحصیل واستفاده از القاب منحصر به فرد است .
*(
در مورد کلمۀ سلطان وزمان
استعمال آن نقطه نظرهای متفاوتی وجودارد.
جرجی
زیدان معتقد بوده است که
"درابتدأ وزیران عباسی- عباسی مشتق ار نام نخستین خلیفۀ عباسی ابولعباس
مشهور
به سفاح (خونریز) -
راازنظراحترام وتجلیل
سلطان می خواندند، ابن خلدون میگوید جعفربن یحیی را سلطان میگفتندوآنچه از
مطالعۀ
تاریخ خلفأ برمیاید، ظاهراً والی بغداد، رئیس کل شهربانی، والی شام را نیز
سلطان میگفتند
والبته اینعنوان برای اشخاص مزبوررسمیت نداشته واز روی مجار اطلاق میشده
است . تا
آنکه برای اولین بار د رتاریخ اسلام محمود سبکتگین غزنوی بلقب رسمی سلطان
ملقب
شــد . و مثل اینکه در اواخر قرن چهارم هجری عنوان امیرالامرأ مبتذل گردید
ولذا آنرا
بسلطان تبدیل کردند . پس از آن سلطان، بفرمانروایان وپادشهان ترک وکرد
وچرکس
وسلجوقی وایوبی و ممالیک( یک سلسله از پادشاهان مصــر)وعثمانی نیزاطلاق
شد. "16
محمد
تقی بهاردر پاورقی ص 137تاریخ سیستان پیرامون تذکرکلمۀ
سلطان که درعبارتی چنین آمده است : " . . . وبوعاصم سیستان فروگرفت بی
عهدومنشورسلطان . " ، می نویسد :
«
سلطان دراصطلاخ آن زمان بهمعنی دولت است به اصطلاخ امروزه
و واول پادشاهی کهدراسلام بلقب سلطان خوانده شد، علی المشهور سلطان محمود
غزنوی ست
که خلف بن احمد از باروی خصار طاق ویرا بلقب سلطان بخواند ولقب سلطان
برمحمود
بماند ودراینجا سلطان مراد همان دولت است که ذکرشد .»
نخستین القابی را
که محمود به دست آورد، ریشه درهمان انگیزۀ شناخته شده کلی داشت. سامانیان که نیازی به سرکوب
عناصرعصیانگرداشتند
، ازسپهسالاران ترک تباراستفاده نمودند. یکی از آنان سبکتگین بود که پسرش
محمود(
بعدها سلطان محمود) نیز در کنارپدربه نفع سامانیان می جنگید . امیر سامانی
هنگام
تلاش برای نجات امارت از بحران( که مقابله باعصیان وفرار متنفذین محلی
خراسان مانند
ابوعلی وفائق از مرکزیت بخارا درآن اهمیت زیادی داشت )، به آن دوتن متوسل
گردید.پس
ازآن که سبکتگین ومحمود پیروزی هایی را به نفع امیرسامانی بدست آوردند
،(994 . م)
امیرسامانی افزون برمناطق پیشین که تحت حکمرانی آن سپهسالارقرار داشت،
حکومت بلخ،
طخارستان،بامیان، غوروغرجستان را نیزبه اوسپردو" او رالقب ناصرالدین
والدوله
ومحمود را منصب سابق ابوعلی یعنی سپهسالاری خراسان ولقب سیف الدوله اعطأ
کرد
."18
اما
آن پیروزی ها تا اینکه درجهت نگهداشت دولت روبه اضمحلال
سامانی پایان بیابد، مواضع محمود را مستحکم مینمود. زیرا دولت سامانی در
نزدیکی
پرتگاه تاریخ روزهای پسین زندگی خویش را به شمارش گرفته بود . 18
پس از مرگ سبکتگین ،
محمود به حکومت بخش های از خراسان قانع نشد زیرا هوای سلطه در ساحۀ
وسیعتریرادرسرداشت.رویدادی
حادثه آفرینی توانست او را قدم دیگری به سوی قدرت نزدیکترنماید.فائق
سپهسالارحادثه
جو وقدرت پرست به همراهی بگتوزون که همانند او بود ، کودتای را ترتیب داده
،ابوالحارث را برکنار وبرادرش ابولفوارس عبدالملک بن نوح رابرتخت
نشانیدند. محمود
آن اقدام را نپذیرفت. وبه بهانۀهواخواهی
ازامیرمعزول وکور، حوزۀ نفوذ را که پیشتر تدارک
دیده بود گسترش داد.
درهمان
ایام میانۀ بخارا وبغداد نیز خوب نبود. نام القادر
بالله خلیفۀ عباسی بغداد که در بخارا از خطبه هابیرون افتاده بود،بدستور
محمودباز
آورده شد.
بدان
سان بود که از " بغداد منشور حکومت خراسان والقاب
ولی امیرالمومنین ،یمین الدوله وامین الملت برای او فرستاده شد"19
محمود
که پس ازدریافت منشورازبغدادپشتوانۀ شرعی ومعنوی
خلافت بغدادرا نیزبدست آورده بود،هرقدربه نفوذخانواده هایی حکمرانان محلی
یکی پی
دیگری پایان میداد،باجگزاران پیشین مانندخوارزم،سیستان،غرجستان،گوزگانان
وچغانیان
را به اطاعت از حاکمیت خود میاورد.
مسلم
بود که آن همه عایدات سرشار، باج وخراج، تجربه
هاواستعداد جنگی، در بستر ضعف و زوال روز افزون سامانیان ، اورابه رسیدن
به قدرت
بیشترکمک میرسانید.
محمود
اسماعلیان را که طرفداردولت فاطمی مصرورقیب بغداد
بودند، سرکوب نموده باردیگر رضایت خلیفۀ بغداد راحاصل کرد."تاهرتی" راکه
جانبدار فاطمیان بوداعدام کرد.درنتیجۀ هرحرکت پیروزمندانه ،تعمیق وتوسیع
سرزمین
های زیرحاکمیت را برای او درپی داشت ، اوکه خاطرخواهی خلیفۀ بغداد را
درکنارراهداف
سلطه جویان اش تعقیب می نمود،القاب بیشتری را بدست میاورد. چنان بود که پس
از
اعدام "تاهرتی "نظام الدین وناصرالحق را گرفت وپس ازشکستن وبدست آوردن
بت مشهورسومنات،که عبادتگاه بزرگ وقیمتدارهندوها بود،" ازجانب خلیفه،لقب
کهف
الدوله والاسلام اعطأشد" 20
لقب"
بت شکن "را نیز پس ازهمان وقت بدست آورد.
داستانی
که عطاردر منطق الطیرآورده است ،درهمان ارتباط است
.21
گویا
دادن القاب وتوصیف سلطان محمودکه تحصیل ثروت، جنگ
وخونریزی،کسب افتخاروشهرت ازآرزوهای سیری ناپذیراوبوده است،عطش او رابه
عنوان مطلق
العنان بسیارخواه، اندکی فرومی نشانده است. القابی که شاعران به او داده
اند،به
اندازۀ زیاد است که کتاب های ضخیمی از آن میتواند فراهم آید .درینجا من
باب مثال
فقط به یک نمونه از
کاربرد لقب خداوند
اشاره مینماییم :
ای
خداوند روزگار پناه
مطربان رابخوان وباده بخواه 22
در
نثر دورۀ غزنویان نیز بسیار بکار رفته است .
"
. . . خبر آمدکه سلطان محمود فرمان یافت و وی سوی
نیشاپور رفت ومرا با خویشتن برد ونگذاشت رفتن که خداوند بسعادت می بیاید ،
فایده
نباشد . . .چون نامه رسید سوی او که خداوند از ری حرکت کرد دستوری داد . .
.
گفت
از آن بابت است که خداوند می گفت . 23
در
این عبارات همه جامنظوراز خداوند( سلطان وامیر) و
خدایگان سلطان مسعود است که پسان استعمال آن متروک شده است .
باوجود
القاب بیشماری که برای محمود به کاررفته است، مؤرخین
او رابیشتربه " لقب سلطان و امیر یاد میکردند ."24
البته
آن " پهلوان اسلام، فاتح هند،دشمن بت پرستی، و«
دست راست امیرمؤمنان» (یمین امیرالمؤمنین،ویمین الدوله)،. . ."
برای
ابوالقاسم فردوسی در هنگامی که با ازردگی غزنه راترک گفت، در هجویه اش نام
ولقب
دیگر گرفت . 25
درادامۀ
گسترش اقتدارمحمود، " خلیفۀبغدادالقادربالله ،
درسال1026قاصدان وپیامبرانی برای محمود فرستاد . . . که برای محمود وپسران
وبرادرش
یوسف القابی از جانب خلیفه آورده بودند "26
*
آن
همه القاب را میشود به حساب نیازهای سلطنت مطلقه
وبالانشین آن آورد که هرلحظه درپی گسترش ساحۀ حاکمیت خویش بود. در برخی
موارد
اگرتصادم منافع شاهان خراسان وماورالنهربا خلافت بغداد مواجه با کشمکش های
خونینی
شده است ، سلطان محمود تدبیرمندی بود ه است که باکاردانی سیاسی وظریفانۀ
یک مطلق
العنان مجرب بارعایت جوانب مذهبی وشرعی،خلیفه را دردست نگاهداری میکرد
وکام خویش
نیزبرمیاورد. درحالی که نمونۀ یعقوب لیث اززورگویی لجبازانه حاکی بود.
تصادم منافع
اقتصادی نیزمحمود راباخلیفۀ بغدادتهدید نمیکرد. زیرامحمودآنقدرثروت از راه
جنگ
تشدید فشار برای کسب مالیات از مردم اندوخته بود که فرستادن بخشی از آن به
بغداد
مشکلی برای وی ایجاد نمی نمود. واین درحالی بود که خلیفۀ بغدادنیزاز
شمشیراو به
خلافت وآسوده زیستن میتوانست ادامه بدهد. دادن القاب برای محمود رنجی در
دل مردمان
زحمتکش ایجاد نمی کرد،به سخن دیگرلقب بخشی های رایگانی بود که از کیسۀ
خلیفه بدون
ضرری به خوش نگهداشتن محمودمصرف میشد. اما آن القاب اعطأشده از طرف خلیفه
برای
تحکیم مواضع محمود اهمیت بسیاری داشت . محمود این نکته را بخوبی میدانسته
است .
واگر
باری خلیفه، پای را ازحریم اقتدارفراتر می نهاده که به
شأن مطلقیت محمود آسیبی تلقی می شده است،نارضایتی محمود تبارزمیافت .مثال
نارضایتی
خلیفه از حسنک وزیراز آن جمله است .
حسنک
وزیردربازگشت از سفر حج،ملاقاتی با خلفای فاطمی
مصرداشته واز آنها خلعتی دریافت نموده بود. این عمل اسباب آزرده گی خلیفۀ
بغداد را
بوجود آورده واتهام آسان زمانه را براو زده بودند که حسنک قرمطی است .
محمود
درحالی که موضوع را با درایت حل نموده بود، واکنشی هم عایه خلیفه در نزد کارکنان دولتی خویش
داشته که از آن
جریحه دارشدن مطلقیت وغرور وی حاکی است .
محمودبه کارمندان
دستگاه های اداری وقضایی ونظامی خویش القابی داده بود .
. . .
پس
از مرگ سلطان محمود ،(1030م) مانند موارد مشابۀ پیشین
وآنچه بارها جوامع قرار داشته در تحت تسلط مطلق العنان،پس از مرگ او دیده
اند،
شووآشوب جانشینی ظاهرشد. نخستین جلوۀ پیروزی مسعودبربرادرش هنگامی
آشکارگردید که
در مسیر راه به سوی غزنی ، طرفداران مسعود لقب سلطان را براونهادند. پس
ازآن
انتخاب القاب دیگری که درزمان محمود نیزرایج بود دردستورکار قرارگرفت .
بیهقی
مینویسد :
"والقاب
پیدا کردند تا این سلطان بزرگ ( مسعود ) را
بدان خوانند وخطبه کنند . 27
در
زمینۀ تأثیرِ تایید بغداد یا وجوه شرعی ودینی فرستادن
القاب برای سلطان مسعود، غبار مینویسد :
"منشوردرباربغداد
که به مسعود رسیده بود ، تمام آسیای
وسطی را از کیسۀ خلیفه هم به مسعود بخشید. و اورا با عنوان " المنتقم من
ادادالله ( یعنی دشمن قرامطه) خطاب کرد "28
سلطانی
با پیشینه یی بهره مند از همه امکانات ومزایایی که
دربارشاهی محمود وچندسال مطلقیت خودش دراختیاراو نهاده بود،به گونۀ فجیعی
چنان به
قتل رسید که هیچ لقبی نتوانست اورا از آن مرگ برهاند. سرنوشت او
راکارکردهای
مستبدانه، ظلم وستم وخونریزی های بی محابای که مرتکب شده بود ، رقم زد.آن
بالانشین
که با تکبروغرورجزامرونهی خودش سخن دیگری را پذیرا نبود،از طرف سپهسالاران
ناراضی
وعصیانگر دستگیر ودرچاهی انداخته شد که تمام القاب را نیز با خود بخاک برد.
*
میل
به دریافت القابِ بیشتر،گونه یی از رواج فرهنگ سیاسی غزنویان
شده بود. با آنکه پس از مرگ سلطان مسعود، هرآن افتاب توانمندی پیشین
غزنویان فرومی
نشست، اما سلاطین غزنوی بهره گیری تبلیغی آن را ازدست ندادند .
شایان
یادآوری است که درپی دنبال نمودن همه القاب غزنویان
نبودیم و نیستیم . اما آنچه از فراز آوری آن در نخستین طلیعه عظمت آن
خاندان تا
پایان کار به چشم میخورد این است که سلطان محمود غزنوی با ایجاد قلمرو
وسیع و نظام
مطلقۀ ولشکرکشی ها و ایجاد دستگاه فرهنگی توصیف آمیز، زمینه های بردن
مضمون القاب
را در اذهان توده های مردم نیز یافته بود. درحالیکه اخلاف اودراوضاع
بحرانی فقط در
حدود اشکال القاب وبه عنوان رواج سیاسی حکومتداری بدان متوسل میشدند .
شاید
یکی ازعبرت های تاریخی که با توجه به حال حکمروایی
سلسله های مستبدی که زیرنام دین وخدا عمل کرده اند، پایان رقت بار حیات
آنها بوده
باشد . ناتوانی توسل به القاب گوناگون در سلسۀ غزنویان از آن نمونه است .
*
آنچه
در گزینش القاب دوره پس از مسعود وهمزمان با نیرومندی
سلجوقیان به چشم میاید ، تأثیرکلمات ومنجمله القاب آنان است. این امرکه
بیشتر ازروابط
جتماعی وفرهنگی ونفوذ بیشترسلجوقیان میتواند ناشی باشد، درادبیات سیاسی
وشعردورۀ
اواخرغزنویان مشهود است. ادموندباسورث درین مورد مینویسد:
"
تردید نیست که شروع ازدورۀ ابراهیم و دردورۀاخلاف وی
بعضی روابط اجتماعی وفرهنگی میان دربارودو دولت(سلجوقیان وغزنویان )و جود
د اشته
است .شعرا ونویسندگان از دربار یکی بدیگری . . . رفت وآمد میکردند. . .
حکیم سنایی
مدایحی به نام سنجر سروده و دوقصیده به نام او نگاشته وبا مقامات رسمی
سلجوقیان
اعم ازقوام الدین وابولقاسم الدرگزینی الانسابالدی بدربارسلطان محمدبن
محمدملک شاه
مقام وزارت داشت.وسپس بدربارسنجرایفای وظیفه نموده مکاتبه می نموده است .
حکیم
سنایی همچنان یک قصیده به نام معین الدین ابونصر احمد فضل وزیر دربار سنجر
دارد. .
."29
ادموند
بورث" القاب السطان المعظم را از خصایص القاب
سلطنتی سلجوقی" میاورد. . . که
در
دوره فرخزاد ظاهر گردیده و بعدها دردوره سلطان ابراهیم واخلاف وی کلمۀ
السطان
المعظم والسلطان به حیث یک معیار روی سکه ها " به کار رفته
است .
اما
به رغم چنان تأثیر از جانب سلجوقیان، القاب متأثر از
دیدگاه های دینی وادبیات سیاسی عربی نیز رواج داشت. مثلاً در القاب سلطان
ابراهیم
غزنوی در پهلوی " السلطان المعظم – العظم،
. . . القاب
دیگری مانندظهیرالدوله،
ظهیرالدوله، ناصر یا (نصیر) المله ، نظام الوله،زضی الدین، سیدالسلاطین
ملک
الاسلام، . . .به
چشم میخورد وچند لقب
مانند مویدالدین ، معین المسلمین
ومالکرقاب الامم نیز درزمرۀالقاب سلاطین غنوی افزوده شده است "30
مودود
با القاب شهاب الدین والدوله وقطب الملف جمال ادوله
وفخرالامه یاد گردید.31
به
منظور رعایت رواج بهره گیری ازشرع ومقام خلافت بغداد،
نام خلیفۀ را که القایم بالله یاد میشد نیز در سکه ها آورد .
پس
از اعدام مسعود،محمد برادرش محمد راکه به احتمالی نابینا
نیز شده بود، برتخت نشانیدند اما دیری دوام نیافت که مودود فرزند مسعود
براو پیروزشد
و محمد وچند تن از فرزندان وسپهسالاران او را به خونخواهی پدر که سلطان
وگاهی
امیرشهید نامیده شده است ، اعدام کرد. (م1041)
با
مرگ مودود پسرش عبدالرشید برتخت نشست (1049). بازهم
انتخاب القاب پرطنطنه برای او می بینیم .از آن جمله است : زین الملت،سلطان
معظم ،
عزوالدین وزین الملت وسیف الله ، وغیره .
سلطان
عبدالرشید غزنوی موافق معمول برای گردانندگان دستگاه
ا داری ونظامی مقامات حساسی را می سپرد،از آنجمله برای طغرل نام که نبشته
اندغلام
خانواده سلطنتی بود، وظیفۀ سپهسالاری در جنگ های متعدد را داد.عاقبت،وقتی
که از
جنگی به غزنی برگشت،سلطان وخانواده اش را با خونین ترین شکلی به قتل
رسانید. با
آنکه پیشتردختر سلطان مودود نواسۀ سلطان محمود رانکاح کرده بود ، بایکی از
دختران مسعود
نیزبا اجبار ازدواج کرد .
،درآن
کوتاه زمانی که برتخت شاهی نشست ،لقب "
ابوسعید"( با سعادت ) وقوام
الدوله
طغرل را برگزید. دیری نگذشت که آن لقب سعادتمندانه ! به نگون بختی او
پایان یافت .
مخالفین اش او را کشتند. " سراو رابرداشته بالای چوبی نصب نموده دربازارها
وکوچه های غزنه گردانیدند . ازآن پس، ازاو مطابق رواجی که با شکست دیده
گان تاریخ
نموده اند، دربساازکتاب های تاریخی، با القاب زشت " کافرنعمت ، ملعون،
نامبارک ، بیجنس، مغرور، مخدول ، متکبروبی مقدار"یادگردید.32
متعاقب
غزنویان متأخر،خوارزمشاهیان به القاب سلطان وخوارزم
شاه ویا ملک الجبال بسنده نمودند. 33
از
جملۀ خوارزمشاهیان ،سلطان محمد، مانند یعقوب لیث، آهنگ
اشغال بغداد کرده وفتوای روحانیون را نیز بدست آورد، از بسا جهات جایز
یادآوری
است.آن مردخوشگذران وعیاش وفاسق خودش را باالقاب "ظل الله فی الارض وسکندر
ثانی . . ." یاد
میکرد .34
.
واین همان سلطان مستبدی است که چنگیزخان خونریز، استتخوان
هایش را ازقبر بیرون اورد وآتش زد.
*
در
حالی که سلسله غوری ها را در کناربرگزیدن القاب متعدد،لقبی
که جنبۀ رسمی نداشت و درتاریخ دیرپای گردید، معرفی میکند. وآن لقب
"جهانسوز" است. زیراعلاالدین با قتل مردم وسوختن غزنی کاری کرد که تاریخ
آن لقب را براو نهاد. براون درمورد لقب جهانسوز می نویسد :
"لقب
جهانسوز که این غوری سهمگین بدست آورده بود درخوراهمیت
آن چیزی است که درانتقام سه روزۀوی برشهرپرشکوه غزنه گذشت. ولی برای تعیین
مقامی
که ادبیات درآن روزگار داشته، یادآوری این نکته جالب است که همچنانکه در
چهارمقاله
باخبرمی شویم :
هنگامی
که او غزنه راگشود وعمارات محمودی ومسعودی وابراهیمی
را خراب کرد، مدایح ایشان بزر همی خرید ودرخزینه همی نهاد. هیچکس رازهرۀ
آن نبود
که درآن لشکر (لشکر جهانسوز) یا درآن شهر(غزنی )ایشان را سلطان خواند . .
." 35
بفرمان
جهانسوزغزنه رابه آتش کشیدند وقبر سلاطین غزنوی را (
غیر از قبر محمود ومسعود)بیرون کردند .36
پیشترازآن،شهرغزنه
که ازعایدات سرشارومالیه ستانی ها
ودستبرد به حاصل عرق رنج وزحمت مردم
وچپاول
های محمود درهند ابادانی یافته بودلقب
" عروس شهرها"را داشت. 37
درپایان
بی مناسبت نتواند باشد اگربیت عبرت آمیزی را ازانوری
بخوانیم:
چشم
عبرت راببین وحال شاهان رانگر
تا
چسان از گردش گردون شدخراب
پرده
داری میکندبرقصرقیصرعنکبوت
یوم
نوبت می زند برطارم افراسیاب .
آری،ازآن
همه القاب ناشی ازانگیزه های مذهبی
وتصویرچهرۀپرهیبت وترسانندۀ سلاطین غزنوی اینقدربرجای مانده است که
امروزمی شود
بدان بعنوان نمادهایی ازاستبداد مطلقه وتکیه گاه استبداد مذهبی نگریست . . .
آنچه
تا اکنون با زنگریسته ایم ودر صفحاتی که پس ازین
بیاید،سخنان پایان، تصویری از انگیزه های اسراف دراستفاده از القاب ونام
های دینی
رابدرستی اباز میدارند :
"
اسراف دراستفاده از اسمأ و مسمیات دینی، خصوصیات
اصلی نظام های متکی براستبداد مذهبی است . پسوند وپیشوند القاب زمامدارانی
که ازین
قماش با الفاظ "الله" و "محمد" و"ملت " و" دین
" و"اسلام " وامثال آن تزیینی می یابد، تا نقابی باشد بر چهرۀ هراس
انگیز دیکتاتور." 38
ادامه
دارد
توضیحات و رویکردها
:
*عرض
مطلبی را با طلب پوزش لازمی میدانم : صفحات بالا فشرده
ونا تکمیل اند. افزون برآن به علت مشکل پنجه های دستم، یادداشت های دردست
داشته
ام، به وسیلۀ دوستان ونزدیکان نوشته شده اند. چنین است که تهیۀ موضوع صورت
قلم
انداز ونامرتبی را گرفته است. مشکل دیگراین است که برخی ازمنابع ومأخذ های
طرف
استفاده ام را،
دوستان برای مطالعه برده
اند، هنگام مراجعه به آنها،دیدم که دریافت دوبارۀ کتاب ها به زودی میسر
نیست.
امیدوارهستم که هنگام انتشارقسمت سوم حد اقل نقیصۀ اخیری رفع گردد . مطلب
دیگر این
که همسایه گیی وخویشاوندی هایی که میان القاب، نام ها ونام های برخاسته
ازوظایف
دولتی وجود دارد،زیرعنون القاب درچندین مورددرهم آمیخته اند.درحالیکه بهتر
است تحت
عنوان های جداگانه بیایند. آرزومندهستم در فرصت مناسب به تفکیک آنها
بپردازم .
1-
بارتولد ترکستان نامه.
ترکستان درعهد هجوم مغول.ترجمۀ کریم
کشاورز. ص34چاپ دوم 1366.انتشارات آگاه .تهران .ایران
2-
ص 222
3-
ص 222اثر پیشین
4-
یعقوب لیث صفار. باستانی پاریزی . ص164. چاپ دوم سال
انتشار سال انتشار1379خورشیدی
همچنان ص 116 طبقات
ناصری .
5-
ص166 یعقوب .
6-
اثرپیشین ص 168
7-
تاریخ وفرهنگ ایران دردوران انتقال از
عصرساسانی به عصراسلامی
. دکترمحمدمحمدی جلایری . جلداول. چاپ دوم 1379. انتشارات توس. تهران
.ایران.
8-
حیات واوقات سلطان محمودغزنوی . داکترمحمدناظم .مترج
معبدالغفور
امینی . ص 178ناشر، مرکزنشراتی میوند .پشاور
9-
یعقوب
لیث
.اثریادشده.
10-
تاریخ
بخارا.ابوبکر
محمد جعفرالنرشخی. تلخیص محمد بن زفر بن عمر. تصحیح وتحشیه مدرس رضوی .ص
122 123.بود.
11-
تاریخ
غزنویان.
کیفورد ادموند باسورث .ص 27. ترجمۀ
حسن
انوشه .1356. تهران . ایران
بارتولد
درین زمینه مطلبی دارد که سزاوارپذیرش میتواند
باشد او می نویسد :
12- ص 163 زرین کوب
از چیزهای دیگر
13-
ص 27تاریخ غزنویان
14-
ص 168 چهارمقاله
15-
ص 384 تاریخ بخارا
16-
ص 121 جرجی زیدان .
17-
سلطان تاریخ سیستان 350
18-
ص43
تاریخ
غزنویان
19-
ص 45 تاریخ غزنویان
20-
ص51
21-
به نقل ازص201 حیات محمود
22-
بیت از زینتی است .ادواردبراون .تاریخ ادبیات ایران
ازفردوسی تا سعدی . نیمۀ اول . ترجمه وحواشی بقلم فتح الله مجتبائی . 1341
. تهران
ایران
23-
بیهقی ص 23
24- ص 176 بارتولد
ترجمۀ علی محمد زهما
25-
براون جلد1- ص135
26-
ص 203
بارتولدزهما
به نقل از تاریخ گردیزی نسخۀ قلمی کمبریج .
27-
ص 40 بیهقی
28-
ص108 غبار
29-
ص 72غزنویان متأخر
30-
ص72غزنویان متآخر
31-
ص 31 غزنویان متأخر
32
ص 53 غزنویان متأخر برجای مانده است.
33-
چهار مقاله ص188
34-
ص 141 غبار
منبع اصلی جوینی
غبار
138 ،
وچهارمقاله
ص 122
35-
ادوارد براون .تاریخ ادبیات فارسی از فردوسی تا سعدی
نیمۀ دوم .ترجمۀغلام خسین صدری افشارص 11. انتشارات مروارید . تهران.
ایران
36-
مقدمۀ چهار مقاله
و
ص 108
و
ص 155
37-
غرض معلومات بیشتر دربارۀ لقب شهرغزنه وسایر شهرها به
کارستودۀ اقای محمد حسین یمین ،مراجه شود.
پوهانددکتورمحمد
حسین یمین . افغانستان تاریخی .فلسفۀ
نامگذاری شهرها، شهرکها و دریاها0( جای واژه شناسی افغانستان ).1382
خورشیدی . پشاور
. پاکستان .انتشارات کتاب
38-
خواجه بشیراحمد انصاری . متولیان بتکدۀ استبداد . وبلاگ
ِ ازگریه به هرسو که رسیدیم چمن شد.به مسؤلیت
شفیق الله سالنگی .