صفحه اصلی

نکاتی پیرامون چاپ وانتشار کتاب

شبگیرپولادیان

نیازبه کتاب یکی از مشخصه های جامعه های پیشرفته وپویا است . کتاب در واقع با نقش بسیار مؤثری که درشبکه های اننقال اطلاعات وفرهنگ بازی می کند، نشانۀ پویایی وتوسعۀ یک جامعه است. از اینرو درامر بررسی چگونه گی چاپ کتاب باید دید که روی کدام نیازی به تولید آن پرداخته می شود .

بدون شک خلاقیت علمی و هنری وپژوهشی وبه صورت کل پویایی .گسترش فرهنگی، انگیزه های چاپ کتاب را دامن می زند که درنتیجه انتقال اطلاعات راسبب می شوندو دستاوردهای دانش وفرهنگ رابه آحاد جامعه میرسانند.درنهایت عطش فرهنگی ومعنوی مردمان را فرومی نشاند.

در جامعۀ ما که نشانه های عقب مانده گی وانحاطاط درهمه زمینه ها بیدادمی کند ، بدون تردید فقدان پیشرفت علمی وفرهنگی وهماهنگی با معیار ها ومواضع امروزی از همه بیشتر مشهود اند . ازسالهای درازی بدینسویعنی از زمانی که صنعت چاپ وچاپخانه به کشورما راه یافت همواره کتاب کم چاپ کردیم. یعنی حتا از نظرکمی که دشواری های کمتری رادر پی دارد، تألیف وتلاشهای فرهنگی وابسته به آن رونق چندانی نداشته است. کتاب های معدود نویسنده گان ومؤلفان ما سالها گرد فراموشی می خوردند وچاپ نمی  شدند. شماری هم که اقبال چاپ می یافتند نه تنها ازنظر محتوا، بلکه از لحاظ شکل چنان نامرغوب ونارسا بوده اند که کمتر جلب توجه می کرده اند. بگذریم از این ماجرای دردناک که همه ازآن اطلاع دارند. به طور نمونه درهمسایه گی ما، در ایران وپاکستان درحالیکه درهرکوچه وبازار ده ها چاپخانه داشتند ما سالها درتمام افغانستان یک مطبعه داشتیم.آنهم دولتی با وسایل ودست افزارهای ناکافی.

مسألۀ انحصار دولتی بودن امرچاپ ونشروسیاست های دربستۀ فرهنگیی حکومت های ما قبل قبیله یی وتیشه بر ریشه فرهنگ زدن ها ، داستان هایی است معروف که این مختصرجایش نیست .

بازیروروشدن جامعۀ ما با حوادث دردناک آن تاجاییکه که به سالهای نزدیک مربوط می شود، باید یادآورشد ، درست است که با مهاجرت وبیجا شدن شمار فراوانی به کشورهای دیگر به ویژه جوامع غربی دستها وقلم ها،هوای آزادی را احساس کردند وهرکس ازهرچه دل تنگ اش اجازه می داد سخن می گفت ومی نوشت وسرانجام به چاپخانه می سپرد. اما به دلیل همان انحطاط فرهنگی که با خود به آرمغان آوردیم در این زمینه نیزدرست نیاندیشیدیم .فرآورده یی عرضه نکردیم که در خورستایش باشد.

بدون شک در درازای این سالهابه ویژه دربیرون ازمرزهای کشور، هموطنان ما کتاب چاپ کردند،اما درمیان انبوه این کتاب ها ، این سیاهی کاغذ ها شماری که چنگی به دل بزند وبا معیار های امروزی تألیف وچاپ برابرباشد،بسیاراندک اند.گویی اصلاً ضوابط ومعیارهای دراین کاردقیق وظریف درکارنبوده است.ازهمینرونه تنها تأثیرگذارنبوده ،بلکه در مواردی متأسفانه به ابتذال، بد فهمی ها وبد آموزی ها افزوده اند.شایدبه همین دلیل باشدکه سوکمندانه هموطنان خارج از کشورماوحتا آن لایه یی که از سویۀ بلند تعلیمی وآموزشی برخوردارند،هیچگاه کتاب را جدی نگرفته،نه تنها کتاب نمی خرند، بلکه کتاب کمتر می خوانند. درقفسه های مجلل خانه های هموطنان ما در اروپا وامریکا وجاهای دیگرهر چیز پیدا می شود.از البوم های رنگارنگ سی- دی –ها ی- وی – دی ها تا اسباب بازی های وقت کش الکترونیکی ودیجیتال برابر با نرخ روز، ولی کتاب آنهم کتاب های جدی ، بیدارکننده وآگاهی دهند ه کمتر دیده می شوند .

بنابرین مسألۀ، کتاب به یک تعبیردرمیان اقلیت ناچیزی مطرح می شود که هم وغم فرهنگی دارند واین مشکل را با گوشت وپوست احساس می کنند چاره اندیشی، ارزیابی وبررسی موضوع با توجه به وضعیت کنونی چاپ کتاب شاید نخستین گامی باشد در شناخت این دشواری .

پیش ازطرح این موضوع لازم به یادآوری است که درحال حاضرآفرینش وپیشکش کردن یک کتاب خوب، با معیار ها وموازین چند سویه یی پیوندمی خورد که بررسی وتحلیل آن کار پژوهشگران حرفه یی وکارشناس است . اما دست کم درنخستین گام برای شناخت هویت وویژه گی های ساختاری یک کتاب به دومسألۀ اساسی وبا اهمیت باید توجه کرد: محتوا وشکل

نخست کتاب ازدیدگاه محتوا دوسویۀ بنیادی دارد. که درواقعیت ساختار کتاب راتعریف می کنند.یکی شیوۀ عرضه وارایۀ اندیشه ها، آگاهی ها وشرح وبسط موضوعاتی که منطق موضوع ایجاب می کند .یعنی برجسته ساختن موضوعی کتاب با درنظرداشتن نکات اصلی وفرعی، پیش وپسکردن موضوعات. بخش هابندی های منطقی محتویات، فصل هاوبهره ها ودرنتیجۀ برجستته کردن تم وتز اصلی کتاب به سخن دیگر در نظرگرفتن آنچه که شیوۀ پژوهش وروش شناسی( میتودولوژی) برخورد با موضوع نام گرفته است. چیزی که خوانندۀ متن را یاری میرساندکه پس ازخواندن دریابدکه نویسنده ومؤلف چه می خواهدبگوید،آیا او کدام گوشۀ تاریکی را به روشنی کشیده  وچه معضله یی را درچه گستره یی حل کرده است ویاچه پرسش وچالشی را دربرابر گیرندۀ پیام مطرح ساخته است.  

سویۀ دیگر، سبک زبانی نویسنده است. یعنی رویکردمؤلف به زبان به عنوان حد اقل قالب عرضۀ  محتوا. بدون شک محتوادر جامۀ زبان هستی می یابد. رسایی وبرگزیدن شیوۀ بیان متناسب با موضوع پیش شرط بنیادی نگارش یک کتاب خوب است.

دوم درزمینۀ شکل : هنرهای فراوانی درگذشته برای کتاب سازی وکتاب آرایی زیرعنوان "صحافت" وجود داشتند وصحافی خود پیشه یی بود شناخته شده. صحافی کتاب هنرهای خطاطی تذهیب، میناتوری، خکاکی وغیره را درخدمت کتاب می گماشت، یعنی کتاب های نفیس گذشته که نمونه های آن د رموزه های کشورهای گوناگون درگنجینه های نسخه های خطی، نشان دهندۀ ذوق ، مهارت وریزه کاری گذشته گان وازجمله کتاب سازان فرهیختۀ خودما است .

با پیدایش وگسترش صنعت چاپ، کتاب آرایی وصحافت به پیشرفت های چشمگیری رسیده است که دستاورهای فن آوری معاصر پشتوانۀ آن است.در واقع امروز قطع وصحافت وطراحی جلدکتاب پیشرط نخستین جذابیت وبه اصطلاخ به دام کشیدن مشتری به سوی کتاب ها است .ناشران موفق ومشهوورآنانی اند که در زمینۀ ابتکار تنوع وهنرفراوانی به خرچ می دهند.

با این همه تجارب وپیشینه ها سوکمندانه کتاب های چاپ شده درکشورما (وحتا درکشورهای دیگرکه ناشران آن از هموطنان مابوده اند ) نمونۀ بی ذوقی، بی توجهی وناکارشناسانه است.عدم تناسب،نارسایی وناخراش ناتراش ماندن شکل این کتاب ها، نشاندهندۀ گوشۀ دیگریازپس مانده گی وخشونت ذهنی و روانی ما است . تاکنون به همین شکل کتاب های چاپ شده که درآن موازین صحافی وطراحی جلد وشکل در نظرگرفته شده باشد بسیار اندک وانگشت شماراند. گویی پیوسته ورق پاره های چندی رابرای خالی نبودن عریضه، همانند شی بی مصرفی به هم می زنیم ونام اش را کتاب می گذاریم.

برگشتن از این دشواری ها به صورت بنیادی با توجه بر پراگنده گی ونابسامانی های که درهمه زمینه ها با آن دست وگریبانیم کارساده وآسانی نیستم. برای جلوگیری از دامنۀ گسترش ابتذال ودست کم برای ایجادنمونه ها والگوهاهر چند محدود می تودن کارهای کرد. کارهایی که موقعیت وامکانات اجازه می دهد.

نخست ایجاد وتشکل حلقه ها وانجمن های کوچک برای نقد کتاب. کمبودنقد وبررسی فرآورده های فرهنگی شاید مشکل اساسی باشد.تا جایی که به نظر می رسدنوشته ها وآثارمؤلفان مایا اصلاً نقد نمی شوند  مثل شی بی مصرفی ویا بسیار کم آنهم با تعارف وتشریفاتی که درجامعۀ ما معمول است. اهل نقد اهل نظر واندیشه می توانند دامنۀ نقد راتا جایی که سره از ناسره تفکیک شود ادامه بدهند تا مؤلف وناشر متوجه شوند که چه چیزی عرضه کرده اند.

معیار های نقد کتاب مسألۀ سانسور کتاب نیست. چرا که مانمی توانیم ومسلماًً حق نداریم جلوکسی را بگیریم که نوشته هایش راچاپ نکند. هرکس می تواند ، آنچه را اندیشیده به دیگران برساند .ولی بیان اندیشه در چارچوب نوشته وکتاب در گام نخست به زبان مربوط است. ابتکار درعرصه زبان ونوآوری های زبانی نشان دهندۀ سطح بالای نویسنده گان است که دستیابی به آن شایان ستایش خواهد بود. اما به کار گیری زبان مبتذل وسطحی را نباید اجازه داد ودست کم بی پرسش گذاشت . زیرا ابتذال فرهنگی را دامن می زندواهرم های انحطاط را استوار نگه می دارد. نقد زبانی یکی از عرصه های کارکردی نقد کتاب است. کارشناسان نقد زبانی بدون شک درتاکید وتثبیت زبان معیار و زبان ادبی، یعنی زبانی که در خورسطح دستاوردهای ادبی مواریث ادبی وجایگاه وپایگاه فرهنگی زبان باشد. با توجه به همین مسأله است که درحال حاضردر کشورهای پیشرفته درامرچاپ کتاب عرصه یی به نام ویراستاری مطرح است تا حدتخصص وصلاحیت مراجعی که اندیشۀ عرضه شده به وسیلۀ مؤلف رابه زبان معیاروپخته شده، سخته وقابل فهم درآورند. ما نه تنها درعرصۀ ویراستاری کارشناس نداریم که حتا متأسفانه ناشرحرفه یی کتاب نداریم. در این خلأ شاید این انجمن ها وحلقه ها،شماری را متوجه مسؤولیت های فرهنگی شان بسازند وجلوابتذال را دست کم با شناختن وبرجسته کردن آن بگیرند. از سوی دیگرباشناسایی وارزیابی آثارخوب وبا ارزش وماندگارالگوهای کاری وساختاری مشخص خواهندساخت. بدون شک درنبودن ونداشتن ناشران  وویراستاران حرفه یی،معیارصلاحیت این انجمن هاوحلقه ها، موجودیت فعالیت افراد واشخاص است که درزمینۀ کارهای موفق وارزشمندی ارائه داده اند.

دوم بهره گیری از طراحان، نقاشان ودست اندرکااران هنرهای تجسمی یکی از راه های حل مشکل بهبود شکل کتاب است. درنیود بنگاه های حرفه یی نشرکتاب که بدون شک از مهارت های فنی این گروه ها بهره می برند، چه می شود نویسنده ومولف کتاب ویا هرکس دیگری که مسؤولیت به چاپ سپردن یک کتاب را به دوش دارد، باری زحمت مراجعه به صاحبنظر ویاصاحب هنری رابرخودهموار کند.

اگر ما بتوانیم توجه ویژه گروه های طراحی، نقاشان ودست اندرکاران هنر گرافیک را به سوی تولید وتدوین کتاب برگردانیم کاربزرگی را انجام خواهیم داد. کاری که در خورشأن ، حیثیت، تشخص، شایسته گی وبابیسته گی کتاب خواهد بود