صفحه اصلی

فراز             
و         
فرود     

القاب

( متن فشرده )

قسمت چهارم‏


نصیرمهرین

القاب هوتکی ها

وسدوزایی ها

 

 میدانیم که برچیده شدن دامن مظالم حاکم دودمان صفوی ها،(گرگین - نام اصلی او گرگین، گئورگی است. گرگین با لقب شاه نواز خان وعنوان بیکلربیگی یا حاکم اعلی درقندهارحکومت میکرد )از قندهار،تنها پایان نفوذ صفوی ها نبود ؛بلکه صفحۀ جدیدی راگشودومقدمات بنیاد دولتی رامهیا کرد که چند دهه پسانتر،درپیدایش ذهنیت ایجاد بنیادی بدست احمدشاه سدوزایی نیز بدون تأثیر نبوده است.

گرچـــه ازمیرویس خان( امیر خان، میرخان، معروف به میرویس )( 1)هوتکی با لقب قومی منسوب به هوتک،در بیشترین مواردبه عنوان رئیس قوم نام برده شده است؛ که بنابرواقعیت نقش اجتماعی وحدودقدرت وامتیازاومیتوانسته است، هم خوانی داشته باشد، امامدارک تا حدودی تازه که درزبان فارسی منتشرشده اند، آن لقب را تردید نموده ومیرسانند که میرویس خان، لقب مقام شاهی را نیز پذیرفته بود.

میر محمد صدیق فرهنگ درین زمینه می نویسد :

" راجع به اینکه آیا میرویس پیش از مرگ خود اعلان پادشاهی کرد،یا به همان عنون کلانتر رئیس قوم اکتفا نمود هم رویات مختلف است . تاریخ نویسان متأخردرافغانستان جنبۀ دوم را الزام کرده اند. درحالی که منابع قریب العهد نظریۀ اول را تایید میکنند. از آن جمله هانوی ، که معاصر میرویس بود می نویسد که اعلان پادشاهی کرد وفرمان داد تا بنام او سکه بزنند وترجمۀ انگلیسی بیتی را که برسکه اش نقش نمود هم ذکر می کند . مضمون بیت بزبان فارسی تا این اواخر مجهول بود تااینکه در سال 1974 استادخلیل الله خلیلی مضمونی را در مجلۀ ژوندون بحوالۀ آثارتاریخ نویسان عراق نشرکرد که مضمون فارسی بیت مذکورچنین بیان می کرد :

                                                   ســکه زد بر درهم  دارلقرار قـــندهار

                                               خان عــادل شـاه عالم میرویس نامــدار

چون بیت مذکورباعبارت انگلیسی که تخمین دوصد سال پیشتر هانوی نشرکرده بود عینا ًمطابقت دارد،ادعای این اخیر راجع به اعلان پادشاهی او تایید می شود ."( 2 )

( درینجا لازم به یاد آوری است که اگردرآن وقت، لقب رئیس قوم نیز بکاررفته است، بازتاب حدود قدرت اومیتوانست باشد ، اماکاربردآن امروزنارسا به نظر میاید . وقتی درمورد رئیس جمهوردولت اسلامی افغانستان، حامدکرزی، در پاره یی از انتشارات رسمی دولتی به زبان پشتو، لقب " ولس مشر" (رئیس ویا بزرگ قوم) را بکار می برند، این نارسایی وفقدان جامعیت آن برجسته ترمیشود. تصور می شودجامعترومأنوس تر آن باشد که در زبان پشتو نیز رئیس جمهور بکاربرده شود. )

 . . . میرویس هوتکی ، آهنگ اشغال همه سرزمین هایی را نکرد که از طرف صفوی ها ازاصفهان اداره میشد. اهمیت این موضوع زمانی بیشترآشکارمیشود که نتایج تعیین اصفهان را بعنوان پایتخت ازطرف فرزنداو،محمودهوتکی وبرادرزاده اش اشرف با نتایج آن، تا تأمین مرکزیت دوباره درایران ولشکرکشی به قندهار وکابل از طرف نادرافشار، بیابیم . روابط پیشینه شکسته بود اما شکل گیری ووضاحت چهرۀآن به زمان بیشتر نیاز داشت . عمرکوتاه ادارۀ اموراز طرف  میرویس خان کافی نبود.

میرعبدالعزیز،برادرمیرویس،به سیاست پیوستن مجدد به اصفهان متمایل بود. اما جانشینان اوبا گسترش حوزۀ قدرت ، ترک گفتن قندهار ورفتن به اصفهان، تمامی نهادها ومصطلحاتی را که درگذشته رواج داشت بکاربرده و حفظ نمودند.استعمال القاب واصطلاحات دیوانی ازآن جمله بودند. درواقع مشغولیت های جنگی درایران واستفادۀ هوتکی هاازنهاد های میسر وموجود،چیزی بیشترازادامۀ آن مصطلحات را دراختیارآنها نی گذاشت. از سوی دیگربا وجود سلطۀ کوتاه مدت شیبانی ها وبابری ها،تأثیراصلی رافرهنگ پیشنۀ خراسانی داشت. از همان رو،محمود واشرف مانندشاه صفوی شاه وشهنشاه نامیده می شدند واصطلاحات والقاب نیزمانند سابق برجای ماندند.(3)

پس ازمرگ نادرافشار،رویکردگسست هاقطعی شده واحمد خان ابدالی با تمرکزفعالیت ها درقندهار، رویأ های میرویس هوتکی راتحقق بخشید.
                    

دورۀ احمدشاه درانی وفرزندانش

در دورۀ پادشاهی احمد شاه درانی ،به رغم جنگهاولشکرکشی ها وخونریزی های بسیار، القاب شاهان اصفهان یا صفوی ها واصطلاحات دیوان آنها بمثابه فشرده یی ازتداخل فرهنگی ترکی مغولی وفارسی وعربی ،رواج خویش راتا چندین دهه حفظ نمود. چنان بودکه پس ازمرگ نادرافشار ومساعد شدن زمینۀ پادشاهی برای احمدخان 1747 (بعدها احمدشاه سدوزایی، درانی وبابا)نیزتغییرات فاحشی درالقاب ونامگذاری های دیوانها وکارمندان دولتی حتا دروقت گسست اززمامداران اصفهان، رونما نشد. در همان راستا نام خراسان یا بخشی ازقلمرو شاهی احمدشاه درانی هم، گویا ازپذیرفته های بود که اودرپی تعیین نام دیگری درجای آن نشد.

موردی راکه شاید بتوان به عنوان ویژه گی القاب دردورۀ احمدشاه پذیرفت، دارندگی رنگ وبوی بومی- قبیله یی القاب است. این موضوع با دادن لقب "خان"( با رنگ وبویی که از بافت مکان وزمان خبرمیدهد) میتواند ، به ویژه گیهای حاکمیت وتلاش برای نگهداشتن رئسای قبایل در ساختار سیاسیی خان خانی – قومی وملک الطوایفی  ره برد. 4

بنابرهمان احساسات وعلایق بود که دیری ازرسیدن اوبه مقام نخستین شخصیت اداره کنندۀامورنرسیده بود که  لقب دُرِدُران ودُرانی را برآن افزود . زیرادُرانی قبیله یی بود از قوم سدوزایی که احمدشاه به آن تعلق داشت .

همانطور که پیشتر گفته شد،القاب احمدشاه ابدالی و کارمندان دولتی او آمیزه یی است از تداوم حضور نسبی فرهنگ مغول وترکی وفارسی واندکی عربی که درکنار القاب قبیله یی مروج بود. سیرآن فرهنگ سیاسی درمنطقه حاکی ازحضورپیشینه های سیاسیی بود که طی زمان، پاره یی از مصطلاحات را بوجودآورده بود . اما هرقدربه حاکمیت احمدشاه ورنگ بومی آن افزوده میشد ،بیشترازخواستگاه های محلی واجتماعی خود رنگ می پذیرفت. ازینرو، درادامۀ القابی که درسده های پیشین، رنگ مذهبی بیشتر درآنها نمایان بود ، تداوم القاب قبایلی چنگیزخانیان وتیموریان ، دردورۀ احمدشاه رنگ وبوی قومی وقبیله یی وبرمبنای آن خان خانی را گرفت .

انتخاب پایتخت درقندهار که درنقطۀ مقابل عمل فرزندان میرویس هوتکی (که اصفهان را پایتخت انتخاب نموده بودند)بود ، درگرفتن لقب قومی- دُرانی برای شاه ودرکناراوالقاب وزیر وسایر کارمندان دولتی این ویژه گی ساختار قبیله یی  را بیشتر زمینه می بخشید .

 وزیراو شاه ولیخان که در واقع سمت صدراعظم را داشت،دارندۀ لقب بیگی خان بود و بالقب اشرف الوزرا نیز یادشده است .

بقیه خوانینی که بازوهای دولت قبایلی اورا تشکیل میدادند،همه با لقب خان وقوم خویش یاد شده اند بنگریم :

نصیرخان بلوچ، حاجی جهانخان فوفلزایی ، نواب خان الکو زایی ، میرداد خان الکوزی . . .

وآنچه از ادبیات دورۀ های پیشین شاهان اصفهان برجای مانده بود نیز زمینه استفاده داشت مانند : شاهنواز، شاه قلی، شاه پسند شاه دوست . . . .

وقتی نزدیکی ها با خانوادۀ شاهی بوجود میامد ،خان ستایش میشد. (5 )

در زمان حاکمیت احمدشاه درانی ،همچنان القاب دیوان بیگی ، سپه سالار، سردارلشکر،را می بینیم . لقب سردار(مانند سردارجهانخان) نیز مورداستعمال یافت که درسالهای بعدتر اعضای خانوادۀ سلطنتی را با آن یاد میکردند .

پیشتر از اصطلاحات والقاب ترکیبی مغولی وفارسی یادکردیم، نمونه های را درپایان میاوریم  که در دورۀ پادشاهی احمدشاه رواج داشت :

قابوچی( واژه ترکی حاجب دربان – کسی که قابو میدهد . قراول باشی ، ترکی - مغولی ( دیده بان) بیکلربیگی ( سردار بیگ ها)

داروغه باشی ( مُهردار)

شاطرباشی ( باشی – نگهبان )

نسقچی باشی ( جزا ها را تطبیق می نمود)

امین السلطنه : "کارگزار بلند رتبه ومورد اعتمادسلطان وبالاتراز وزیرتلقی میشد "

امین الانظام 0( امین اطلاعات )

ایشک آقاسی( واژه مغولی- ترکی که بعدها به واژه شاغاسی تخفیف یافت )، امین الملک وغیره

همچنان درآن وقت لقب کلانتر( ملک ) رواج داشت (6 )

محمدالحسینی نویسنده کتاب تاریخ احمدشاهی که بدرخواست احمدشاه ابدالی ازاصفهان به قندهارآمده بود،کابل را شهر دارلسلطنه و قندهار رادارلقرارنامیده است :

" قبل ازین رقم ارتسام وصورت ارقام پذیرفته که محبت خان بلوچ هنگام نهضت رایات نصرت نگار ( احمدشاه ابدالی ) از دارالسلطنۀ کابل به صوب دارالقرارقندهار د راثنای راه به تقبل  عتبۀ سپهراشتباه شتافته . . ." (7 )

در نامۀ احمدشاه به سلطان مصطفی ثالث عثمانی ازهمان القاب مطنطن که موافق معمول زمان ونویسندگان است استفاده شده است :

" . . .اعلیحضرت آسمان رفعت، سپهرعظمت ثریا منزلت پادشاه کیهان پناه انجم سپاه والاجاه فلک بارگاه سلطان السلاطین نامدار وشهریارخواقین . . . برادر دارادرگاه . . ." ( 8 )

از خلال صفحات چندین کتاب معطوف به دورۀ احمدشاه استنباط میشود که شهزاده گان لقب خاصی نداشته اند. درجاهای جداگانه با لقب شهزاده وبا القاب دلخواه نویسندگان یادشده اند .مثلا ً شهزادۀ تایید سپاه  .( 9)

برای شهزاده تیمورکه کودکی بیش نبود "از دوسالگی تا سنۀ 1756 که سنش به 9 رسیده بود بالقب پادشاه هرات در آن شهر اقامت داشت ."(10)

در زمان اوازلقب " فرزندی " نیزتذکررفته است. به همان مفهمومی که شخصی را که مانندفرزند بدانندوفرزند خطاب کنند. جناب سرورهمایون دربخش تعلیقات وحواشی کتاب احمدشاهی،با نقل مطلبی از کتاب مجمل التواریخ زندیه تألیف میرزا ابوالحسن، بوسیلۀ جناب وکیلی پوپلزایی، چنین می نویسد :

" احمدشاه ابدالی درسال 1169ق هنگام ایجاد آرامش وضع مشهد گوهر شاد خواهر نصرالله میرزا فرزند شاهرح فرزندرضاقلی، فرزند نادر افشار را به همسری تیمور در آورد ونصرالله را لقب فرزندی داد  ودرمقابل این لطف بیکران احمدشاه وی اسپ خود را که غریب نام داشت و درخراسان به سه هزار تومان خریده بود، به احمدشاه تحفه داد   "( 11)

                                                        *

  شهزاده گان جاه طلب وخونریزسدوزایی که کارنامه های شناخته شده یی ازقتل وآزاروازیت مردم دارند وبه عنوان عوامل زیانمند پسمانی تاریخی افغانستان نام شان ثبت است،بیشتر باالقاب پیشین ترکیبی ترکی - فارسی وبا شباهت بسیار با القابی که درمیان گورکانیان هند و درایران متداول بود، یاد می شدند .

زمانشاه پسرتیمورشاه سدوزایی ،رحمت الله خان وزیر خویش را لقب وفاداربهادر وخان وفادارداد.

نام های دیوانی چون ضبط بیگی ،رکاب باشی، دیوان بیگی (برای سردارمحمد علم خان)، وکیل الدوله ومختار الدوله ، وزیراعظم ، امین الملک معمول بود.(12) 

فتح خان حادثه جو که گویی جنون قدرت طلبی وناآرامی جنگی داشت ، پس ازکورشدن زمانشاه لقب شاه دوست را گرفت و دربار دوم پادشاهی شاه محمود به اشرف الوزرا ملقب شد.

شاه شجاع ، خود را درکتاب " واقعات شاه شجاع " سلطان شجاع الملک شاه شجاع دُرانی " مینامد.

درهمین کتاب ، سپاه وطرفداران خویش را بارها با نام " بنده گان ما" یادمیکند. درآخرین لحظات زنده گی در خطاب پرسش آمیز به قاتل خویش،( شجاع الدوله محمد زایی ) خود را "سرکار" مینامد . شاه او را چنان مخاطب قرار داده بود :

" سردار، سرکار چــــه گنـــاه کـــرده اســت ؟ " (13)

لقب "سرکار"از همان زمان به بعد مدت چندین سال بیشترمروج بوده است.در" واقعات شاشجاع" ، همچنان "نوای معارک " در مورد امیرشیرعلی خان وآثار متعدد دیگری بارها برای شخص امیراستعمال شده است .

شاه شجاع هنگامی که معزول بود ودرهــــند برتانیه یی به سر می برد، بدلیل علاقه به قدرت ومقام شاهی ، وسیلۀ سیاست وآلۀ دست انگلیسها شده به عنوان شاه دست نشانده به افغنستان برگشت. ازین رو در تاریخ افغانستان نام اوبا دست نشانده گی ونام دست نشانده گان پس ازاو باآن نام  تداعی میابند .

پسران سردارپاینده محمد خان همه لقب سردار داشتند .مانند سردار محمد عظیم خان ، سردارپردل خان ،سردرا شیردل خان . . .

 سردار ولی محمد خان به لقب لاتی نیزمشهور شده بود. زیرابا انگلیسها مراودات تسلیم طلبانه داشت.

چون تعداد پسران سردارپاینده محمدخان زیاد بود وگاهی چندین برادرعینی، دریک شهرنیزحکمرانی وهمکاری داشتند، ازینروآنها را به نام های سرداران قندهاری( مانند سردار کهندل خان وپردل خان .. . ) وسرداران پشاوری (سردار سلطان محمد خان وسردار عظیم خان وسردرا پیرمحمد خان . . .) وسرداران کابلی  لقب داده بودند . . .

                                                        *

لقب امیردرمفهوم معاصرآن:

آنچه دردورۀمحمدزاییها وموقع اعلام امارت دوست محمدخان بسیاربرازنده ترجلب نظرمیکند،انتخاب لقب امیر( درسال 1839. م)وامیرالمؤمنین با ویژه گیی وخواستگاه متفاوتراز مفاهیم پیشینۀ آن است. درحالی که پیشینیان دارندۀ لقب های چندگانه، ازداعیه امیرالمؤمنین بودن نیزانصرافی نداشتندوهمواره آن ادعا با ایشان بود،ولی دوست محمد خان که با لقب سرداریاد میشد، با انگیزۀ مشخص مذهبی وسیاسی نام امیر را درجای شاه انتخاب وبه کاربرد .

درسراج التواریخ درین ارتباط می خوانیم :

" سردار دوست محمد خان . . . کمر به استرداد پشاوربربست ومردم اطراف رابه شهر خواسته اعلان جهاد واظهاراستردادپنجاب وپشاورروغیره کرد وعلمای ملت که جهاد رابه وظایف شباروزی از حضرت عزت جل اسما خواستارندوکشتن وکشته شدن رادرراه دین مایۀ بهروزی وحاصل زندگانی خودمیدانندازراه شوق وشعف انجمن گشته به عرض رسانیدند که امر جهاد منوط به وجود امیر ومنصبب لوای امارت استآن گاه چنین شخص راسزاوار است که سکه وخطبه به نام خود کرده علم جهد برافرازدتا هرکه از امر ونهی او عدول کند گویا خلاف امر خدا ورسول کرده است ودیگران را لازم ومتحتم است که اطاعت وانقیادنموده مخالفین را که پذیرای امر ونهی او نشوند تنبیه وسرزنش کنند وبه مدلول کریمۀ اطیعوالله واطیعوالرسول واولی امرمنکم، سرازطاعت او باز نزده خود را درورطۀ خزی وخواری نینــدازند واینک کسی که این رتبت را شایانست شمائید زیراکه رأی صائب وفکر ثاقب شماراست . پس سردار دوست محمد خان ازبیان علمأ وصوابدیدجمعی از شرفأ که خیرخواه اهل اسلام ورؤسای قبایل خواص وعوام بودند بسامان اسباب امارت پرداخته در اندک زمان کار امارت راپیراسته ساخته وبرتخت امارت جلوس فرموده رؤس منابرووجوه دراهم را بنام نامی واسم کرامی خویش مزین ومروج نموده سجع سکۀ زررا بدین بیت منقرومنقش ساخت :

 امیردوست محمد به عزم جنگ جهاد

کمرببست وبزد سکه ناصرش حق باد . (14)

فشردۀبقیۀ اقدام او را میاوریم :

دوست محمدخان با آن نیرنگ وحیل امیردوست محمد خان شد ( 1838 که تا سال 1923لقب امیربا وجود گذشت چهارسال ازاستقلال 1919برای زمامداران افغانستان استعمال می گردید. ). با شصت هزار مرد گرد آمده آهنگ پشاوروجنگ با رنجیت سنگهـ کرد. اما نیروی رنجیت را قوی یافت ،پس با خود اندیشید که" نیکو آنست که بکابل مراجعت کرده بوجه دلخواه وآراستگی، آلات حرب وسپاه، راه جهادوغزا پیش گیرم . . ." (15) پس عقب نشست و از جنگ دست کشید.

آری ! مخنثی، ماری خفته دید، گفت : دریغ مردی وسنـگی .

در واقع آشکارمی شودکه دوست محمد خان برای رسیدن به قدرت وپیشدستی درجنگی که با برادران داشت،به سلاح دین متوسل شده بود.انگیزۀ بدست آوردن پول نیزمحرک اودرآن اقدام بود . زیرا بزرگترین مشکل دوست محمد نداشتن پول بود، که با آن دشواری، توان جمع آوری سپاه را نداشت . برای برانگیختن مردم با بلند کردن شعار جهاد علیه سکهـ ها در گام نخست " از مردم اعانه خواست وبرای تشویق اهالی زیورات حرم خود رانیز به خزینۀ بیت المال تحویل کرد . . .

 ندای سردارازطرف اهالی استقبال نیافت . با روحانیون بزرگ چون پسران میرواعظ وخان ملاخان وامثال آنهاداخل مفاهمه شده نسبت به جهاد مشوره خواست وتائید آنها را نسبت به اینکه بدون وجود اولامرجهادجوازندارد، حاصل کرد ولی ازترس برادران خویش لقب پادشاهی را بخود نگرفت وبنام " امیر "اکتفا نمود واین درست نبود . . ." (16)

نویسندۀ کتاب عروج بارکزایی ها موضوع دیگری را نیز یاد آورنموده  که با آن صراحت در کتاب های که بوسیلۀ تاریخ نگاران افغانستان نوشته شده نیامده است. او می نویسد :

" . . . و( دوست محمد خان ) دانست که از روی غصب مال کفار خود را صاحب پول بسازد.ملای بزرگ خان ملا خان در اثر مشوره برای پیشبرد این مسئله نصی از قرآن راسند ساخته واز روی آن غصب مال کفار رادر صورتیکه برعلیه کفار استعمال شود مشروع قرارداد .دوست محمد خان از مسئله بسیار خرسند گردیده وازفلق واضطرابی که داشت وارسته وامر صادر کرد که قرار آن ، ثروت تاجران هند وخصوصاًهندوان شکار پوری را گرفته وتمول هنگفت آنها رابه کف آورند. چنانچه شکارپوریها راتوقیف ومحبوس نمودوبدست حاجی خان سپردکه تا زمان تأدیه مبلغ سه لک روپیه نزد او زندانی باشندولی بالاخره درعوض موافقت بدادن مبلغ کمی بیشترازدولک روپیه رها شدند.مامورین دیگری اعزام شدند تادرهرگوشه وکنار مملکت هند وهای متمول را پیدا نموده وبرای جنگ، پول جمع کنند . . ." ( 17)

نویسنده این موضوع را نیز میفزاید که از ناحیۀ غصب پول تنها هندوهاآسیب ندیدند بلکه مسلمانان تاجرنیزخساره مند شدند. همچنان اضافه میکند که امیرمیل داشت پس از آرامی ومعمورشدن خزانۀ دولت، پول های مردم را دوباره مسترد نماید .

 می بینیم که لقب امیررا که دوست محمد خان داشت، نه تنها باآن لقبی که درزمانه غزنویان برای برخی چهره های با نفوذ چون حسنک وعیره ویا بهمفهوم سلطان وپادشاه بکار می بردند فرق داشت، بلکه با درنظرداشت ، از دست رفتن استقلال وحاکمیت سایۀ نفوذ وسلطۀ انگلیس ها مفهوم مشخص سیاسی وتنزل مقام راتبیین می نمود

همان دوست محمد خان که کارهای ناشایست زیاد داشت ولقب امیررادرمحدوده های صغیروو وابسنتگی ودرشکل اهانت آمیزی تنزل داد، دربسا ازکتاب ها با لقب " امیرکبیر" یادشده است . . .

                                                  *

درزمان امارت شیرعلی خان باردوم (  1286-1296 هـ . ق ) آنچه تازه به چشم میاید، وضع واستعمال برخی ازالقاب ونام های دیوانی به زبان پشتواست.

جالبترین مثالی ازآن را دردیوان دبیرالملک میرزامحمدنبی واصل میابیم. واصل به مناسبت اعلان ولیهدی شهزاده عبدالله، فرزند خورد سال امیرشیرعلی خان، قصیدۀ بُلندی در تصویر صحنه های جشن دارد که بیت های مربوط به موضوع مورد نظر خویش را ازآن قصیده میاوریم:

. . .

صدراعظم که بزرگان جهانش خوانند
تول مختار فلــــک قدرفلاطون تدبیر
 

آنکه تا نورِمحــمد بدلش تافته است
رایت برتری افروخته برچرخ اثیر
 

بعد مستوفی نام آور عالی همت
که بتأثیر قلم کرده جهانی تسخیر
 

پس وزیر دول خارجه کز مصاحبتش
کاردولت شده بی چون وچرا نظم پذیر
 

"لوی مین باند" پسندیده شه، ارسله خان
کزهراقلـــــــیم بود جانب او روی سفیر
 

حشمت الملک که بوی مین غره آمد لقبش
آنکــه در مملکت از حسن خردگشته مشیر
 

خان با عزت وبا شوکت وبا رفعت وشان
عصــــــــمت الله نکورأی سعادت تخمیر
 

اختر پنجم از آن هفت سپه سالار است
کــــزنهیبش به بدن آب شود زهرۀ شیر
 

"تول مشر" آنکه بودنام گرامیش حسین
آنکه درنـــام خوشش هست نهایت تأثیر
 

بعد ازین پنج فلک رتبه دبیرالملک است
کایــــــــداز خانـۀاو رایحۀ مشک وعبیر
 

آن  حــــــــــسن خُلق که از خــدمت شـه
منصب" لوی کشلی" یافت بچندین توقـیر
 

پس معیر که به" لوی تولوی"منصوب است
یعـــــــنی احـــــمد علی آن ناقدِ بینای بصیر
 

هرچه محصول ممالک همه درضبط وی است
ســـــــیم وزر، دُرو گـــــهر اطلس ودیباوحریر . . . (18)
 

درین زمینه غبار چنین می نویسد :

" . . . برای باراول دردورۀ امیرشیرعلی خان توجه دربارۀ ادب پشتوبعمل آمدوقومانده ها واصطلاحات عسکری در زبان پشتودرآورده شد وهم بعضی تعلیم نامه های انگلیسی درپشتو ترجمه گردید. القاب رسمی مامورین دولت وافسرهای اردوپشتوشد.  ازقبیل لوی مختار (صدراعظم)،  لوی ملک ( وزیر مالیه ) لوی کشل( خزانه ار کل ) وامثالهم . . ." (19)

                                                       *

امیرعبدالرحمان، که تا پایان عمرلقب امیررا درپیش نام خویش نگهداشت ، بدرخواست جمعی از سرداران قوم محمد زایی ومسلماً طبق رضایت قلبی خودش طی محفلی ، لقب ضیأالمله والدین رانصیب گردید. اما درحواست وپذیرش آن لقب برای امیر،مصیبتی برای مردم بود. بنگریم :

"  درسال 1896 سرداران کابل عریضه وعهدنامه یی بنام تمام محمد زایی ها به امیرعبدالرحمان خان تقدیم ولقب "ضیأالمله والدین " را درتمغاییاز طلانقشکرده وبه امیر اطلاق نمودند. امیر این عریضهوهعهد نامۀ محمد زایی ها را طبعکرده با مقداریمسکوکات طلا ونقره که حاوی این لقب بود در ولایات افغانستان منقسم و روز26 اسد هرسال را جشن" اتفاق ملت " به تقریب اعطای این لقب معین کر دوهم امر نمود که به " شکرانۀ این لقب " ملت افغانستان آنکه زمیتدار است هر نفریک روپیه وآ«که بی زمین است هرنفر نیم روپیه، اردوی افغانستان هرفردیاز نیم تا یک روپیه، افسران کوچک از پنج تا ده روپیه وافسران بزرگ از پنجا تا صد روپیه تحویل خزانۀ دولت نمایند.

البته سرداران که اعطا کنندۀ این لقب بودند، از تادیه پول شکرانه معاف شمرده شدند ." (20)

درسالهای امارت او،القابی چون اعتمادالدوله وسپهسالارمروج بود.

سردارعبدالقدوس خان یکی ازاشخاص مورد اعتماد امیرعبدالرحمان خان، لقب اعتمادالدوله را داشت که پسان ها نواسه هایش بنابررسم روزگارتخلص اعتمادی را ازآن گرفته وبرخویش نهادند. مانند نوراحمد اعتمادی خان اعتمادی یکی ازصدراعظم های دهۀ چهل خورشـــــــیدی که بدست خلقی ها به قتل رسید  . . .

امیربنابرسطح پایان فرهنگ وادبی که داشت،مخالفین خویش رابا لقب های مزمت آمیزیاد می نمود. مانند "موش عالم " برای ملا مشک عالم ویا "ارمنی مادر" برای پسر کاکایش  سردار اسحق خان. البته انسانهایی که در داشتن مادرارمنی،  زمینۀ  مزمت وتوهینی را نمی بینند، خواهند گفت که در کجای این لقب بدگویی وجود دارد. اما با توجه به معیارهای زمان وبرداشت های متناسب با اخلاق امیر عبدالرحمان،می شود گفت که فحش ودشنام خود را داده است .

                                                        *

چندین دهه تماس ورفت وآمدی که درزمان جنگ ویا صلح افغانستان با انگلیسها ورفت وکارمندان آنهابوجود آمده بود، در زمینۀ کاربرد نام ها و اصطلاحات نیزنقشی برجای نهاد. یکی از آن ها را در استعمال کلمۀ " صاحب " می بینیم . این صاحب معادل Sir زبان انگلیسی اندک اندک مورداستعمال بیشتروگسترده تردرمفهوم "بادار" یافت . پسان ها مانند تداخل واستحالۀ بسا کلمات در موارد و در سطوح دیگر؛ وازجمله درمکالمات روزمره میان اشخاص نیزمعمول شد. در حالیکه واژه صاحب در مفهومی که سده ها پیش معمول بود،ازدارندۀ شغلی خبرمیداد. مثلاًصاحب برید،صاحب دیوان و. . .  ؛همچنان با آن مفهومی که برای پیران طریقت ومشایخ وسادات در گونۀ احترام آمیز معمول  بود وهنوز هم رواج دارد،تفاوت خواستگاهی دارد. مثلا ً گفتن میرصاحب ویا آغا صاحب ، با " جنرال پالک صاحب بهادر،جنرال میکائیل صاحب بهادر (ص 241 نوای معارک ، از جناب گورنر صاحب حکم صادر گردید ص 280 )فرق داشت . در حالیکه کاربرد خویش را در بارۀ " سردار صاحبان " (ص 147 نوای معرک ) از همان تأثیرادبیات هند انگلیسی میگرفت.

درزمان امارت شیرعلی خان وشاید هم  چندی پیش از آن استعمال  "صاحب " به مفهوم انگلیسی آن حضوریافته است. به نقل ازیک خبرداخلی از"روزنامۀ شمس النهار"زیرعنوان ترقی مدارج در افغانستان چنین آمده است :

"چونکه ازعرصۀ درازمنظور نظرکیمیا اثر بندگان اشراف امیر صاحب بهادرخلا الله ملکه چنان بود . . ( 21)

اما استعمال آن درسالهای امارت امیرعبدالرحمان خان روبه گسترش نهاده است.

 درتاج التواریخ بارها با صفت صاحب برمی خوریم  :

" اینجانب  سردارعبدالرحمان خان به دوست خود گریفن صاحب ، نمایندۀ دولت بریتانیای عظمی سلام فراوان میرساند . . .

گریفن صاحب مجدداً کاغذی به من نوشته سعی نموده مراوادارد به کابل رفته عنان سلطنت افغانستان رابه دست بگیرم . . .

گریفن صاحب هم درکابل  . . . در حضور صاحب منصبان انگلیسی وسرداران افغانستان امارت مرااعلان نمود . . . " (22)

همچنان در کنارموجودیت نام های پیشنۀ در زبان فارسی، مانند سپهسالارونایب سالار،نام لاتین"ژنرال" مورد استعمال یافت .

 امیرعبدالرحمان می گوید: " به سفیر خود ژنرال امیرمحمد خان که به دربار فرمانفرمای هندوستان اقامت داشت نوشتم  . . .

ویا : محمد ایوب هان دوازده هزارسربازتربیت شده تخت حکم صاحب منصب های ذیل داشت :

حسین علی خان سپهسالار، نایب حفیظ الله خان ، نایب سالار ژنرال تاج محمد خان وارسلا خان غلیجایی ، سردار محمد حسن خان  . . ." ( 23)

همچنین اصطلاحاتی که در بین مردم افغانستان متعارف است و شاید در جاهای دیگر مثل شبه قاره هم هست ، در وقت احترام همدیگر را به « صاحب » یاد می کنند و بعد از ذکر اسم یا صفت ، کلمۀ صاحب را می آورند . مثلاً می گویند رئیس صاحب ، ملاصاحب ، قومندان صاحب یا در القاب مثل حق جو صاحب و رشتیا صاحب به خاطر احترام یکدیگر . این کار از آن روست که این ملت قرآن را قبول دارد و اصطلاحات آن را هم دوست دارند و می خواهند همه قرآنی شوند و زبان قرآن ترویج شود به این کلمات تبرک می جویند . همان طوریکه در سه جای قرآن برای احترام خداوند عالم ، رسول خود را با کلمۀ صاحب یاد کرده است :

1.     اولم یتفکروا ما بصاحبکم من جنّة ان هو الا نذیر مبین . اعراف / 184

2.     ما ضلّ صاحبکم و ما غوی . نجم /2

3.     و ما صاحبکم بمجنون . تکویر / 22

قرآن هم برای احترام نسبت به رسول خود این روش را بیان کرد و هم ما را یاد داده که در برابر صاحبان عزت و کرامت این الفاظ را پسوند اسم یا صفت قرار دهیم. به کارگیری این اصطلاحات نشان گر ایمان و قراست آن است . *محمد سرور رجـــأ بهسودی . قرآن کریم در فرهنگ عامۀ افغانستان .شبکۀ قرانی انترنیتی افغانستان .

www.orvah.com

در زمان امیرعبدالرحمان، قشرممتازمحمد زایی  با لقب سرداری یاد میشدند. ودر سطوح دیگر، تذکر ویژه گی قومی ، مذهبی ومنطقه یی را درتاج التواریخ بکاربرده است .مانند، میران بدخشان. سرکرده ها، "غلام حیدرخان از طایفۀ وردک در زمان شیرعلیخان به منصب کرنیلی ارتقأ یافت . . ."، . . ."درین ماموریت جدید غدیر خان قزلباش، حاکم شبرغان . . . " وغیره .

 با آنکه پدرامیر( افضل خان )،آن یگانه فرزند را در ایام نوجوانی دیوانه لقب داد ه بود وبا پذیرش عهد نامۀدیورند ،درفروش خاک به هند بریتانیه یی واخذ رشوت سهم داشت ،جالب است که در حوزۀ لقب گذاری های مخالفین، دیوانه وخاکفروش لقب نگرفته است . شاید تبارزمطلقیت اوسبب شده باشد که مخالفین به صفت خون آشامی او ویا یکی از ویژه گیهای حکومتادری اش بسنده نموده اند.

                                                        *

امیرحبیب الله خان،(1901- 1919) سراج(به کسرِس) الملت والدین لقب داشت. وقتی که آن لقب رابرامیرمی نهادند،درکابل جشن بزرگی برپا شـــد. درارتباط اینکه هنگام جشن پرمصرف لقب گذاری امیر، وضع زندگی مردم چگونه بود، دوکتوراسدالله شعوردرکناربحث برموضوع دلچسپی که زیرعنوان" ترانه های اطلاعاتی در لهجۀ هزارگی زبان دری " نوشته است، مطلب جالبی رااز زبان نورمحمدخان کهگدای میاورد که باخواندن آن میتوان به ژرفنای فاجعۀ لقب گذاری او پی برد: 
" این جشن (جشن لقب گذاری امیرحبیب الله درسال دوم سلطنت او 1281 .ش – 1902. م) . که جشن اتفاق ملت نامیده شد و درثورهمانسال درده خدادادِ کابل بمناسبت اعطای لقب "سراج الملت والدین " به امیرحبیب الله برگزارگردید مصادف با سالی بود که بعد درزمستان گذشتۀ آن قطره یی باران ودانۀ برف هم نباریده و درنتیجه قیمت ها بیست برابربالارفته ومردم سال مذکوررا پنج پاوی نام نهادند.زیرادرچنین سالی که آرد،تلخان،توت، کشمش وغیره خوراکه باب فی روپیه پنج پاوبفروش میرسید،بسیاری مردم از گرسنگی تلف شدند ومردم بجای نان چکری خشک می خوردند،امیر شهررا آذین بست ودرده خدادا، جشن لقب گزاری خود رابرگزار کرد،امامردم درروزجشن درحضورامیرآنچه خوراکه را که دردکانها وتبنگها بود، به یغمابردند. ومردم هزارۀ شیخ علی این وقایع رادرترانه یی انعکاس داده ودرهرجا به شکل خبر، بادنبوره می خواندند که متأسفانه صرف یک بیت آن بما رسیده است .آن یک بیت این است:

عجب ملکی بود این ملک اوغان

شـکم ها گـُـشــنه وبازارچراغان "(24)

لقب سراج الملت والدین برای امیر حبیب الله تعیین شد، اما به آن بسنده نکرد بلکه موارد بسیاری را با آن لقب پیوند زد. مانند کوه سراج، اخبار سراج ،تاریخ سراج  و. . . .

ازنامگذاری ها والقاب زمان امیرحبیب الله خان،نهادن القاب برزنان خدمتگارداخل دربارنیز جالب است . مانند سرجماعه ، نائبه ، نفری ماتحت که با القاب سراج الحرم وشریفه الحرم ، شمشادزین الحرم . . . یادشده اند. (25)

نبود سعی وکوشش وفرهنگ غمخوارانه برای رشد وتعالی جامعه نزد امیروفرورفتن اودر دربارآعشته باخوشگذرانی ،گرد آوردن مردان وزنانی را با خود داشت که نیاززندگی درباری رااو را پاسخ بگویند . در برگهای بعدی به این موضوع برخواهیم گشت .

  
در زمان حبیب الله خان، القاب عین الدوله، شاه آغاسی ، عضدالدوله، فراشباشی ،رکاب باشی معمول بود. امانامهاوالقاب دیگری نیز معمول گردید مانند،"سرخان اسپور" (آمرقطعۀ سواره خانزادگان دربار)که متصدی امورآن سردارمحمدعزیز خان پدرسردارمحمدداوودخان بود و"سـرمیراسپور" ( امیر قطعۀ سواره میرزادگان دربار )، "سر- سراوسی" ( آمر دستۀسروسان حضور شاه ). . . (25)

                                                        *

                                                                                              ادامه دارد

رویکــرد هــا وتوضیـحــا ت

 

1- محمد حسن کاکر.افغان ، افغانستان  ص 63 . دانشگاه کابل .  دانشکدۀ ادبیات. 1357

2- میرمحمد صدیق فرهنگ . افغانسنتان درپنج قرن اخیرص 49

3-  کاکر اثر پیشین ص 74

4-  (درکتاب کوچک کمپنی هند شرقی و مرگ وزیراکبرخان به این موضوع  بیشتراشاره نموده ام .  )

5-  عزیزالدین وکیلی پوپلزایی .تیمورشاه درانی جلد اول   

6-  تاریخ تیمورشاه ص 471

7-  منشی محمود الحسینی . تاریخ احمدشاهی . ص 547 .مقدمه ، تحشیه وتعلیقات پوهاند دکتر سرورهمایون. کتابخانۀ دانش . پشاور . پاکستان .

 درکتاب بالا،کاروزحمات دانشمندانۀ استادسرورهمایون برای شرح وتوضیح نام ها وریشه های کلمات درخورتحسین بسیار است .

(چند اثر دیگرنیز دیده شود: گلستانه ،گنداسنگهـ .

محمودالحسینی نویسندۀ کتاب تاریخ احمدشاهی ، شاه را درکتاب خویش با القاب آسمان جاه ، خاقان کرم گستر،ظل الهی،ظل سبحانی،خاقان مالک رقاب ،خاقان گیتی ستان،سلطان خاقانی اعلیحضرت قدرقدرت، خاقان والانژاد ، خدیو زمان ،شهریاردوران  شاه دُردُران و . . . یادمیکند

8-   تاریخ احمدشاهی ص 86

9-  نامۀ احمدشاه درانی به سلطان عثمانی. ص6

10-  افغانستان درپنج قرن . فرهنگ اثر یادشده .ص  102

11-   تاریخ احمدشاهی ص 572

12-  ص129-133 . افغانستان درپنج قرن اخیر.

13-  پاتریک مکروری .شیپورتباهی  . مترجم پاینده محمد کوشانی .به اهتمام عبداشکور حکم .کتابفروشی فضل .پشاور. همچنان درکتاب  پادشاهان متأخر در صفخات 88، 169 و170 . . .

14- ص 127  کاتب فیض محمد هزار.سراج التواریخ.

15- ص 128 سراج اثر بالا .

16-  سید قاسم  رشتیا . افغنستان در قرن 19. ص 61

17- ادوارالایسس پیرس.عروج بارکرایی ها ص 155ترجمه عبدالرحمان پژواک ومحمد عثمان صدقی.1333خورشیدی . انجمن تاریخ افغانستان. مطبعه عمومی کابل . 17

18- دبیرالملک میرزا محمد نبی واصل . واصل دیوان اشعارص339-342.گرد آوردند: محمد همایون پرونتا . کابل 1373 خورشیدی .

19-  غبار.تاریخ ادبیات افغانستان . ص 405

20- غبار. افغانستان درمسیرتاریخ ص  662

21- تاریخ ادبیات افغانساان.مولف ها: کهزاد،زهما،نعیمی،صفا،غبار. بخش محمد زاییها.نبشتۀغبارص 401          

22-  تاج التواریخ ص 219-222 

23-  تاج التواریخ ص 235. در نوای معارک ، تألیف میرزا عطامحمد،بیشتربه کاربرد صاحب برمی خوریم.

 24- دکتراسدالله شعور. مفاهمۀ شفاهی وسیرتاریخی آن درافغانستان ص184. 1367. مطبعۀ تحصیلات عالی .کابل . افغانستان .اتحادیه ژورنالیستان ج. ا .

25-  معصومه عصمتی . موقف ونقش زنان افغان از اواخر قرن هژده الی اخیر قرن نوزده . 1365 . کابل افغانستان   . هچنان مراجعه شود به ص 24 غبار . افغانستان درمسیر تاریخ .جلد دوم

26- غبار. افغانستان درمسیر تاریخ. جلد دوم ص 24