حمیرا مولانازاده
انسانی
كه تنها بحال خودش واگذار و رها كرده شده، بايد بداند، كه چگونه دام های
گسترده
شده را مانند بی صبری، نا اميدی، غرور و ميل تسلط داشتن، نقش بر آب كند.
اگرحقيقت
را درآن مكانی كه هستی، نیافتی؛ پس در كجا اميد داری پيدايش كنی؟
Zenji Dôgen
بنيان گذار مكتب ذن جاپاني
***
با عث پيدايش رويداد ها شدن، اما
به آن مغرور
نبودن و نه اهميتی فردی به آن قايل شدن.
عمل
كردن، بدون تناقض و اختلاف
،
روی
مؤفقيتی تكيه نكردن، و آنرا به خود اختصاص ندادن،
و
به اعمال انجام يافته محكم نچسپيدن،
به همين گونه است، كه آنها را به هدر نداده و ضايع نساخته ايم.
Lao-tseu
فيلسوف چينايي
***
همانطوری
كه صخرهء بزرگ و سنگين از شدت توفانها سست و متزلزل نميگردد، بهمان گونه،
انسان
دانا و حكيم از سرزنش و ملامت؛
آشفته
و
منقلب نميگردد، واز ستايش و تحسين، در تكاپو، و جنب و جوش نمی آيد.
Dhammapada
مجموعهء گفته هاي بودا
***
از
دانايی و حكمت هيچ ندانسته يی، تا آنكه آزمايش تاريكيها را نكرده باشی.
ظلمتی كه
ترا بی استمداد و بی سر و صدا از همه ميگسلاند.
Hermann Hesse
رومان نويس آلماني با مليت سويسي
***
ذهن
و روان نا استوار و پراگنده كه از موجوديت آيين واقعی ناآگاه و بيخبر است،
و تملق
و چاپلوسی را دوست دارد، هيچگاهی برای رفتار حكيمانه آماده نخواهد بود.
Bouddah
***
بهتراز تماس با چاپلوس ،
اينست كه با زاغ سر و كار داشته باشيم. چراكه،
اين يكی مرده ها را مي دَرَد و آن
يكی زنده ها را.
Antisthène
فيلسوف يونانی
***
حد
اوسط و اعتدال را هيچ كسی پيروی نكرده است. چراكه مرد هوشياراز آن فراتر
ميرود و
مرد جاهل اين طرف آن باقی ميماند. دانايان ميخواهند زياد از حد فراهم
آورند، و مردان
ناچيز نه به اندازهء
كافی. همه مينوشند و
ميخورند، ولی خيلی اندك اند آنهایی
كه از طعم و مزهء اصلی داوری
دقيق داشته باشند.
Confucius
فيلسوف يونانی
***
اگر
خوشبختی تنها در لذات و كيفيت های جسمانی ميبود، پس گاوها هم، اگر علوفهء
معطر و
پر ذائقه یی گير شان آيد،
خوشبخت خواهند بود.
Héraclite
فيلسوف يونانی
***
آنكه
هر روز يكقدم پيش نرود، هر روز يكقدم به عقب رفته است.
Confucius
فيسوف چينايی
***
حقيقت
را در تأمل و تفكر جستجو كن، نه در اوراق كتابهاي گرَد گرفته.
آن
كه ميخواهد مهتاب را بيبيند، به آسمان نظر می اندازد، نه بروی آب دريا.
ضرب المثل فارسی
***
مدارا
كردن، برای شريف ماندن.
انعطاف
پذير بودن، تا منصف و درستكار باقی ماندن.
ژرف
انديش و عميق نگر بودن، تا سر شار و كامل شدن.
پژمردن،
برای دوباره سبز شدن.
هيچ
نداشتن، اما با اين وجود، مملو بودن.
مرفه
و پولدار زيستن، اما هميشه نگران و مضطرب بودن.
-------
مرد حكيم چگونه عمل مينمايد ؟
از
يگانگی و يكپارچگی حمايت ميكند، تا مانند نوری در جهان بدرخشد.
خودش
را نمی نماياند، اما همه چيز را بوضاحت مينماياند.
خودش
را با تأكيد و اصرار ظاهر نميسازد، اما به خودآگاهی و هشياری دعوت ميكند.
يك
حرف از خودش نمی زند، اما شخصيت اش خود بخود می درخشد.
خود
ستايی نميكند، اما ميداند كه چگونه جاودانه بماند.
با
هيچ كسي مبارزه و مقاومت نميكند.
و
هيچ كسي با او نميتواند مقاومت و مبارزه كند.
Lao-tseu
فيلسوف چينايي
***
دهقان
كانال های آب را در مزارع حفر ميكند.
سلاح
ساز، نوك تير ها را
تيز ميكند.
نجار، چوب ها را پالش میدهد و ميتراشد.
اما،
حكيم، بالای شخصيت خودش كار كرده و خودش را تكميل ميكند.
Bouddha
***
مقاومت
در برابر تحول و تنوع، رد نمودن توسعه و گسترش است.
Alexander Ruperti
ستاره شناس سويسي با مليت
بريتانيايي
***
انسانی
نا معقولی كه حماقت خود را درك نموده اعتراف نمايد، در حقيقت، مرد داناست.
اما
آن نا بخردی كه خودش را دانا فكر كند، واقعا ديوانه است.
Bouddha
***
حكيم
ترين مرد آنست، كه يك لحظه هم خودش را حكيم فكر نكند.
Nicolas Boileau
نويسنده فرانسوی
از
آن مردی فرار
نمایید كه بجای حرف زدن، جر و بحث
ميكند.
Les Pères du
désert
انزوا گزينان روحانی صحرا های فارس
فلسطين عرب مصر
***
روان
و ذهن انسان حكيم آيينهء آسمان و زمين است، كه در آن همه چيز جلايش و
انعكاس خاصی
دارند.
Tchouang-tseu
فيلسوف
تاوويست چينايي
***
دانايي
و حكيمي اشكال بيشمار و متعددي دارند، و همهء انواع آن در اين دنيا ضروري
مي
باشند. بد نخواهد بود اگر همهء شان يكي ديگر خود را دنبال نمايند.
Marguerite Yourcenar
نويسنده فرانسوي زبان از مليت
فرانسوي و آمريكايی
***
رفتن
به جستجوی بودا، يعنی رفتن بجستجوی خويشتن.
خود
را شناختن، و بعد خود را فراموش كردن.
خويشتن
خود را فراموش كردن، يعنی خود را در نور و تجلی كائنات غرق نمودن.
و
خود را در نور كائنات غرق نمودن، يعنی جسم و روان خويش را تسليم نمودن.
Zenji
Dôgen
بنيان گذار مكتب ذن جاپانی
***
خويشتن
به معنی جسم، روان و ذهن فردی و شخصی نيست.
خويشتن
يعنی، در عمق هر فرد، آنكه شناسايی كاملی از حقيقت دارد.
Swami Vishnu Devananda
حكيم بزرگ هندی
***
هدف
زنده گی يعنی گسترش، انكشاف و توسعهء فرد.
برای
همين است كه همهء ما بدنیا آمده ايم.
Oscar Wilde
نويسنده بريتانيايی
***
ذن
و آرامش در هيجان و تحرك نيست. مگر در دقت و تمركز در روند روزمرهء خود
مااست.
Shunryu Suzuki
استاد و بنيان گذار مكتب ذن در سان
فرانسيسكو
***
تمام
عمر، آرامش و ذن را تشريح و توضيح نموده ام.
اما،
با اين همه، از درك آن عاجز مانده ام.
چطور
ميتوانی آنچه را كه خود ندانسته يی، بديگران تشرح نمايی؟
اين
راهم من بايستی برايتان تشريح كنم ؟
Basho
شاعر بزرگ جاپانی
***
رسالت
و وظيفهء ذن اينست، كه ما را خالص و پاك بگرداند.
كه
ما را به مرحلهء همآهنگی، تفاهم و سازگاری برساند.
كه
ما را به بسوی توازن و تعادلی بكشاند كه غالبا حالت طبيعی يك كودك ميباشد.
ذن
ما را، با سنجش و كار خود ما، بخويشتن ما ميرساند.
ما
را بدنيای ساده و معمولی ميبرد.
وبه
ما انسان شدن را می آموزد.
انسان
های ساده و معمولی شدن را.
Gudo Roshi Nishijima
استاد مكتب ذن
***
بودا
شدن، يعنی بودن، وجود داشتن.
اگر
هيچ كاری هم نكنيم، چيزی را در حال انجام دادن استيم، چراكه : هستيم و
وجود داريم.
خود
موجوديت ما چيزی را بيان ميكند.
دم
و نفس ما چيزی را بيان ميكند. بدن ما، نگاه ما، صدای ما، چيزی را بيان
ميكنند.
طبيعت
ما بايد با صادقانه ترين، مناسبترين و ساده ترين وجه، حتی جزئی ترين و
ناچيزترين
نكته ها را بيان نمايد.
Roshi Suzuki
استاد ذن
***
چطور
ميتوانيد كه خود تان نباشيد.
بخود
وفادار بمانيد، هم از نگاه عقلانی و فكری ، هم از نگاه عاطفی و احساسی، و
هم در
عمل و هم در كردار.
خود
تان را، بين آن چه كه حالا و اينجا استيد و آنچه كه ميباييست باشيد، تقسيم
نكنيد.
(يعنی در هر حال و هر موقعيت، به
خود و شخصيت اصلي تان سازگار و وفادار
بمانيد.)
Swami
Prâjnanpâd
حكيم بزرگ هندی
***
اگر
راه ميرويد، به راه رفتن راضی باشيد.
اگر
نشسته ايد، پس به نشستن اكتفاء نماييد.
Umon
استاد و حكيم بزرگ قرن 10 در چين
***
«
راه كدام است ؟ و حقيقت چه چيزي است ؟» - مريدی از
مرشد خود پرسيد.
«
ذهن و روان روزمرهء توست.» مرشد جوابش را داد و بعد
انديشه اش را اينطور شرح
نمود: « وقتی گرسنه ام، غذا ميخورم ؛ وقتی خسته ام،
ميخوابم.»
«آياهمين
كاری نيست كه همگی ميكنند ؟» مريد دوباره پرسيد.
«
نه!» « بسياری از افراد در آنچه كه انجام ميدهند،
كاملا حاضر نيستند : هنگام كه
غذا ميخورند، ذهن شان به هزار و يك انديشهء ديگر مشغول است ؛ هنگام خواب
نمودن،
درست و حقيقتا نميخوابند. انسان واقعا ً به اكمال رسيده، خود را وقتي بجا ميآورد و باز
ميشناسد، كه ذهن و روان
مغشوش و پراگنده نداشته باشد.»
Maître Zen
استاد ذن