میرویس مــوج
شبانگاهان
،
صدای
خامشی
از کوچه های ســردِ غربت
میشود بالا .
وحسرتناک
به
گوش پیله
گون خوابناکان
راه میجوید .
*
تمام
شب ،
سراسر
کوچــه
ها را
شحنۀ غم
گـزمه می گردد ؛
وشلاق
عزا
دردست
همیشه
دربِ دل ها را
به سختی ، تند می کوبد ،
وفریادش
درون
کوچـه ها هر لحـظه می پیچـد :
-
" الا ای ساکنان کوچه های سرد،
که
شب ها گرم افغانید!
منم
بیدار
بهر خواب تان تا انتهای شب ،
منم
چابکسوارشب .
گوارا
باد نوش خواب تان در چشم ها جاوید ،
نه
تا فردا، که تا جاوید."
*
شباهنگام
تمام
خفته
گان
خورشید را
در خواب می بینند.
( پشاور
و10 دلو 1370)
به
نقل از مجلۀ نقد و آرمان شمارۀ 6