صفحه اصلی

         

Simone De Beauvoir

  سیمون دو بووفوار 

  (1908-1986)


 

 حمیرا مولانازاده

 

 شناسنامه

 

سیمون دوبووفوار رومان نویس، رساله نویس و فیلسوف فرانسوی درسال 1908 در پاریس متولد و در سال 1986 در پاریس مرد. او نه تنها شریک زنده گی بلکه شریک افکار ژان پل سارتر تا دم مرگ بود. بزرگترین مبارزه ی قلمی او برای نهضت زن میباشد. این زن نویسنده را میتوان یکی از نُماد های برجسته ی آزادی و نهضت زن نه تنها درخود فرانسه، بلکه در جهان دانست. بعد از فراز و نشیب های بسیاری در زنده گی شخصی وانبوهی ازفرآورده های ادبی و فلسفی در زنده گی قلمی اش، درسال 1949 کتابی نویشت زیرعنوان " جنس دوم" که در نخستین هفته ی پخش آن 000 22 نسخه فروخته شدند.

این کتاب هم خشم وهم احترام مردم را برمی انگیزد. خشم طبقه ی بورژوا و حاکم ؛ و ستایش و احترام اکثرزنان روشنفکرآن دوره را، و همچنان نویسنده گان روشن بین مرد آن دوره، از کتابش بشکل بیطرفانه یی جانبداری نمودند.

 

 سیمون دوبووفوار درین کتاب اوضاع و جای زن را درافسانه های اساطیری، از دید بعضی تمدن ها، از نظر مذهب و اجتماع، از نگاه اناتومی و رسم و رواجها تحلیل و تجزیه و بر انداز می نماید. او در این کتاب نشان میدهد که چگونه اجتماع با زیرکی غیر قابل توصیفی زن را در موقف خیلی پایینی قصداً نگه میدارد. وقتی از سقط دادن قصدی جنین که درآن دوره قتلی بحساب میرفت، حرف میزند و یا از ازدواج دختران ( یعنی داخل شدن دختر زیر سلطه و استبداد مرد، تا دم مرگ) که آنرا حکومت استبدادی مینامد، حرف میزند، اینهمه برای ذهنیت های کهنه ی سالهای 40 و 50 و 60 اجتماع فرانسه خیلی افتضاح و رسوایی بارمی آورد. تا آن حد که حکومت کاتولیکی واتیکان آنرا در جمله ی کتاب های ممنوعه درج کرد.

 

هراندازه درمورد افکار و کارکرده های این نویسنده ی آزاد اندیش بگوییم شاید بیجا نباشد، اما در قدم نخست، چرا همین کتابش را در مرکز توجه قرار ندهیم. سیمون دوبووفواربحیث فیلسوف روابطی را مینمایاند که ازهزار ها سال به اینطرف بین زن و مرد وجود داشته است : مرد بیننده ی مطلق و زن شی دیده شده، مرد فاعل کاردار و زن مفعول  فرعی، مرد فرهنگ و فراست و زن طبیعت و اسیر شرایط جسمانی اش، اسیر رحِم اش، که او را بازیچه ی تقدیرش نموده و تقدیرش یعنی مادری اش است.

 

" سکس دوم" یا "جنس دوم" درسال 1949 در چاپخانه ی گالیمار بچاپ رسید. این کتاب شامل 2 جلد و در مجموع، دارای 972 صفحه میباشد. به یقین نمیتوانیم بگوییم که این کتاب شاید ازطرف فارسی زبان های ایرانی، ترجمه و نشرشده باشد. البته با امکانات زیاد  در سالهای پیش ازانقلاب اسلامی. اما فکر نمیکنیم که ذهنیت فعلی جامعه ی ایران و یا دیگر کشورهای اسلامی طرفدار به نشر اینگونه کتاب ها باشند و یا برداشت آنرا داشته باشند، که زنان به مطالعه همچو کتاب هایی بپردازند. 

 

 آنچه ما برای ترجمه انتخاب نموده ایم، مقدمه یی ست از جلد اول کتاب که شامل 12 صفحه میباشد. پنداشتیم که ترجمه ی تمام  کتاب از حوصله و جرئت ما خیلی بالا ست.

 

این ترجمه را بشکل سلسله وار درهرشماره ی سایت خوشه بچاپ میرسانیم. شاید مبداء خوب و بجایی باشد برای نزدیک شدن و شناختن زن از دیدگاه زن ؛ و نه از آن مرد. برای زنان آنچه در قدم اول اهمیت دارد ستایش چشم بادامی وابروی کمان و کمر باریک او نیست، بلکه بازشناختن و درک نمودن واحترام گذاشتن به شخصیت وانسان بودن اوست.

 

« Deuxième sexe », Simone De Beauvoir, Paris, Gallimard, 1949.    

قسمت اول

 

مقدمه

 

از دیر زمانی به اینسو تردید نموده ام، تا چیزی درباره ی  زن بنویسم. موضوع زن حساسیت زا و عصبانی کننده است ؛ مخصوصا ً برای خود زنها ؛ و نه هم تازه گییی دارد. نهضت و آزادی زنها دریا های رنگ قلم را بمصرف رسانده است. در حال حاضر این دوسیه بسته شده میباشد، و بهتر است از آن حرفی نیاید. ولی بازهم  و همچنان از آن حرف های زیادی بمیان آمده میرود. و نه هم بنظر می رسد که جلد های حجیم و ذخیم حماقت ها و اشتباهات مضحک گفته شده در این سده ی اخیر، مسئله را روشن ساخته باشد. وگذشته از آن، آیا زن را باید مسئله دانست ؟ چه مسئله ای ؟ آیا زن واقعا وجود  دارد ؟

 

به یقین که زن باوری و زن بودن و نهضت زن هنوز هم پیروانی زیادی دارد.  پیروانی که باهم  نجوا دارند : « حتا در روسیه، زنها هنوز هم زن مانده اند.» افراد دیگر که اندازه یی جویا تر و با اطلاع ترند، ناله های دیگری سر میدهند : « زن خودش را گم کرده است، زن کاملا گم شده است».

 

درست برای ما معلوم نیست که هنوز هم زن واقعا ً وجود دارد، آیا در آینده وجود خواهد داشت، آیا وجود داشتن اش ضرور است، چه جایی را در این دنیا اشغال نموده است، چه جایی را باید اشغال نماید.

 

«  کجا استند، زنها ؟ » مجله ای متناوبی دریکی از متن هایش این سؤال را پرسیده بود. مگر اول باید پرسید : زن چه است ؟ مجله ی دیگری در این مورد گفته بود : «زن یعنی رحِم ».

 

بعضی مرد ها در مورد بعضی از «زن» ها میگویند : « یک عده زنهای استند که  اصلا  نمیتوان آنها را زن گفت». خوب ؟ با وجود رحِم شان ؟

 

همهء شان با هم مؤافق اند، که در نوع انسان، جنس ماده  و جود دارد. و این ماده ها امروز مانند زمانه های پیشین، نیمی ازبشریت را تشکیل داده اند. برای ما میگویند : «زن بودن و زن ماندن» درخطراست وتشویق مان میکنند : « زن شوید، زن باشید، زن بمانید. »

 

پس هر انسان ماده خوبخودی و طبیعی نمیتواند زن باشد ؟ و در این حقیقت مبهم، مرموز و تهدید شده یی که «زن بودن» است، بایدش سهم ارزنده و مهمی بگیرد. آیا «زن بودن» بواسطه ی تخمدانها مشخص و معین ساخته شده است ؟ یا اینکه در آسمان «فلسفه ی افلاطونی» منجمد شده است ؟ و به یک پیراهن فیته دار و گلشنکاری ضرورت دارد تا « زن بودن» بزمین آورده شود ؟ بعضی از زنها با شور و حرارت تمام کوشیده اند تا خود را در آن مجسم نمایند، مگر نمونه ی اعلی آن هرگز نشان داده نشده است. «زن بودن» را غالبا با واژه های گنگ ولی با درخشش تعریف میکنند، واژه های که از کتاب های فالبین ها وام گرفته شده باشد.

 

در دوران یکی از حواریون حضرت عیسی، به اسم «توماس»، زن مانند شیره یا عصاره به نظر می آمد، درست مانند خاصیت معین و مشخص شده ی گل خشخاش که خواب آور و نشه آوراست. اما علم های روانی حالا دیگر میدان خالی نموده اند و همچنان علوم دیگری مانند بیولوژی و جامعه شناسی هم به موجودیت ماده های تغییر ناپذیر و ثابت، که کرکتر ها را قبلا برای همه تعیین میکنند، باوری ندارند. مانند کرکتر و خاصیت های معین شدهء انسان سیاهپوست، یا یک یهود یا یک زن. این علوم به این عقیده اند که خاصیت ها و کرکتر ها، در اصل، عکس العملی اند در برابر حالات یا اوضاعی مختلف خانواده گی، محیطی، اجتماعی، فرهنگی وغیره...

 

اگر امروز «زن بودن» کمیاب گردیده است یا اینکه دیگر وجود ندارد، باید دانست که در حقیقت امر «زن بودن» هرگز وجود نداشته است.

 

آیا این بدین معنی است که واژهء «زن» بی محتواست ؟ این نظریست که پیروان فلاسفه ی قرن 18 فرانسه، پیروان علم منطق گرایی، و پیروان اسم گرایی، به جدیت و صراحت تأیید نموده اند : «زن ها در بین انسانها، موجودات بوده اند که مستبدانه و خود کامانه زن نامیده شده اند.»

 

 زن های بخصوص جوامع امریکایی با میل و رغبت فراوان، اینرا پذیرفته اند، که زن و زن بودن دیگر جا و نسبتی ندارد. و جالب اینکه اگر در بین شان کسی بمرض زن بودن گرفتار میشود، دوستانش بطور عاجل با روانشناسی بتماس شده و برایش وعده ی ملاقات میگیرند تا از این اشتغال ذهنی رهایی یابد.

در بارهء یکی از کتاب ها، واقعا ً اعصاب خورد کننده بنام :

Modern Woman, a lost sex، دوروتی پارکر Dorothy Parker مینویسد: « من نمیتوانم طرفدار کتاب های باشم که زن را مانند زن مطرح و بررسی زنانه میکنند... عقیده ی من اینست، که همه ی ما پیش از زن بودن و مرد بودن، باید ملاحظه ی انسانی شویم. »

 

پی میبریم که «اسم شناسی» هم علم جزئی و مختصری وانمود میشود. و آنهایی که اعم از زن و مرد،  بر ضد نهضت زنان مبارزه میکنند، همیشه کوشیده اند تا ثابت نمایند که : زنها نمیتوانند مرد ها باشند. مسلماً زن انسانیست مانند مرد : مگر چنین اظهاری گنگ بنظر میرسد ؛ حقیقت اینجاست که هرفرد بشر چه زن و چه مرد همیشه به شکل مخصوصی جا و نسبتی گرفته است.

 

برداشت ها و تکت هایی قبلا به یکعده از گروه های انسانی محکم چسپیده اند : «تکت زن بودن»،« تکت سیاهپوست بودن»، یا «تکت یهودی بودن». و اگر بخواهند این تکت ها و برداشت ها را رد نمایند، این به معنی رد کردن موجودیت عینی آنها نیست، بلکه به معنی رد کردن تصورات غلط و کرکترهای مشخصی است که به آنها از طرف جامعه ی خودشان توضیع شده است. این نفی برای علاقمندان مربوطه ی آن، آزادی نیست، بلکه فراریست تصوری و دروغ.

 

واضح است که زن اصلا ً نمیتواند خود را بیرون از جنس مؤنث خود نسبتی بدهد. اگر چنین باشد پس سؤ نیتی دارد : یکی از نویسنده گان زن نخواست که عکس اش در جمله ی پورتره های نویسنده های زن بچاپ برسد ؛ او تقاضا داشت که تصویرش در جوار تصاویر نویسنده های مرد به نشر برسد. و برای توصل به این برتری، ازنفوذ و اعتبارشوهرش استفاده نمود. زنان که خود را مرد مانند میشمارند، رعایت و احترام هاییکه خاص مردان است، برای خود تقاضا مینمایند. بیادم است دختر جوانی که از پیروان «تروتسکی» بود، و درمیان یک مظاهره ی پرسروصدا و پر تلاطم، با وجود ضعیفی و شکننده گی واضح اش، میخواست با مشت هایش ضربه های بروی پولیس وارد نماید ؛ این دختر ضعف زنانه یی اش را در حال رد کردن بود، یعنی نمیخواست قبول کند، که زن بودن یعنی ضعیف بودن ؛ این ضربه های مشت بخاطری عشق مرد مبارزی بود، که این دختر خود را همپایه و همجوارش حساب مینمود. روش مبارزه طلبی یا چلنجی که زن های امریکایی در مقابل مرد ها بخود میدهند، بیانگر اینست که با احساس زنانه یی خود درعذاب و اضطراب اند. کافیست تا چشم بازنموده وتماشا نماییم، که بشریت به دو گروپ یا کتاگوری افراد تقسیم شده است : (زنان و مردان) لباس های شان، چهره هایشان، جسم های شان، لبخند هایشان، رفتارشان، موضوعات مورد علاقه ی شان، مصروفیت های روزمره ی شان، بطورواضحی متفاوت است. شاید این تفاوت ها سطحی باشد، شاید این تفاوت ها روزی از بین روند و آهسته آهسته گم شوند. اما امروز این فرق ها وجود دارند و بطور فاحشی وجود دارند.

 

اگر فعالیت ماده بودن زن برای تعریف «زن بودن» کفایت نکند، اگر هم « زن بودن» برای تشریح زن بس نکند، و اگر هم، مؤقتاً فرض نمایم، که زن در روی زمین وجود داشته است و دارد، پس سؤالی را که باید از خود بپرسیم اینست : زن چیست ؟