صفحه اصلی

طغیان رهبر و رهبری سازی در سده ی پیش

قسمت دوم


دکتر لطیف طبیبی

تورنتو- کانادا

پدیده نوینی که درسده بیستم باعث شد که برخی از سیاستمداران به اصطلاح انقلابی به شکل "رهبر و رهبری" شهرت یافتند، وجود جنبش های توده یی بود. علل وجودی رهبران، در سازمان نیافتگی، ناآگاهی و نداشتن بینش اجتماعی وسیاسی توده از یک سو، و نیاز طبیعی واحساس غریزی آنان به ضرورت دگرگون کردن نظم کهنه و بر قراری جامعه یی در راستای اهداف و آرمان های شان، از سوی دیگر، بود.

 

بررسی تاریخ برخی از کشور ها این برداشت را می رساند که، فقر، استبداد، نا برابری و سیه روزی اجتماعی که توسط قدرت های حاکمه دامنگیرانسان ها شده است ، در سده پیشین به اوج خود رسیده بود که تا امروز هم وجود دارد. آن وضعیت ،پروسهء فرآیند انقلاب یا جنبش هایی را در قرن گذشته  در برخی از کشور ها فراهم ساخته بود. این جنبش ها با توافق ضمنی برخی از عناصر از توده های مردم، سهم خویش را از حقوق و مسؤلیت های سیاسی و اجتماعی با بینش شرط دست یابی به اهداف و خواسته هایش به فرد یا گروهی که سازمان دهی و هدایت جنبش را به عهده می گرفتند، واگذار می کردند. درنتیجه، تجمع و تراکم این حقوق فردی در دست رهبر یا گروه رهبری، قدرتی توفنده و خروشان بوجود می آورد که، هدایت آن سرنگونی و براندازی نظم کهنه را در پی داشت.

 

فرآیند انقلاب، تا اینجا بدون اشکال به پیش می رفت، ولی رهبران و یا احزاب انقلابی بی درنگ به نا بسامانی های ناشی از گسیختن شیرازه ی جامعه، به دلیل غیاب نظم کهنه و جا نیفتادن نظم نوین انقلابی و به ویژه خشونت ها و زیاد روی هائی که " قهرانقلابی" نام دارد، مواجه می گردیدند. از همین خاطر ما شاهدیم که اشکال درست حکمفرمائی های انقلابی رهبران از فردای  روز پیروزی با استبداد و خون ریزی تازه یی آغاز می شد. رهبر و یا گروهی که با سوار شدن بر امواج  خروشان احساسات توده های انقلابی به قدرت رسیده اند، به علت ویژگی های خاص قدرت که، اگر عمل نشود، قدرت نیست ویا نمی توان آن را حفظ کرد همچنان به علت خود باوری مطلق انقلابی سازمان دهی و، بوجود آوردن ابزار های اعمال قدرت برای مهار کردن تودهء انقلابی بوده ؛ درست درنتیجهءهمین نقط بوده است که، راهش از توده های به بند گیسخته جدا می شد.

 

رهبری که تا دیروز مردمی بود و در کنار آن ها زندگی می کرد، امروز مبلغ تمرد و نا فرمانی شده، با یک چرخش سریع و ناگهانی، مدافع انضباط استبدادی، نظم و فرمانبرداری می گردید. دستگاه انضباطی جدید یا " پولیس مخفی" برای حفظ قدرت تشکل می یافت و خلاف آن لزوم دید خویش را بر نمی تابید و تحمل نمی کرد. این دیگردیسی و سازمان دهی جدید قدرت یا قدرت انقلابی جدید با تشکل دیوان سالاری یا حکومت تک حزبی منجر می شد که،  دارای انعطاف و تحمل مخالفان و کسانی که جزء او نمی اندیشدند، نبود. به دلیل این خصلت، افراد لایق، شریف و آزاد اندیش را عملآ از خود می راندند.

 

برخی از رهبران و دستگاه جدید استبدادی شان، نظر به اینکه مشروعیت خود را ناشی از پیشهء انقلابی خود می دانستند، هر عنصری دیگری راکه، با بینش های متفاوت اجتماعی و سیاسی خارج از حلقه جزء خود ایشان، اظهار نظری در زمینهء اجتماعی سیاسی می داشت، ضد انقلاب می خواندند و می نامیدند. در حالیکه در واقع  برنامهء و دستگاه جدیدی که خود شان سرپا کردند، سبب گردید که خود رهبر و حزب او با فاصله گیری از انقلاب، به ضد آن تبدیل شود. ادامهء این چنین روندی سبب شده بود که، بنا بر ماهیت خود، حکومت انقلابی هر روز در دایره یی بسته تر از روز پیش حرکت می کردند و، آزادی ها و دستاورد های انقلاب را پیش از پیش از مردم باز می ستاندند. بزودی به آنجا می کشید که فاصلهء توده مردم را با حکومت روز بروز بیشتر وعمیق تر می نمودند و به جای تحولات اجتماعی، در فضای تنگ اختناق با سرعت وشدت به کار ساختن استبداد نو مشغول می شدند.

 

تاریخ سده گذشته شاهد است مردم که دراول قاعدهء هرم را تشکیل می دادند، با چنین قدرت های رهبری خفقان کنندهء، راه خود را ازآن جدا می کردند و، دربهترین حالت به بی تفاوتی دچار می شدند. در چنین فضائی ، طبعآ، حتی اگر، به فرض محال رهبر با حسن نیت کامل هم ، قصد تحقق بخشیدن به شعارها و خواست انقلابی را داشته است، انجام آن به سد  روی گردانی و بی تفاوتی مردم بر می خورد و به نتیجهء نمی رسید.

 

علاوه بر این نوع رهبران انقلابی که در آغاز و حرکت حقیقی و اصیل در سده گذشته از مجرای تاریخ گزشتند، شکل دیگری رهبر سازی در قرن گذشته در بازار قدرت های سیاسی به نمایش درآمد که، فرد، یا گروهی، یا حزب نام نهادی دیکتاتور و مستبد، با توطئه یا کودتا و غالبآ با حمایت قدرت های بیگانه اهرم قدرت سیاسی را به دست گرفتند. با بهره گیری از نا رضائی عمیق مردم از نظم کهنه، مدعی نمایندگی خواست های مردم و حتی به اصطلاح انقلاب می شدند. این نوع مجازی ، که از همان آغاز حرکت، فاقد حداقل مشروعیت سیاسی بودند، طبعآ با سرنوشتی بهتر از نوع اول نداشتند و به زودی با بی تفاوتی و مقاومت  مردم مواجه می شدند.

  فکر میکنم ما افغان ها با چنین قدرتی بکلی آشنا می باشیم.

 

در پهلوی دو نوع از رهبرانی که در پیش ذکرشد، سومین شکل رهبری که در سده بیستم بعد از جنگ جهانی دوم طغیان کرده و، هنور هم با تمام پیشرفت های که دربالا از آن ها ذکر یافته، باز هم دول بزرگ به خاطر منافع مادی خود از عدم آگاهی و بینش سیاسی برخی از جهان سومی استفاده کرده، برای شان رهبران مذهبی و حتی " کرسمائی" ساخته و می سازند. آقای خمینی یکی از نمونه های رهبران مذهبی کرسمائی سده پیشین بود که، دراوائل مطبوعات دول غرب به خاطر سیاست های استعماری خویش وسیله بزرگ سازی آن و قدرت گرفتن اورا فراهم نمودند. اکنون جمهوری اسلامی آخوند های ایران بزرگترین مانع علیه تحکیم نظام سیاسی عقل گرای سکولاریسم می باشد. برخی از روشنفکران کشور های محروم در هزاره سوم که، با ختم نظام های استبدادی تک حزبی  و ایدئولوژی های سیاسی و مذهبی آغاز گردیده است ، نظام های بنیاد گرا اسلامی، مانند جمهوری اسلامی ایران، جمهوری اسلامی افغانستان، سودان ، مصر، پاکستان و امثالهم که، ستم علیه زنان، اختناق سیاسی، سانسور و واپسگرائی مذهبی از جمله عوامل آن ها است، با آن دست در گریبان اند.

 

عواملی که درفوق راجع به نوع حکومات رهبر و رهبرسازی بیان گردید، با عث شد که در اخیر قرن گذشته حتی یک نمونه ء موفق چه از نوع اول رهبر انقلابی و، چه از نوع دوم رهبران دیکتاتوری با توطئه یا کودتا و، چه از نوع سوم رهبر کرسمائی مذهبی نمی توان یافت و همهء این رهبران یا مدعیان رهبری، کشور و جامعهء خود را به فرو پاشی، شکست و فاجعهء سیاسی و اقتصادی رهنمون شده اند.

 

حتی از میان رهبران بزرگ انقلابی سدهء گذشته ( مائو تسه دون) که هرگز، رهبری مانند او در سراسر تاریخ، زمامدار و رهبری برای مدتی چنان طولانی و بر مردمی چنان پر شمار حکومت نکرده است، کشور پهناور خود را به بن بست و فاجعه کشاند. . کتاب سرخ مائو، در طول چندین دهه، همچون کتاب مقدس سیاسی، به عنوان مرجع، مورد استفاده و استناد ملیون ها نفر در سراسر جهان سوم و دول بزرگ جهان، از جمله هزاران جوان افغان «چپ سنتی» قرار گرفته بود. امروزتوجه به محتوی کتاب ها وجزوه های بسیاری که از جانب پیروان مائو به نشر رسیده، بیانی است، از تمایل به کنترول همه چیز و، ترس از خیانت اطرا فیان ، هرج و مرج بی سابقه دراطراف خودش و در سراسر چین که نتیجهء آن طرز دید وعملکر رهبری است . ارادهء فراگیرمائو تسه دون، چین کهن را در راه جهش بزرگ افگند که عواقب آن قحطی بزرگ و انقلاب فرهنگی و ملیون ها قربانی از خود به جای گذاشت.

 

درایامی که این مضمون را نوشته می کردم، مظاهرات آزادی خواهان بودائیست های (تبت چین) ضد حکومت چین در جهان براه افتاده است. این تظاهرات در مسیر راهپایمائی عمومی مشعل المپیک در کشور های که در آن ها این مشعل عبور می کند، جریان دارد. بررسی تاریخ کشور بزرگ  تبت و نقش چین و همچنان نقش سیاست استعماری انگلیس بحث جداگانه یی است که دراین مضمون جای آن نیست. ولی ذکر یک معذرت خواهی به خاطر یادمان از رهبران چین را در اینجا ضروری می دانم. زمانیکه( تنگ سیاوپنگ) به قدرت می رسد، در نخستین تماس با (دالایی لاما) او، بنام ملت چین از قتل های که در زمان تصرف نظامی تبت توسط ارتش چین و تحت رهبری مائو صورت گرفته است، معذرت خواهی نمود.

 

در اوسط اپرئل 1998 که سال های آخر سده رهبری بود، یک رهبردیگری در اثر سکتی قلبی درگذشت، که آن هم از جملهء جنایتکاران تاریخ بود. این  رهبر(پل پوت) بود که، از 75 تا 79 سده پیشین در کشور کمبودیا زمامداری کرد و رهبری خمر های سرخ را به عهده داشت. پل پوت که" قصاب قرن بیستم" مثما گردیده است، دیکتاتوری بود که باعث قتل ملیون ها انسان گردیده و در کوتا ترین دوران رهبری ،کمبودیا را از نگاه انسانی و اقتصادی به ویرانی کشاند.

 

نقطهء عطف ، در قدرت رسیدن پل پوت این بود که هوا داران اندیشهء مائو، کمبودیا را بعد از آلبانیا،( کشوراروپائی که با داشتن نفت و محیط طبعی سواحل سخره ای مدیترانه بین یونان و یگوسلاوی واقع شده است و بعد از زمامداری دیکتاتوری ( انور خاجه)دیده می شود که از فقیرترین و عقب مانده ترین کشور اروپائی می باشد)، دومین جایگاه انتقال انقلاب فرهنگی مدل چین می دیدند. پل پوت که خاطرات حیرت انگیز راه پیمائی طولانی مائو را بسر می پرورانید، برای پیاده کردن سبک انقلاب فرهنگی چین، لحظهء آرام نگرفت. ودرنتیجه با شتاب خشونت آمیزی، کشور خویش را به حمام خون تبدیل کرد.

 

بررسی تاریخی حوادث و فاجعه های سیاسی که تحت نام احزاب سیاسی و رهبران در برخی از کشور ها درسده گذشته براه افتاد، این را بخوبی می رساند که، علل اصلی شکست جوامع رهبری شده حکومت فردی، گروهی، حزبی ، حتی درمشروع ترین شکل و با داشتن بار والاترین و پر ارزش ترین آرمان ها، چون نمی تواند، در دراز مدت، همکاری، حمایت و پشتیبانی توده ها را داشته باشد، چگونه از درون فاسد می شود، می پوسد و جامعه را به هم پاشیدگی و فاجعه می کشاند.

 

امروز که، دردهه نخست هزاره سوم قرار داریم کشورهائی که دموکراسی نامیده می شوند و در واقع باید آن ها را اردوگاه سرمایه نامید، با وجود هزار ها معایب و تضاد های بسیار ذاتی جامعه سرمایه داری که اهم آن مطلق انگاری سرمایه است و، بخصوص که اکنون سرمایه مالی بانک های جهانی، آسیائی، صندوق وجه بین المللی ، به خاطر سود، برخی از کشور های محروم را درغبظهء خود  در آوردند و، نقش آن ها درکنترول جامعه نمایان شده است، با آن هم کشور های اردوگاه سرمایه داری با زیرکی درک اینکه بدون مشارکت وسیع  و همه جانبهء مردم، دست یابی به هیچ گونه پیشرفت و ترقی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی میسر نیست، اکنون این رژیم های سرمایه داری بر جنازهء رژیم های بر آمده ازآرمان های انسانی، به پایکوبی و شادمانی هذیان آلوده پرداخته و، شکست آن ها را پیروزی خود وانمود می کنند.

 

این چنین است که کشتی آرمان و آرمان خواهی که به خون بهای ملیون انسان فداکار و آزاده سده گذشته بوده به، گِل نشت و، ملیون ها انسان سر خورده و، صد ها هزار جوانان تحصیل کرده سر گردان و امید باخته از خود به جای گذاشته است. شکست پدیدهء رهبر بر پایه ایدئولوژی ازهرنوعش وموفقیت نسبی و پیشرفت های غیرقابل انکار کشورهائی که با دموکراسی اداراه می شوند، قبل از آنکه به معنای باطل  یا غیرعملی بودن آرمان های اولی و یا درست و بر حق بودن مواضع و دیدگاه های دومی باشد، این را ثابت می کند که؛

 

اول : مسؤلیت وظایف سیاسی و اجتماعی افراد جامعه، به هیچ عنوان نمی تواند و نباید بطور دراز مدت و بدون قید و شرط به هیچ فرد یا گروهی واگذار شود.

 

دوم : ادارهء جامعه بایستی با مشارکت فرد فرد افراد آن بصورت نهادی انجام گیرد، تا تمرکز قدرت در دست یک فرد یا گروه جلوگیری شده و با آن یا رفتن این فرد یا گروه و یا خطا و لغزش آنان ، ارکان جامعه آسیب نبیند و به فاجعه کشانده نشود.

 

شکست رهبری فردی وابسته به ایدئولوژی چه پرولتاری و دهقانی و چه مذهبی وغیره و چه گروهی همچنین نشان داد که، آنانی که با تاکید بر نا آگاهی و نادانی برخی از مردم، حکومت را حق و یا وطیفهء فرهیخته گان و بر گزیدگان جامعه می دانند، تاچه حد در اشتباه بوده اند. در واقع بزرگترین و مهمترین وظیفهء این بر گزیدگان، از سوئی تلاش در شرکت دادن هرچه بیشترمردم در زندگی سیاسی و اجتماعی جامعه و، از سوی دیگر، کوشش برای بالا بردن سطح آگاهی وبینش آن ها است. بدون تردید، در بسیاری از جوامع رهبری شده، اگر این تلاش و کوشش، جایگزین تمرکز قدرت در دست فرد یا گروهی خاص شده، اگر این تلاش و کوشش، جایگزین تمرکز قدرت در دست فرد یا گروهی خاص شده بود، وضع امروز آن ها آنچه که هست نمی بود. برخی از کشور ها که مردم آن هنوز با این پدیده در گیراند، برای جبران خطا هرگز دیر نیست تا خویش را ازبند آن برهانند.

 

این واقعیت را باید گفت که، کشور های که در شرایط کنونی از عدالت نسبی دموکراسی نیز برخور دارند، از روز اول حیات خود، مردمی در سطح نسبی، آگاه و دارای بینش سیاسی و اجتماعی نداشته اند. برای رسیدن به آرمانی که آنچه امروز هستند، مردم آن ها صد، دوصد و یا سیصد سال مبارزه، تلاش و کوشش کرده اند.

دیگران نیز ناچار، باید یک روزی شروع کنندو، چرا نه همین امروز.

 

برای مردم افغانستان که از چند صد سال قبل با نظام های قبیلوی و مستبده سر کار دارند واثرات زیانبار آن ها را با گوشت و استخوان خود تجربه و آزمایش کرده اند، که در نتیجه در اوائل دههء هزاره سوم هنوز با گروهی از رهبران پیرو ایدئولوژی مذهبی و غیره مذهبی در گیرهستیم که، ساختار اقتصادی و اجتماعی افغانستان  را بخاطر منافع بیگانگان بر پایه ایدئولوژی های خود به ویرانی تبدیل  کرده اند و این کشور امروز نمونهء یک فاجعه بشری را به نمایش می گذارد، آیا زمان آن نرسیده که با یک ملیون قربانی دیروز راه آزادی، برای انتخاب شیوه جامعه چندین قومی افغانستان ، نه دو باربلکه چند بار زیادتر بیندیشیم؟

تورنتو- جون

2008

 

نشانی های تماس با دکتر لطیف طبیبی
mardomnama @ yahoo.com   
    ویا     mnbcanada@ yahoo.com