پیوست به گذشته
پایان شگرف این روایت همان سان که خود فردوسی می گوید خواننده را به « خنده » واداشته وشگفت زده می کند. به قول سانتیانا، اگر این روایت صرف حماسه ملی می بود، عنصر حماسی وتراژیدی در کجای این اسطوره نهفته است ؟ شاهنامه فردوسی بسان روایت های هومری از کارزار های بزرگ ، آزمون ها ، وقهرمانی های پهلوانانی چون رسـتم وزال مملواست. در سرایدن این روایت ها طرح ها وزیر طرح های گوناگون ونیرومندی به کار گرفته شده است که خواننده ویا شنوندۀ اثررا هفته ها حتی ماه ها در خود فرومیبرد( 1 ).
فردوسی یکی ازکلید های معمایی این سروده ها را در نخستین دیدار کیخسرو با افراسیاب، که در آن کیخسرو خود را چون « سگ » جلوه می دهـد، جا گزاری کرده وکلید دیگر رابا صراحت بیشتر در تاجگذاری وی به این گونه جا می گذارد :
همه بنده گانیم وشاهی تراست زبرج بره تا بماهی تراست
در این جا این واژه ها مفهوم خیلی واصحی را تداعی می کنند که به هیچ وجه نمی تواند حکایتی از زمین داشته باشد . مداحان کیخسرو آن مقطعی از دایرۀ البروج را می نمایانند که در میان صورت های فلکی بره وماهی قرار گرفته وحدود سی درجه از گسترۀ فلک تیر Aries)) رانشانی می کند. کلید آخرین نه تنها تاکیدی بر حاکمیت کیخسرو در بهشت ویا آسمان است، بل که زمان را نیز در بر دارد ،چون ازاز دیگاه جهانشناسی کهن سپهر وزمان در هم آمیخته اند . در این استوره کیخسرو به حیث عاملی از زمان وآیین نو که با حوادثی در دایرۀ بروج بشارت آن داده می شود وارد صحنه میگردد:
بیامد بـشادی بپیران بگفت که اینت نو آیین خور ماه جفت ...
بگفت آنچه یاد آمدش زاین سخن همین نو شمرد این سرای کهن ...
دیده میشود که فرماندار برج بره لقب تثبیت شدۀ قدرت شاهنشاهی ایران کهن بوده است . در درک این صحنه ها، موقیعت بره که منطقه یی است در آسمان وجایگاه ستاره ها خیلی اهمیت دارد. از آن جایی که آسمان یا سپهر اختران از دیدگاه زمینیان در حرکت جاودانه است، زمان نیز در حرکت سپهر با صورت های معینی پیوند میابد. بره در این قرینه،زمان نشانی شده ای است که دورۀ معین تاریخی را تداعی می کند. انگار اگر کیخسرو فرمانروای این جهانی هم پنداشته شود، روایت حماسی از وی باید به قبل تاریخ مربوط باشد. این افکار واندیشه ها « اصل جهان شناسانه داشته واز اول تا به آخر جهان شناسانه اند، نه تاریخی ویا روانی ویا چیز دیگری. تعریف برای پیچیده ساختن مفاهم نبوده، بل که برای آن است تا بتوانیم چهار چوبی واقعی تربرای شناخت حقیقت افکار اشاطیری پی ریخته باشیم (2 ) .
باآنکه ما با این افکار آشنایی داریم، ولی کمترویابه مشکل آنها را در می یابیم، به طور مثال عمرخیام را برخی از ما شکاکی ناامید وبرخی هم صوفی وارسته معرفی می کنیم، در حالیکه آنچه راسروده است جز حقایقی طبیعی نیستند. شکی نیست که برای وی قهرمانان کهن همان حقیقت را داشته اند که خوانندگان رباعیاتش، هم چنانکه شراب وگل وکوزه ویار، وتجاربش در ستاره شناسی. کلید دریافت این افکار همان کلیدی است که خیام آنرادر دست دارد وفردوسی بارها آنرا برخ ما می کشد. کلید همان گردون یا سپهرگردان است. همین گردون است که حوادث زمینی را دربعد زمان نشانی میکند وبه آن ها هویت می بخشد. محراق توجه انسان کهن آسمان است که در آن حوادث واقعی ماورای حیطه ودسترسی خود را مشاهده میکند.
دراساطیر کهن آمده است که « نخست آسمان را آفریدروشن، بسیار پهناور وبه شکل تخم مرغ »( 3) . انسان در این آسمان، آن چه را باخود کاری عرصئه سپهر را می پیماید نشانی کرده، وگردش سیاره هارادر درازنای هفته ها وسالها هویتی ملکوتی می بخشد. قهرمانان اساطیری ما همه در مرزهای این گردش زمانی قرار میگیرند وبا نوشدن گردون رسم نو وآغازی دیگر را می گشاید. زادن کیخسرو یکی از این گشیش های آغازین است:
از این خواب نوشین سر آزاد کن زفرجام گیتی یکی یاد کن
که روز نوآیـیـن وجـشن نوسـت شـب زادن شاه کیخسروست
این تاکید فردوسی ویژگی های رمزی روایت شاهنامه را بر جسته تر می ساز. فردوسی که چند وچون ستاره شناسی کهن را خوب میداند، در تولداین شاهزاده تاکید می کند. می دانیم که تولد در مفاهم علم احکام نجوم لحظۀ تعـییـن کننده است،وسرنوشت در آنرقم زده می شو.
فردوسی مسایل دیگری را در چندین بخش شاهنامه به گونه یی طرح کرده است که بسیاری پرسش های ناگزیر را پاسخ میدهد. داستان کاوۀ آهنگر که آنرا در مقطع پادشاهی هزارسالۀ ضحاک دیوصفت جاگذاری کرده است، یکی از این هاست. در این میان جانشین ضحاک که همان اژدها یا اژی دهاک است، فریدون قلمداد می گرددکه همان (Thraethona ) دراوستااست. فریدون به کونۀ مرموز به مثابه خلف کیخسرو تبارزمی کند. او نیز بسان کیخسرو قبل ازمرگ نجات میابد ودر کوهی بزرگ می شود. شباهت سرنوشت فریدون با شگفتی زیادی چنان با سرنوشت کیخسرو نزدیک است که گویی کیخسرو تکرار وی باشد، همچنان که تکرار جمشید است. کاوۀ آهنگر نیز در همین میانه معرفی می گردد که به نفع فریدون برعلیه صحاک می شورد:
...چوکاوه برون آمد از پیش شاه برو انـجمـن کشت بازار گاه
همـان کاوه آن به سـر نیزه کرد همانگه زبازار برخاست گرد
چوآن پوست برسرنیزه بردیدکی به نیکی یکی اخترافگند پـی
بزد برسرخویـش چون گرد ماه یکـی فاـل فـرخ فـگـند شـاه
فروهشت ازوسرخ وزردوبنفش همی خواندش کاویانی درفش
اگر در سرودن این روایت مقصود فردوسی ویامقصود نویسندگانی که منبع کار فردوسی بوده اند، بیانی از صفات بیرق شاهی ایران می بود، چه نیازی بود تا آهنگری را اختراع کنند ونامش را کاوه بگذارند؟ حتی اگر مایۀ آهنگر مقدس را به حیث پرورشگر قهرمانان ویا دیگر مایه هایی را که الفولدی (Alfoldi ( درزمینۀ بخشیدن لقب افتخاری آهنگربه شاهان مغول وترک، در مقاله اش آورده است نادیده بیانگاریم، بررسی خود اسم سلسله پادشاهان ایرانی «کیانیان» که مشتقی است از کاوه، خالی از دلچسپی نیست (4) . بنابراین روایت بزرگترین شاه کاویانی کیکاووس است، که نام خودش نیز عین کلمه را دو بار به تکرار در خود
دارد.کیکاووس(KaviKavi – Usan) نمی تواند از (Usana Kavya Kavy Usa or )در ریکویدا و(Kavy Ucan ) در مهاباراتا متمایز گردد (5). ولی این کاوه چه معنایی دارد ؟
پاسخ این پرسش را خود فردوسی داده است :
زد یـبای پرمـایه و پرنـیان بر آنگونه گشت اختر کاویان
که اندرشب تیره خورشیدبود جهـان راازاودل پـر امید بود
بگشت اندرین نیزچندی جهان همی بودنی داشـت اندر نهان
آیا این اختر کاویان که در شب تیره بسان خورشید است، همان تشتر نیست؟ پس اصل قهرمانان ما کجا هستند؟
اسطوره های بزرگ آیین اوستائی برای رسیدن به اهداف باوری خودزمان بندی ویژه ای را می آرایند که در بحث های پیشتر به تفصیل بر آن نوشته آمدیم. بر مبنی این این زمان بندی، پادشاهان ویا قهرمانان تاریخی که لیاقت داشتن«فـر » تعریف شده در باور هاسی اوستائی را نداشته وکارنامه های سیاسی شان با کارنامه های اخلاقی وانسان محوراوستائی جور درنمی آید، از صحنۀ روایت های سنتی به بیرون رانده میشوند وجایگاه آن ها به فرمانروان افسانوی وکارزارهای اساطیری واگذاشته شده است. در این راستا گروهی از خدایان هندو ایرانی را ازجهان خدایی شان بیرون آورده ووارد حماسه های اساطیری کرده اند. این تحول که شاید از عصر اوستا آغاز گردیده است، در عصر اشکانیان وساسانیان کمال میپزیردوبخشی از آن در شاهنامه متبلور می گردد (6). این شگرد سنتی بازتابی است ازضدیت فرهنگی حافظۀ اجتماعی ما باقهرمان سازی های تاریخی. با
یاری این شگرد، حافظۀ اجتماعی ما برهر که خود را بنام قهرمان برشانه هایش تحمیل می کند، می شورد وخودرا از شر این قهرمانان زمینی وا می رهاند. این سنت قهرمان زدایی حتا به کیخسرو مظهری از عدالت وعصر طلایی زندگی انسان است نیز شامل میگردد. قهرمانان سپهری ما کیخسرو این رامیداند. اوکه در آغاز فرمانروایی اش به سان جمشید عصر نوی را بنیان می نهد، به زودی خو به نفعی خویش مب پردازد وجایش را خالی می مکند. وبه این ترتیب، امپراطوری مقدسی که همۀ کارزارها ومبارزات در قلمرو آن میان خدایان ودیوها صورت گرفته است به پایان محتوم خود میرسد. پایان یابی پادشاهان اساطیری ایران وهند چنان با هم شباهت دارند که نمیتوان آنرا به جز فرمانروایی خود زمان پنداشت. حقیقت نیز چنین است: زمان برحوادث زمینی نشانه می گذارد! آنها را بفرجامی فاجعه بار که مرگ است مواجه می کند، وبر روند هر آن چه حادث است نقطۀ پایان می نهد. چنین است روایت
اساطیر کهن ما در شاهنامۀ فـردوسـی.
منابع وماخذه :
1) Giirgio de Santillana & Hertha vin Dechendh Hamlets Mill; Op . cit.
2) Ibid.
3) مهرداد بهار، پژوهشی در اساتیر ایران، یاد شده.
4) Alfoldi, Turkish traditions; R. Hartmaan, “ Ergeneqon” in: Festschrift Jacob (1932) , pp.68-79.
5 ) Lommel, „ Kavy Ucan „ in :Melanges linguistiques offertd a Charles Bally (1939 ).
6) مهردادبهار پژوهشی در اساطیر ایران.