نه به اعجاز باور داشتم
نه به جادو
اما تو خود نگاه کن اکنون
که چگونه و با چه نیرو
در شهرستان ها و روستاهای کوچک آن دیار
گمگشته ترین غزل را
در قصیده ی بلند و پر صلابتی می سرایند آشکار
با تنها صله ی از دل
و قافیه ی تنگ ِ دمشق
در قحط سالی چنین روزگار
این ستاره گان ِ جوان
دور ِ درخشان لاژورد ِ زمین در طواف اند
زانو زده گا ن ِ قبله ی بی تقلب ِ قلب اند
این سمندران آتشخوار
دلاوران ِ پاکباز و بیدار
کشته ی زند ه گی اند
از قبیله ی ما ه زده گان
نه مرده خوران و شاهزاده گان