صفحه اصلی



ماه زد ه گان

 

منصور سایل شبـآهنگ

 

 

نه به اعجاز باور داشتم

نه به جادو

اما تو خود نگاه کن اکنون

که چگونه و با چه نیرو

در شهرستان ها و روستاهای کوچک آن دیار

گمگشته ترین غزل را

در قصیده ی بلند و پر صلابتی می سرایند آشکار

با تنها صله ی از دل

و قافیه ی تنگ  ِ دمشق

در قحط سالی چنین روزگار

 

این ستاره گان ِ جوان

دور ِ درخشان لاژورد  ِ زمین در طواف اند

زانو زده گا ن ِ قبله ی بی تقلب ِ قلب اند

این سمندران آتشخوار

دلاوران ِ پاکباز و بیدار

کشته ی زند ه گی اند

از قبیله ی ما ه زده گان

نه مرده خوران و شاهزاده گان