دکتر لطیف طبیبی
تورنتو- کانادا
انجمن تاریخ آلمان ، در دایرة المعارف نوینی ،
که به چاپ رسانیده ،پاره یی از پدیدار های تاریخی سد ی بیستم را با
سده پیش مورد مقایسه قرار داده است. حوادثی که در سده ی بیستم
رخداده، از بسیاری جهات با سده ی پیشین متمایز است. در سده ی گذشته
بر علاوه فروپاشی امپراتوری های چین، روسیه،آلمان ، اتریش، عثمانی، و
غیره ، انسان ها شاید فاجعه ی جنگ های جهانی اول و دوم بودند. نا
بودی انسان در این دوجنگ از نگاه آمار تلفات با جنگ قبلی تاریخ مدون
بشریت، از همه ی آن ها بیشتر بوده است. در پهلوی این حوادث ِبزرگ،
جنگ های متعدد وخانمانسوز دیگری در حوزه های مختلف توسط برخی ازدول
بزرگ براه انداختنه شد ، که برخی از کشور های فقیر مانند حبشه،
سومالیا، ویتنام، کمبودیا، لائوس، افغانستان،عراق، اوگاندا، الجزیره،
روندا و غیره ویران شدند.
پیشرفت های حیرت انگیز و سرسام آورعلوم،
تکنالوژی چه در زمینه ی حجره شکافی « القای مصنویی» و پژوهش بی امان
برای شناخت و کشف سیارات و تسخیر فضا وچه در زمینه ی تولید انواع
سلاح های مرگبار و چه در زمینه ی طب، کمپیوتر، انفورماتیک، حمل و نقل
حد اقل از دیدگاه مادی چهره ی جهان را کاملآ دگر گون کرده است.
محقیقین اقتصاد و علوم اجتماعی بدین عقیده اند
که پیشرفت های علمی و فنی بعد از جنگ جهانی دوم تا دهه ی حاضر، از
مجموع کل دست آورد های تاریخ بشریت زیادتر بوده است. اکنون بشر در
مرحله انقلاب " انفورماتیک " قرار دارد. ما همه روزه شاهد پیشرفت های
فزاینده تری در زمینه ی اطلاعات، تسخیر فضا و شبکه های ماهواره های
مخابراتی و غیره هستیم.
این پیشرفت های سده ی پیشین که ما اکنون در
ادامه ی آن قرار داریم، به دگر گونی های جامعه بشری چهره ی متمایز
تر بخشیده است.
اما سوکمندانه باید گفت ، که با وجود چنین
پیشرفت ِ بشریت ، حد اقل در بخش وسیعی از کره خاکی ،هنوزهم درزمینه
های معنوی، آزدای وتساوی حقوق، عدالت اجتماعی، آرمان های انسانی،
احترام به شأن وکرامت انسان، و در یک بیان مختصر ، جامعه بشری در
جایگاه والاتری از اوائل سده کذشته قرار ندارد. به تاریخ 15 آوريل
2008 ، سازمان عفو بین المللی در لندن اعلام کرده که، چین با 470
فقره اعدام در سال گذشته سردمدار مجازات مرگ در بین کشورهای جهان
است. ایران با 317
فقره مجازات اعدام ، در سال گذشته در رده ی دوم جای
دارد. به تعقیب آنهاعربستان سعودی و امریکا با 42 فقره ی اعدام ، در
ردیف بعدی قرار دارند، این ها در واقع ریشخند و طنز زمانه ی ماست.
اشتباه خواهد بود اگر پنداشته شود که دردهه
کنونی هزاره ی سوم ، با همه پیشرفت های بشری، به دلیل عطف توجه و روی
آوری مردم کشور های فقیر به پیشرفت های مادی، از آرمان گرائی و تلاش
انسانی برای ساختن دنیائی بهتر و عالادنه ترغافل خواهند ماند. اگرچه
در اوائل سده بیست، سرمایه صنعتی و دول بزرگ به تسخیر منابع طبیعی
برخی از کشور های فقیر موفق شدند ؛ صدور سرمایه و الحاق برخی از کشور
های جهان سوم در بازار کشور های صنعتی قدم به قدم صورت گرفت ؛ اما
برخی از کشورهای محروم ، انبار ابزار تجمُلی کشور های صنعتی گردیدند.
لاکن برعکس توقع شان، با یک بررسی تاریخی در باره سده بیستم، به جرأت
می توان گفت ، که هرگز در طول تاریخ بشری ، اقیانوسی با چنین امواج
توده های انسانی در طلبِ عدالت اجتماعی و زندگی بهتر، در طلب آزادی،
برابری، حرکت بر ضداستعمار، اختناق، تبعیض، خودکامگی، بی عدالتی، فقر
وجهل و بی سوادی بر پا نخاسته و به جوش و خروش نیامده است.
این خیزش و خروش امواج بزرگ انسانی ، که
ملیارد ها انسان را در درازای چندین دهه و چند نسل در چهار گوشه ی
کره ی خاکی در بر می گیرد، آتش بزرگترین انقلاب ها و جنبش ها را بر
افروخت. برای تحقق این انگیزه و هدف که بیشترین آن ها برای ساختن
دنیائی بهتر و انسانی تر بود ملیون ها انسان شریف، فداکارانه جان
باختند . ولی افسوس ، صد افسوس و هزار افسوس ، آنچه که در دهه اخیر
قرن بیستم درد آور بود، این است ، که مردمان جانباز وفداکار برای آن
آرمان ها ، نه تنها شاهد گرفتن مقصود در آغوش نبوده اند ؛بلکه رویا
ها و آرمان ها
خودنیز رنگ باخته و در حدی که امروز شاهد آنیم، به
کابوس و سراب مبدل شده اند . پایان دهه ی سده پیشین آشکار کرد که آن
رویا هاوآرمان ها ، از خود جز فقر، یأس، سرخوردگی و نا بسامانی هایی
اجتماعی بسیار ، چیزی را بجا نگذاشته اند.
در کنار سایرآفریده ها وپیامدهای قابل مکث
وبحث ، حرکت امواج خروشان انسان های که خواستارآزادی ، عدالت اجتماعی
وغیره بودند، موجب رشد پدیده یی "رهبر" و رهبرسازی باویژه گیهای
کابوس گونه ی آن شد. اگرچه پیدایش پدیده ی رهبر ، جدید و نو ظهور
نبود ونمونه های آن کم دیده نشده است ؛ مثلاً دربرخی ازامپراتوران
اشخاصی با جذابیت « کرسمائی» وجود داشته اند. بطور مثال ، ادموند
کیفورد باسورت در کتاب ( َA.K.Boswor
، th: The
Islamic dynasties) که بصورت شجره نگاری از
امپراتوران اسلامی یاد نموده است ، سلطان محمود غزنوی را بعنوان مردی
که از جذابیت کرسمائی بر خوردار بود، یاد میکند.
ولی ابعاد عظیم رهبری و رهبر سازی در سده
گذشته ومیزان تاثیرگزاریش خوب یا بد، بر جریان انقلابات و جنبش های
سده ی پیشین، بی سابقه ، نو و تازه بود. طنز مسئله در این است ، که
بلند بردن مقام رهبر به شکل مذهبی آن در سده پیشین از جانب برخی از
روشنفکرانی صورت گرفته است که، از نگاه اندیشه، آن ها آگاهانه و یا
نا آگاهانه مفروضات تاریخ بشری را از نگاه علم مادی تاریخ می دیدند.
یعنی از گفتار ونبشتارآن ها چنین بر می آمد که در تصور اندیشه ی
ایشان در باره ی تاریخ بدین نظریه بودند که، " انسان ها اند که تاریخ
خود را می سازند نه رهبران "، اما در عمل به گفته مهدی خانبابائی
تهرانی در کتاب ( نگاهی از دورن به جنبش چپ ایران ) آخوند وار رهبر
پرستی را رواج دادند. تهرانی در گفتگو با حمید شوکت از خاطرات چشم
دید خود در سال های اقامت خود به عنوان گزارشگر برنامهء فارسی رادیو
پیکن در چین از ایامی صحبت کرده است ، که اوج رهبر پرستی مائوتسه
تونگ رهبر حزب کمونیست چین بود. او چنین بر داشت نموده که" ... صحنه
های رهبر پرستی که از جانب حزب کمونیست چین از مائو صورت می گرفت،
زیادتر شباهت به سقاو خانه های ایران داشته است، تا سوسیالیزم".
نا گفته نباید گذاشت که در سده پیشین رهبران
ارزشمندی هم بودند که در کنار مردم خود تاریخ ساختند. در جهت آرمان
مردمی حرکت کردند. موجب قتل و انسان کُشی نشدند. کشورهای خود را در
ورطه ی نابودی سوق ندادند. اگرچه مقام و ارزش این رهبران در صحنه ی
سیاسی جهان به خاطر اندیشه های ملی و خود مختاری که داشتند، آن قدر
حضور جهانگیر نیافت. برای اینکه استقرار و استقلال سیاسی کشور های
خود را در مفهوم نظم دموکراسی غربی می خواستند. لاکن این پدیده
درنیمه اخیر سده پیشین ازیک جهت از طرف انقلابیون ، - بخاطر تهاجم
فرهنگی و اقتصادی کشورهای شوروی و چین در برخی از کشور های جهان سوم
، و از جانب دیگر ،سیاست های استعماری و مخربانه ی کشور های صنعتی به
رهبری امریکا- به نظر کم دیده می شد.
چند تن از این رهبران رابخاطریاد مان ذکر
میکنم. : مهاتماگاندی ،هوچی مین، بن بلا و جوزف برونس تیتو ، نلسن
ماندلا وغیره . تیتو در یک برهه ی تاریخی ، بزرگترین مقاومت
پارتیزانی ضد فاشیزم هتلری را در جنگ دوم جهانی رهبری و سازماندهی
نمود ، و دکتر ارنستو چه گوارا، روشنفکر آرمانگرایی که بعد از انقلاب
کیوبا، به مقام های بلند رسید، اما به خاطرطبقات محروم که آرمانگرائی
آزادی آن ها را از ساستثمارمی کرد، واپس در کنار مردم به مبارزه حق
طلبی ادامه داد، تا بالاخره درجبال کوه های بولیوی، توسط ارتش بولیوی
به حمایه امریکا، تیر باران شد و، امثالهم.
ادامه دارد
نشانی های تماس با دکتر لطیف طبیبی
mardomnama @ yahoo.com ویا mnbcanada@ yahoo.com