برگرداننده : حمیرا مولانازاده
فرانسواز اردی
Françoise Hardy
آهنگساز و آهنگ سرای فرانسوی، در سال 1944 در پاریس
تولد شد. درست در سن 18 سالگی داخل دنیای موزیک میشود و در اولین
گامهایش بزرگترین موفقیت ها را بدست می آورد. آهسته آهسته جنبهء
نمایشی شغلش را ترک گفته و دنبال نوشتن ابیات و ایجاد ریکارد ها
میرود. اکثرآ هنگهایش بازتاب شک و تردید، بازجویی ها و دلهره هایش
است.

خانهء که
در آن بزرگ شدم.
وقتی رویم را به عقب میگردانم،
در عمق خاطراتم خانهء را میبینم،
که در آن بزرگ شده ام.
مرسل هایش را میبینم،
درختهایش همانجا مانده اند.
شهر هم در جایش باقیست.
اما از خانهء من با مرسل هایش دیگر اثری نیست.
دوستانم خندیدن را میدانستند.
بازی میکردیم، و سهم گرفتن رامیدانستند.
اما در زنده گی همه چیز آغاز و انجامی دارد.
روزی آمد که باید از آنجا میرفتم.
با چشمان پر اشک.
و دوستان ام میگفتند :
«گریه برای چه ؟
رفتن بهتر از ماندن،
رفتن برای دَوردیگر و دنیای دیگری.
همه چیز را دوباره در آنجا خواهی یافت.
اینجا، شهر ی بخواب رفته را
درشب را
کی میتوان دید ؟ »
وقتی جنت کودکی هایم را ترک کردم،
میدانستم که قلبم را در آنجا خواهم ماند.
دوستانم حسرت رفتنم را میخوردند.
و من به ماندن شان حسود بودم.
و حتا تا حالا هم به خوش شانسی شان می اندیشم.
به فارغبالی شان می اندیشم،
که باعث خنده هایشان میشد.
و من در تصوراتم برایشان میگویم : « یک روز
نزدتان بر خواهم گشت و شریک خنده هایتان دوباره خواهم شد. اولین
تِرَن خاطره ها را خواهم گرفت.»
زمان گذشت.
و این منم برگشته از سفر.
بی ثمرانه میجویم و باز خواست میکنم،
خانهء را که با چه دیوانگی دوست میداشتم.
و همهء آنچه را که میپرستیدم.
نه سنگش معلوم است، و نه چوبش،
و نه مرسل هایم را میآبم.
نه از خانه ام، نه از چیز های دوستداشتنی ام، و نه
از دوستان ام، اثری می یابم
مردم دیگر،
خانه های دیگر،
جای شان را تصاحب نموده اند.
آنجا که درخت ها قد بر آورده بودند.
اما شهر در جایش است.
و خانهء من ،
کجا ست ؟
نمیدانم خانهء من چه شده ؟
خانهء که در آن بزرگ شدم ؟
کجاست خانه ام ؟
کی میداند ؟ که کجاست خانهء من ؟
خانهء من ؟
کجاست خانهء من ؟
کارله
برونی، از آلبوم « کسی برایم گفت».
Carla Bruni, « Quelqu’un m’a dit »
آهنگی دومی از کارله
برونی که از فرانسه به دری ترجمه گردیده. این آهنگ وابستگی ای تکمیل
کننده و دو جانبهء دو موجود را می نمایاند.

«تو»
ای که از من است
من «شِیر» سکه ات، تو «خط» سکه ام.
تو، محور من.
و من آیینهء تو.
تو اشتیاقی و من، جنبش.
تو، لیمو و من، پوست.
من چایم، تو، پیاله.
تو صدای زیر گیتار،من، صدا بم طبله.
من بارانم، تو قطره های منی.
تو «یقینی»، من، «شک».
تو گلدسته یی، من گل هایش ام.
تو شریانی و من، قلب.
تولحظه یی، من، خوشبختی اش.
توجامی، من می ام.
تو تریاکی، من، نشه اش.
تو نسیمی، من تند بادم.
تو، دندهء تینس، من، توپ.
تو بازیچه یی، من کودک.
تو کهنسالی و من زمان.
من چشمم، تو مردمک.
من تندی و شیرینی ام، تو زبانه.
تو، زلالی آب روان، من، تشنه گی های سالیانه.
تو، صبحگاه، من، آسمان مغرب.
تو خلیفه یی امامی، من، مستِ دیوانه.
تو دروغی، من، کاهلی و تن پروری.
تو یوز پلنگی، من، سرعت اش.
تو دستی، من، نوازش.
من جهنم ام برای گنهکارتو.
تو آسمانی، من زمین.
من گوشم، برای سازتو.
من آفتاب ام، آفتاب جنگل های استوایی ات.
من دودم، دود سیگارت.
تو لذتی، من الماسک اش.
تو پنسل پاکی، من نوت های پراگنده.
تو شراره یی، من گوگرد.
تو، حرارت و گرمی، من، سستی و بیحالی.
تو خمودی و رخوتی، منم استراحت بعد از ظهر.
تو تازگی و طراوتی، من رگبار تند و بی مروت.
تو نشیمنگاهی، من چوکی.
تو آهنگ آرام و ساکتی، من آهنگ مست و پرشور.
تو «لورل*»
استی، برای «هاردی**» من.
تو لذتِ آه و فغان های من.
تو سبیلی برای « لیون تروسکی***» من.
تو تمامیی درخشش و شکوهِ خنده های من.
تو ترانه های پری دریایی من.
تو خونی و من رگ.
تو هرگزِ همیشهء منی.
تو عشق منی، تو عشق منی.
من «شِیر» سکه ات، تو «خط» سکه ام.
تو، محور من.
و من، آیینهء تو.
تو اشتیاقی و من جنبش.
تو، لیمو و من، پوست.
من، چایم، تو پیاله یی.
تو، صدای زِیر گیتار،من، صدا بَم طبله.
تو قبری و من لوحه سنگ.
تو، پاراگراف، و من، متن.
تو اشتباه لفظی یی و من غلطی قلمی .
تو، شیک پوشی و ظرافت، و من، نزاکت و جذابیت.
تو معلولی و من، علت.
تو، تختی، من، بیمار روانی ات.
تو، خار، و من، مرسل.
تو غم و اندوهی، من، شاعر.
تو پری یی و من، دیوت.
تو جسمی و من، کله.
تو، متانت و جدیت، من، بی خیالی وغفلت.
تو، ژاندارم و من، خبر چینِ.
تو، شکار و من، کمان تیر.
تو، ملال و دلتنگی، من، هیجان و درهم کشی.
تو، خیلی اندک، من، بیش از حد.
من، حکیم و فرزانه، تو، بیخود و دیوانه.
تو صاعقه یی، من، شاه تیر خانه.
تو، کاه، و من، ستون خانه.
تو وجدانی، منتقد و خرده گیر، من، مخزن امیال
نفسانه.
تو خالص و ناب، من بدگمانی وسراب.
تو عدم وفنایی، من مبداء زمانم.
* **
مشهورترین جفت کومیک امریکایی اوایل قرن بیستم.
Laurel et Hardy
*** مرد سیاسی و کمونیست روسی 1879 1940.
Léon Trotsky