صفحه اصلی

تعهد اجتماعی و نویسندگان آمریکای لاتین



ماریو وارگاس لوسا

MARIO VARGAS LOSA

ماریووارگاس لوسا ازسرشناس‌ترین ومطرح‌ترین نویسندگان امروز آمریکای لاتین است. اهل پرو و چهل و چهار ساله است.(1) منتقد و محقق و داستان‌نویس است. کتابی هفتصد صفحه‌یی در نقد و بررسی آثار گارسیا مارکز، شش هفت داستان بلند، سه جهار مجموعه قصه‌های کوتاه و مقالات و نقدهای بسیار نوشته است. آثارش به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده است. پابلو نروداچندین سال پیش، در مصاحبه‌یی از او به‌عنوان نویسنده‌یی عالی و امید بلاتردید ادبیات فردای آمریکای لاتین نام برده است.

 

خوزه ماریا آرگوئه داس ، یکی از نویسندگان اهل پرو، روز دوم ماه دسامبر سال 1969 در یکی از کلاس‌های درس دانشگاه کشاورزی لامولینا در شهر لیما خودکشی کرد. آرگداس بسیار دوراندیش و بصیر بود و برای اینکه به علت خودکش‌اش کسی مزاحم همکاران و دانشجویان نشود، منتظر مانده بود تا همه، دانشگاه را ترک کنند. نزدیک جسدش، نامه‌یی پیدا شد که در آن جزئیات مراسم دفن و محل برگزاری مجلس ختم و اسم و رسم کسی که باید خطابۀ نهایی را در گورستان بخواند مشخص شده بود. همچنین وصیت کرده بود که یکی از دوستان سرخ‌پوست موسیقی دانش، بر سر گور او، آلات موسیقی mulizas و huaynos  را که مورد علاقه‌اش بود بنوازد. وصیت‌هایش همه برآورده شد و آرگداس که وقتی زنده بود، مردی بسیار فروتن و خجالتی بود، مراسم دفن بسیار شکوهمند داشت.

چند روز بعد اما چند نامه دیگر، اینجا و آنجا از او پیدا شد. این نامه‌ها هم، حاوی جنبه‌های دیگری از آخرین وصیت‌هایش بود که خطاب به آدم‌های مختلفی نوشته شده بود: ناشرآثارش،دوستانش،روزنامه‌نویس‌ها، دانشگاهیان و سیاست‌مداران بودند. مهم‌ترین موضوع این نامه‌ها، البته مسأله مرگش بود یا بهتر بگویم دلائلی که منجر به خودکشی‌اش شده بود. این دلائل در هر نامه‌یی، جنبه دیگرگونی به خود می‌گرفت. در یکی از نامه‌ها عنوان کرده بود که به این علت تصمیم به خودکشی گرفته که احساس کرده دیگر کارش به‌عنوان یک نویسنده تمام شده است و دیگر در خود انگیزه و اراده‌یی برای خلق اثر نمی‌بیند. در نامه‌یی دیگر دلایل اخلاقی، اجتماعی و سیاسی را عنوان کرده بود که دیگر تاب تحمل بدبختی دهقانان پرویی، مردمی از جوامع سرخ‌پوست که در میان آنها بزرگ شده بود را نداشت؛ از بحران‌های فرهنگی و آموزشی کشورش شدیداً دلتنگ و دلریش شده بود؛ سطح نازل و ماهیت خوار و خفیف مطبوعات و نمای مسخره‌یی که از آزادی در پرو نشان می‌دادند، تحمل او را به سر آورده بود و مطالبی دیگر از این دست.

در این نامه‌های تلخ و تکان‌دهنده ؛ما طبعاً با بحران شخصی و روحی شدیدی که آرگداس با آنها دست به گریبان بود آشنا می‌شویم. این نامه‌ها در واقع فریاد نومیدانه انسان دردمندی است که در سراشیبی گرداب، از بشریت درخواست مدد و غمخواری می‌کند. و نه فقط چنین است بلکه خود نوعی شهادت بالینی نیز است. مطالب این نامه‌ها در عین حال، خود نمودار روشنی است از وضع و موقعیت حساس نویسندگان آمریکای لاتین، از اختناق‌ها و مشکلات همه‌جانبه‌یی که ادبیات را در کشور ما سخت تحت فشار قرار داده و تنگ و محدود کرده در بسیار مواقع به نابودی‌اش کشانده است.

در آمریکا،دراروپای غربی، نویسنده بودن یعنی به طور کلی قبل از هر چیز(و معمولاً فقط) به‌عهده داشتن مسئولیت شخصی، مسئولیت کسب توفیق، به دقیق‌ترین و درست‌ترین شیوه‌ها، در خلق اثری که به خاطر ارزش‌های هنری و اصالتش، به زبان و فرهنگ مملکتی غنا ببخشد. در پرو، در بولیوی، در نیکاراگوئه و در جاهای دیگر آمریکای لاتین، نویسنده بودن در عین حال به معنی به‌عهده داشتن مسئولیت اجتماعی نیز هست؛ در عین حالی که به خلق یک اثر ادبی شخصی می‌پردازی، باید که از طریق نوشتن و از طریق عمل، همچون شرکت کنندۀ فعالی در حل مشکلات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه‌ات نیز خدمت کنی. راهی برای فرار از این التزام و مسئولیت وجود ندارد. اگر خواستی شانه خالی کنی، اگر خواستی کناره بگیری و نیرویت را منحصراً متوجه کار شخصی خودت کنی، شدیداً شماتت و مؤاخذه خواهی شد یعنی در ساده‌ ترین شکلش،موجودی بی‌مسئولیت و خودپسند قلمداد میشوی و در بدترین شکل، به‌عنوان حتی شریک و همدست در پیدایش همه بلایایی که گریبانگیر جامعه است مانند: بیسوادی، استثمار، بی‌عدالتی و خشک‌اندیشی که خود حاضر نبوده‌یی با آنها بجنگی، مطرود خواهی شد. آرگداس پس از تدارک اسلحه‌یی که می خواست با آن خود را خلاص کند، در واپسین لحظات عمر، کوشید تا با نوشتن این نامه‌ها، به آن وظیفه وجدانی و اخلاقی که همۀ نویسندگان آمریکای لاتین را به قبول تعهد و التزام اجتماعی و سیاسی مکلف می‌سازد، به نوعی جامۀ عمل بپوشاند.

چرا مسأله به این گونه است؟ چرا نویسندگان آمریکای لاتین نمی‌توانند مانند همتای آمریکایی و اروپایی خود هنرمند و صرفاً هنرمند باقی بمانند؟ چرا باید علاوه بر هنرمند بودن، اصلاحگر، سیاستگر، انقلابی و اخلاق‌گرا هم باشند؟ پاسخ در موقعیت اجتماعی خاص آمریکای لاتین و مشکلاتی که این کشورها با آن مواجه‌اند نهفته است. البته هر کشوری مشکلاتی دارد، اما در بسیاری از بخشهای آمریکای لاتین چه در گذشته و چه در زمان حال، مشکلاتی که ملموس‌ترین واقعیات روزمره مردم را تشکیل می‌دهد، نه فقط در ملاء عام و آزادانه مطرح و تحلیل نمی‌شود که معمولاً یا وجودش را انکار می‌کنند و یا موضوع را به سکوت برگزار می‌کنند. وسیله‌یی وجود ندارد که بتوان از طریق آن، این مشکلات را مطرح کرده به اطلاع همگان رسانید زیرا مؤسسات سیاسی و اجتماعی، سانسور شدیدی بر رسانه‌های بر رسانه‌های خبری و بر همۀ شبکه ارتباطی اعمال می‌کنند. یرای مثال اگر امروز به رادیو و مراکز سخن‌پراکنی شیلی گوش بدهی یا تلویزیون آرژانتین را تماشا کنی، حتی کلمه‌ یی هم در بارۀ زندانیان سیاسی، در بارۀ تبعید، در بارۀ شکنجه و در بارۀ نقض حقوق بشر در این دو کشور که علناً وجدان و شرف بشری را پایمال کرده‌اند، نخواهی شنید. در عوض البته اطلاعات دقیق و کاملی در باب نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌های موجود در کشورهای کمونیست به شما داده خواهد شد. برای مثال اگر، روزنامه‌ها و نشریات روزانۀ کشور مرا که البته تماماً توقیف شده است و اکنون دولت آن را کنترل می‌کند، بخوانی، حتی کلمه‌یی در بارۀ دستگیری‌های پی‌در‌پی و مداوم رهبران کارگران و یا در بارۀ تورم مهلکی که عملاً بر زندگی هر کس اثر گذاشته است، نخواهی یافت. در عوض آنچه که می‌خوانی فقط در این باره است که پرو چه کشور خوشبخت و سعادتمند و موفقی است و ما اهالی پرو تا چه حد فرمانروایان نظامی خود را دوست داریم و به آنها عشق می‌ورزیم.

آنچه که درباره مطبوعات، تلویزیون و رادیو صادق است در بسیاری موارد در باب دانشگاهها نیز مصداق پیدامی‌کند. دولت دائماً در کوچکترین امورآنها دخالت دارد.معلمان و دانشجویانی که مخالف نظام حاکم باشند یا از دید دولت خرابکار به حساب آیند، به سادگی از کار برکنار می‌شوند. تمامی برنامه‌های درسی با توجه به ملاحظات خاص سیاسی تنظیم می‌شود. برای نشان دادن این واقعیت که "خط مشی فرهنگی" تحمیلی تا چه درجه‌یی در کار کنترل و محدود سازی به افراط بی‌حاصل می‌پردازد، کافی است که بخاطر بیاورید مثلاً در آرژانتین و شیلی و اروگوئه، دانشکده‌های جامعه‌شناسی کلاً و بطور نامحدود تعطیل شده است چرا که دروس علوم اجتماعی را دروسی مخرب به‌شمار آورده‌اند. خوب در جائیکه نهادهای فرهنگی و آکادمیک، اینگونه تسلیم اختناق و سانسور شود، دیگر جایی برای بحث و توضیح آزادانه مسائل جاری سیاسی و اقتصادی و اجتماعی متصور نیست. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین دانش آکادمیک نیز همچون مطبوعات و رسانه‌های گروهی، قربانی نادیده انگاشتن تعمدی حوادثی است که عملاً در جامعه رخ می‌دهد. این خلاء را ادبیات پر کرده است.

این البته پدیدۀ تازه‌یی نیست، حتی از دوران مستعمراتی و بخصوص از زمان استقلال(که در حصول آن روشنفکران و نویسندگان نقش مهمی بعهده داشتند) در سراسر آمریکای لاتین، داستان و شعر و نمایشنامه( به آنگونه که استاندال در جایی گفته است که از داستان توقع دارد) آئینه‌هایی بود که مردم آمریکای لاتین می‌توانستند چهره‌های واقعی خود را در آن ببینند و به بررسی رنج و مشقت‌هایشان بپردازند. آنچه که بعلل سیاسی در مطبوعات و دانشگاهها انعکاس نمی‌یافت یا تحریف می‌شد تمامی شرارت‌ها و نابسامانی‌هایی که نخبگان نظامی و اقتصادی حاکم بر این کشورها، پنهان ومدفونش می‌ساختند، شرارت‌هایی که هرگز نه در خطابه‌های سیاستگر و نه در تالارهای سخنرانی دانشگاهها ذکری از آنان بعمل نمی‌آمد و نه در کنگره‌ها به انتقاد گرفته می‌شد و نه در مجله‌ها مورد بحث قرار می‌گرفت، وسیله بیانی تازه در ادبیات پیدا می‌کرد.

به این ترتیب چیزی غریب و متناقض رخ نمایاند، قلمرو خیال در امریکای لاتین به قلمرو واقعیت‌های عینی تبدیل شد؛ داستان‌نویسی جانشین علوم اجتماعی شد؛ بهترین آموزگاران مسائل واقعی، رویاگران و هنرمندان ادبی شدند و این نه فقط در باره مقاله‌نویسان بزرگ ما مثل سارمینو، مارتی، گونزالس پرادا، رودو، واس کونسلوس، خوزه کارلوس و ماریاتگی صادق است که بررسی کتاب هایشان برای درک کامل واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی کشورشان واجب و حتمی به نظر می‌رسد، بلکه در مورد نویسندگانی نیز که فقط به آفرینش انواع آثار ادبی مانند داستان، شعر و نمایشنامه می‌پرداختند هم مصداق دارد. بی‌هیچ‌گونه مبالغه‌یی می‌توان گفت که معتبرترین و مشخص‌ترین شرح مشکلات واقعی کشورهای آمریکای لاتین طی قرن نوزدهم را باید در ادبیات یافت و این برای نخستین بار بود که شعرهای شاعران یاطرح‌های داستان‌نویسان، ستمگری‌های اجتماعی طبقه حاکم را اعلام و برملا می‌کرد .ما در این زمینه نمونه ومورد بسیار روشنگری داریم که "Indigenismo" نامیده می‌شود یعنی یک جریان ادبی بومی که از اواسط قرن نوزدهم تا نخستین دهۀ قرن حاضر تمامی توجهش را به وضع زندگی دهقانان سرخ‌پوست آند و مشکلات زندگی آنها به‌عنوان موضوع اصلی آثار ادبی، معطوف داشته است. این نویسندگان، نخستین کسانی بودند که آمریکای لاتین که به تشریح وضع زندگی اسف‌بار سرخ‌پوستان، سه قرن پس از غلبه اسپانیایی و نیز وقاحت آزادانه اربابان زمینخوار در اجیر کردن و استثمار دهقانان پرداختند، اربابانی موسوم به Latitundistas و Gamonales‌ که گاهی مالک زمینهایی به وسعت یک کشور اروپایی بودند و با قدرت و تسلط مطلق خود با سرخ‌پوستان رفتاری به مراتب بدتر از حیوان داشتند و آنها را ارزان‌تر از گاوهای خود به معرض فروش می‌گذاشتند. نخستین نویسنده این گروه زنی بود به نام کلوریندا ماتو دوترنر(1854 تا 1909) که خوانندۀ مشتاق و خستگی‌ناپذیر آثار امیل زولا داستان نویس فرانسوی و نیز آثار فیلسوفان اثبات‌گرا بود. داستان او موسوم به Ave Sin Nido در واقع گشاینده را تازه‌یی بود به سوی پذیرش نوعی تعهد و مسئولیت اجتماعی بخصوص باری تشریح مشکلات و مسائل زندگی سرخ‌پوستان، یعنی راهی که نویسندگان آمریکای لاتین می‌بایست در پیش می‌گرفتند. نویسنده در این داستان به بررسی جزء به جزء زندگی دهقانان از همۀ زوایا پرداخته است و بی‌عدالتی‌ها را برملا کرده ارزش‌ها و سنت‌های فرهنگ سرخ‌پوستی را مجدانه کشف و ستایش کرده است. فرهنگی که تا آن زمان به نحوی باور نکردنی ومشئوم، از طریق فرهنگ رسمی و وارداتی، بر طبق برنامه‌یی از پیش تنظیم شده به یکباره به فراموشی سپرده شده بود. برای تحقیق و تحلیل تاریخ روستایی این سرزمین و درک سرنوشت غمبار ساکنان آند از زمان رهایی آن‌ها از یوغ استعمار، راه دیگری جز مطالعه آثار این نویسندگان وجود ندارد. این آثار درواقع بهترین و گاهی تنها گواهی این جنبه از واقعیت زندگی مردم آمریکای لاتین است.

آیا من، با این حرف‌ها دارم ادعا می‌کنم که این آثار ادبی و این نوع ادبیات، به خاطر تعهد و التزام اجتماعی و اخلاقی نویسندگانشان، لزوماً ادبیات خوبی است؟ که این ادبیات به خاطر نیات والا و به خاطر دلاوری‌هایشان در شکستن سکوت در بارۀ مشکلات واقعی جامعه و نیز به خاطر مشارکت در حل این مشکلات، ماحصلی هنرمندانه به شمار می‌آید؟ به هیچ‌وجه. آنچه که در این رهگذر بوجود آمد، در حقیقت چیزی بود متناقض ادبیات ناب. اظهار نظر بدبینانه آندره‌ژید که زمانی گفته است با نیت خیر هم می‌شود ادبیات بدی داشت، دریغا که شاید در این زمینه درست درآید. این‌گونه ادبیات از نظرگاه تاریخی و اجتماعی چه بسا که حائز اهمیت بسیار باشد، اما فقط در موارد استثنایی است که اهمیت ادبی نیز پیدا می‌کند. این داستان ها و شعرهایی که بطور کلی بسیار شتاب‌زده نوشته می‌شود و انگیزۀ آفرینش‌شان، موقعیت حاظر و روزمره و شور پیکارجویی و وسوسۀ برملا ساختن ستمگری‌های اجتماعی و تصحیح اشتباه‌کاری‌ها است، معمولاً فاقد اکثر چیزهایی است که برای خلق یک اثر هنری لازم است یعنی غنای بیان و اصالت فنی. زیرا به خاطر نیات آموزش‌شان ساده و تصنعی، به خاطر حمایت سیاسی‌شان گاهی عوام‌فریبانه و احساساتی و به خاطر دید ناسیونالیستی و یا منطقه‌یی‌شان می‌تواند بسیار ایلیاتی و تعصب‌آمیز و غریب باشد. می‌توان گفت که بسیاری از این نویسندگان به منظور خدمت بهتر به نیازمندی‌های اخلاقی و اجتماعی، وظیفۀ نویسندگی خود را بر مذبح سیاست قربانی کرده‌اند. به جای هنرمند شدن، اخلاق‌گرایی، اصلاح‌گرایی، سیاست‌گرایی و انقلابی بودن را برگزیده‌اند.

می‌توانی براساس نظام خاص ارزش‌هایی که به آن معتقدی، این قربانی‌شدن را درست یا نادرست و یا فداسازی هنر در راه اهداف اجتماعی و سیاسی را کاری با ارزش یا بی‌ارزش بیانگاری. من در اینجا با این مسأله کاری ندارم. آنچه را که می‌کوشم نشان دهم این است که چگونه حال و روز خاص زندگی در آمریکای لاتین، ادبیات را بطور سنتی به این سو سوق داده است و چگونه این مسأله برای نویسندگان این منطقه، موقعیت کاملاً ویژه‌یی آفریده است. از یک سو، مردم یعنی خوانندگان واقعی یا بالقوۀ آثار نویسنده عادت کرده‌اند که ادبیات را بعنوان چیزی بشناسند که صمیمانه با زندگی و مسائل اجتماعی مرتبط و پیوسته است و نیز ادبیات را فعالیتی بشمارند که از طریق آن، تمامی آن چیزهایی که در جامعه منکوب شده یا به شکل دیگری نمایانده شده است، به وضوح نام برده شده تشریح شده و شدیداً محکوم شود. خواننده توقع دارد که داستان، شعر و نمایشنامه، خط‌ مشی ریاکاری و غیر واقع نمایش دادن و تحریف کردن واقعیات را که در فرهنگ رسمی رواج فراوان دارد، خنثی و بی‌اثر کند و در عوض حس امیدواری و روح طغیان و تحلی را در مورد قربانیان این خط‌مشی همچنان زنده نگه دارد. این مسأله نوعی نقش رهبری اخلاقی و معنوی را بر نویسنده، به عنوان یک شهروند تفویض می‌کند که باید بکوشد طی دوران زندگی خود به عنان نویسنده، رفتاری داشته باشد منطبق بر تصور نقشی که باید ایفا کند. البته شکی نیست که نویسنده می‌تواند به سادگی این پیشنهاد را رد کندووظیفه‌یی را که جامعه می‌خواهد به او تحمیل کند نپذیرد و با اعلام اینکه قصد ندارد سیاست‌گرا یا اخلاق‌گرا یا جامعه‌شناس شود، اما می‌خواهد که فقط یک هنرمند باشد، خود را در رویاهای شخصی خویش محبوس سازد و از جامعه کناره بگیرد. با این همه خود این مسأله یک انتخاب سیاسی و اخلاقی و اجتماعی است.

----------------------------------

(1)   بیش از یک دهه میشود که این نبشته را در اختیار داریم . اما بدلیل نبود نشانی یی از منبع ومأخذ آن در فتوکپی در دست داشته ، از نشر درنشریۀ خوشه نیز بازماند . انتشار آن در سایت خوشه ، نه تنها حامل این آرزومندی است که به کمک دوستان مطلع ، ناشر اصلی وبرگردانندۀ آن به زبان فارسی را بشناسیم ؛ بلکه قدمی در راه آشنایی با زوایای ناشناختۀ ادبیات امریکای لاتین نیز خواهد بود (خوشه)

<