صفحه اصلی

کوتاه نوشتی بربحث
خشونت

سخنی از خوشه

 دیریست که سایۀ ظلمت و تاریکی ، بر گسترۀ افغانستان فروافتاده است .  خشونت وبه کاربرد آن به عنوان یکی از مظاهر این ظلمت ، در مناسبات گروه ها وکتله های اجتماعی  حتا نزدیکان فکری وهم اندیشان سیاسی ،چیره گشته است  . وقتی در چارسوی گسترۀ اثرگزاری آن می نگریم ، ناکرانمند می نماید . زیرا امور خانوادگی  ، شخصی ، سیاسی ، اجتماعی  ولحن نشریاتی . . . کشور ما را به کام خود فروبرده است . و هنگام جست وجوی ریشه ها وبیشه هایش ، تا آنجا که رهی به سوی دل قصه گوی میهن ببریم ، کاربرد خشونت وآثاردیرپای آن را میابیم . در مسلخ خشونت دستگاه خونریزانه، سر ملیونها انسان را بریده و درگردش ناگسسته، خشم وقهرپایان ناپذیر را تجدید سازمان کرده است . 
نگرش شتابناک به تاریخ اندیشه های سیاسی وچهره های عملکرد آنها ، نشان ما میدهد که خشونت در نزد زورگویان وقدرت جویان وناراضییان خشونت خواه ، مقامی ارزشمند وتعیین کننده داشته و نهادهای سیاسی اعمال وکارکردهای خشن سیاسی ومطبوعاتی را به نمایش نهاده اند  . این ویژه گی به تنهایی شامل حال منش های حاکم نبوده است که با اتخاذ سیاست تحمیلی وتابع سازی ؛خشونت ورزی را بهترین وسیلۀ آماده برای سرکشان وعصیانگران یافته اند . توسل به خشونت اگر به مثابۀ واکنشی اجتناب ناپذیر در برداشت ها راه یافته است ، محمل فرهنگ خشونت ،عدم تحمل ، بد رفتاری ، توهین وتحقیر وشکنجه واشکال آزار رسانی ها را نیز دردل خویش پرورانیده است .
وقتی در جامعۀ خشونت زده یی مانند افغانستان ،که خشونت در شکل بیباکانه ترین کشتار های انسان ها، از راه انتحار های سیاسی ، به خشونت های پیشین می افزاید  ؛جامعه یی که از تعدد احزاب آن کاسته نشده بلکه شاهد پیدایش احزاب دگری میباشد ، ودربسیاری از سخنرانی ها وفراورده های قلمی اش ، بوی تند باروت وخون به مشام میرسد ؛ جامعه یی که براساس حکم عقل سالم ، اجزای متشکله اش با همیاری وهمدلی ومشارکت تضمین بقای شرافتمندانۀ خویش را فراهم میاورند ، اما نبودچنین مسولیت لازم وفرهنگی دل های مسؤل را میازارد و. . .
برای چنین جامعه ، احتمال دامن گسترانیدن خشونت وپیدایش ابعاد دیگری از آن را نبایدازدیده فرونهاد .برای چنین جامعه یی لازم است که مظاهر خشونت های پیشین رابه نقد کشید ومحکوم کرد ؛ وبا خرد ورزی و تمرکز توان وتوشه وبردن پیام آن به همه جای ،چشم اندازمتفاوتی گشود .
پس تبلیغ خشونت زدایی ، همراه با محکومیت آثار خشونت وخطر جدیی که تروریسم باز آفریده است ، محتاج آشنایی به تحمل ودست یافتن به چارچوب هایی است که از آن آتش خشونت سر نمی کشد .
ایا پیام آوران خرد ورزی وهاتفان بینش انسان دوستانه ، این توفیق را به آغوش خواهند کشید که سهمی شایسته وسازنده در گسترۀ مبارزه با فرهنگ انسان کشی ایفا نمایند . می شود گفت که اتخاذ چنان راه وروش دشوار نیست . به شرط آن که بعد فرهنگی وانسانی مبارزه با انسان کشی وراه وروش خشونت آمیز، از نیاز های والای روشنگری ونکوهش ناهنجاری ها در جامعه ما  الهام وتوشه وتوان گرفته باشد