صفحه اصلی

از راهروهای سكوت

   گزارنده از متن انگلیسی :
 دکتر ولی پرخاش احمدی

انگوگی وا تیانگو (Ngũgĭ wa Thiong’o) از برازنده‌ترین نویسندگان و نظریه‌پردازان ادبی افریقایی است. او در كشور كنیا متولد شده است و دانش آموخته‌ی دانشگاه لیدز در انگلستان است. سالها در دانشگاههای زادگاه خود ،ادبیات و نمایشنامه‌نویسی تدریس كرده است. نوشته ها و به ویژه رُمان‌های بحث برانگیز وی چندین بار به زندانی شدنش انجامیده است. در كتاب معروف استعمارزدایی اندیشه (Decolonizing the Mind) ، كه در سال 1983 منتشر شد، انگوگی نویسندگان افریقایی هم عصرش را به نوشتن آثارشان به زبان‌های بومی افریقا دعوت كرد. انگوگی در سال 1982 مجبور شد كه تبعید را پذیرا شود. وی در انشگاه‌های مختلف امریكایی به تدریس پرداخته است و اكنون استاد ادبیات تطبیقی و پژوهش‌ افریقایی و تیاتر در دانشگاه نیویارك است.
آنچه در پی می‌آید از مجموعه مقاله‌های انگوگی كه در سال 1993 چاپ شده است، گزیده و گزارده شده است. در این نبشته تأكید انگوگی بر آفرینش آثار ادبی به زبان‌های بومی افریقایی می‌تواند مایه مباحث نظری گسترده‌یی در زمینه ادبیات شناسی گردد.
*
من برای تبلیغ ترجمه انگلیسی كتابم شیطان بر صلیب
(Devil on the Cross) كه اصلاً به زبان گیكوبو (Gikũyũ) در سال 1978 در زندان امنیتی «كامیتی» نوشته شده است، به انگلستان آمده بودم. مدیریت بنگاه انتشارات هاینمان، كه چاپ كتاب را به عهده گرفته بود، برایم جایی در هوتل راسل تهیه دیده بود تا باشد كه نزدیك دفتر ایشان در خیابان بدفورد باشم و با رسانه‌های گروهی نیز در تماس باشم. نخستین كتابی كه به مجرد داخل شدن در یك کتابفروشی در لندن توجه‌ام را جلب كرد، كتاب كوچكی بود از اندرو گُر (Andrew Gurr) به نام نویسندگان آواره (Writers In Exile) . وقتی كتاب را برداشتم و به ورق زدن پرداختم، با تحیر و تعجب خودم را در كنار كسانی چون كاترین مانسفیلد (Katherine Mansfield) از زیلاند نو و وی. اس. نایپول (V . S . Naipaul) از ترینیداد یافتم – یعنی از جمله آن نویسندگان معاصری كه راهی را كه نویسنده ایرلندی جمیز جویس (James Joyce)  مشخص كرده بود، تعقیب كرده‌اند و فرار به بزرگ شهرهای كشور بیگانه را برگزیده‌اند. آیا وضعیت قهرمان جویس را در كتاب تصویر هنرمند در سیمای مردی جوان (A Portrait of the Artist as a Young Man) به خاطر می‌آورید؟ آنجا آمده است: «حالا برای‌تان خواهم گفت كه به چه كاری خواهم پرداخت و از چه كاری پرهیز خواهم كرد. پس از این به خدمت آنچه كه دیگر بدان باور ندارم در نخواهم آمد، حتی اگر آن چیز خود را خانه‌ام بنامد، یا وطنم، و یا مذهبم، همچنان كوشش خواهم كرد كه احساسم از آن امكان نداشته باشد. برای این كار یگانه سلاحی را كه اجازه خواهم داد از آن برای دفاع از خود استفاده ورزم خاموشی، تبعید، و زیركی خواهد بود.»
خانه، میهن، كشور، آوارگی؟ من – نویسنده‌یی در تبعید؟ مگر چگونه ممكن است؟ من به تاریخ 8 جون پا به انگلستان گذاشته بودم و مصمم بودم كه در 31 جولای به كنیا برگردم.
در كتابم گرفتار: یادداشت‌های زندان یك نویسنده
(Detained: A Writer’s Prison Diary) كه در همان سالی كه كتاب فوق از اندره گُر چاپ شد، منتشر شده است، من گزینش تبعید را كه حكومت كنیا با ندادن جواز كار برایم، و در حقیقت راندن كامل من به بیرون از حوزه‌های تدریسی مكتب و دانشگاه، می‌خواست بر من تحمیل كند، رد كرده بودم، اكنون كه در لندن بودم حتی كمی هم به خود می‌بالیدم كه تاریخ دقیق و شماره دقیق پرواز برگشت به كنیا را در اختیار داشتم. من اصلاً در نظر نداشتم كه از جمله قهرمانان جیمز جویس باشم و در برابر قوانین تخیل خود، در كناره‌های دریای تمز و یا رود سین و یا اكنون در بلومزیوری تازه‌یی در اطراف چهارراه بدفورد، سر تسلیم خم كنم.
برای مدتی از تقسیم اوقات مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها دوری جسته و به دیدار سی . ال . آر . جیمز
(C .L . R . James) به منزلش در جاده ریلتون در ناحیه بریكستون رفتم. جیمز را نخستین بار در سال 1969 در دانشگاه ماكرر (Makerer) دیده بودم. در آن موقع من یك دوره یكساله نویسندگی تخلیقی را می‌گذراندم، و جیمز برای مسافرتی كوتاه به كمپالا (یوگلاندا) آمده بود(1).
ما به سرعت نقاط علاقه مشترك در زمینه‌های ادبیات جزایر كارابین و سیاست «اتحاد افریقا»
(Pan – Africanism) یافتیم. حالا، در سال 1982، جیمز به آسانی گفتگوهای آن دوره را به یاد می‌آورد، و به خصوص از دوست قدیمی خود كه رفیق «پان – افریكن» وی نیز بود، یعنی جومو كنیاتا (Jomo Kenyatta) یاد می‌كرد – دوستی كه البته جیمز همیشه هم حرفهای دلپذیری در باره‌اش نمی‌زد(2).
من شخصاً میانه‌ام با كنیاتا در سال 1969 بهم خورده بود، و دلیل آن نیز جلوگیری كنیاتا از آزادی‌های آكادیمیك در دانشگاه نایروبی بود كه به مناسبت آن من از شغل تدریس استعفا دادم. در سال 1977 كنیاتا مرا به خاطر سهم‌گیری‌ام در تیاتر محلی شهر لیمورو
(Limuru) به زندان فرستاد. البته كسانی هستند كه دلیل اصلی زندانی شدنم را نوشتن رُمان گلبرگ‌های خون (Petals of Blood) می‌پندارند كه رژیم را واقعاً خشمگین كرده بود.
در صحبتم در لندن، جیمز را در جریان اختناق روز افزون رژیم جدید دانیل ارپ‌ مای
(Daniel arap Moi) ، كه جانشین كنیاتا شده بود، گذاشتم. من از موج تازه دستگیری‌ها حرف زدم كه به گرفتاری بدون محاكمه چندین روشنفكر انجامیده بود، از جمله ال امین مزروعی (Al Amin Mazrui) نمایشنامه نویس كنیایی. جیمز در حالی‌كه بدن نحیفش را از بستر بلند می‌كرد، از من پرسید: «و تو هنوز هم می‌خواهی كه در 31 جولای به كنیا برگردی؟ در كمتر از شش ماه به حسابت خواهند رسید. همانگونه كه والتر رادنی (Walter Rodney) را كشتند»(3). من، اما، اصرار می ورزیدم كه حتماً به كشورم برخواهم گشت. موقع خداحافظی جیمز یكی از كتاب هایش را برایم داد و یادداشت زیر را در برگ اول آن نوشت: «برای انگوگی، خواهش می‌كنم اینجا بمان – حداقل برای مدتی امروز ما به تو در اینجا ضرورت داریم.» كتاب بررسی انتقادی رُمان موبی دیك (Moby Dick) اثر هرمان ملویل (Herman Melville) بود(4). ما موبی دیك را در سال‌های پنجاه در كنیا برای گذشتاندن امتحانات رشته ادبیات می‌خواندیم.
وقتی به هوتل برگشتم. پیام عاجل زیر ذریعه تلگرام برایم رسیده بود: «قالین سرخی در میدان هوایی جومو كنیاتا انتظارات را می‌كشد.» بعدتر توانستم رمز نهفته در پیام را دریابم. قرار بوده كه مرا به مجرد رسیدن به كنیا دستگیر كنند و دوباره بدون محاكمه به زندانم بفرستند. و یا شاید بدتر از آن. مدتی گذشت تا اهمیت اصلی پیام را كاملاً درك كردم، نمی‌توانستم واقعیت آوارگی و تبعید را – و یا شاید «لذت» نهفته در آنرا، آنسان‌كه جورج لامینگ
(George Lamming) در كتابی به توضیح آن می‌پردازد – بپذیرم(5). بعد از آنكه پرواز برگشتم را فسخ كردم و به تدریج از اتاقم در هوتل راسل فرود آمدم، به آواره‌یی می‌ماندم كه در لندن در جستجوی پنگاهی برای شب را به روز رسانیدن برآمده است. حتی در آن موقع نیز نمی‌توانستم واژه «تبعید» را در رابطه با موقعیت خودم به كار گیرم.
«كشتی شكسته»
(Shipwrecked) واژه‌یی بود كه بیشتر بدان دل بسته بودم، شاید بدین سبب كه جیمز در بررسی خود از رُمان موبی دیك به «ملاحان، یاغیان و مردودان» اشاره ورزیده بود. در هر حال، حقیقت این بود كه من اكنون، خواهی نخواهی، واقعیت حیات نویسنده امروزین افریقایی را تمثیل می‌كردم.
نویسنده امروز افریقا به اشكال مختلف زندانی متولد شده است. ادبیات قرن بیستم افریقا، به ویژه آنچه به زبان‌های اروپایی نوشته شده است. ریشه در روایت‌های بردگان دارد. مثلاً اولادا اكویانا
(Olaudah Equiano) در سرگذشت‌نامه خود موسوم به زندگانی دلچسب اولادا اكویانا (The Interesting Life of Olaudah Equiano, Or Gustavus Vassa, the African) ، كه از افریقای دوران كودكی خود چونان سرزمین رقصندگان، مطریان و شاعران نام می‌برد: درست آنچه پسانترها موضوع مركزی پرداخته‌های نویسندگان جنبش «سیاهپوست ستایی» (Negritude) در دهه‌های سوم و چهارم قرن بیستم گردید. اما، تفاوت اینجاست كه مفهوم زندان برای اكویانا در بیرون از افریقا سراغ می‌شود، در حالی كه امروز، برای بسیاری از شاعران و نویسندگان افریقایی، زندان یعنی زادگاه‌شان.
قرن بیستم شاهد است كه نویسندگان متعدد افریقایی به وسیله دولت‌های استعماری و نواستعماری در راهروهای سكوت محبوس شده‌اند. مثلاً، كنیا در زمان سلطه استعمار بریتانیا جنگجویان «ماؤ ماؤ»
(Mau Mau) فراوانی را در دهه 1950 در زندان‌ها و دخمـه‌ها افكند. رژیم آپارتهاید آفریاقی جنوبی، در برهه‌های گوناگون، نویسندگانی چون دنیس بروتوس (Dennis Brutus) ، سزرینا كونا ماكهوئر (Caesarina Kona Makhoere) ، و الكس لاگوما (Ales La Guma) ی فقید را زندانی ساخت. كنیای به استقلال رسیده نویسندگانی چون عبداللطیف عبدالله (Abdulatif Abdulla) و اَل امین مزروعی را محبوس ساخت. مصر مزه زندان را به نویسندگانی چون شریف حتاته (Sherif Hetata) و نوال السعداوی (Nawal el Saadawi) چشانید. كوفی آوونور (Kofi Awoonor) در كشور گانا و جاك مپانجه (Jack Mapanje) در كشور ملاوی زندان را تجربه كرده‌اند (البته باید افزود كه مپانجه در ماه می 1991 از زندان رها شد). البته بوده‌اند نویسندگانی چون گاكارا (Gakaara) و وانجاؤ (Wanjau) در كنیا كه به خاطر نوشته‌های‌شان هم در دوره استعمار كهن و هم در عصر استعمار نو زندانی شده‌اند.
آنچه در بالا آمد صرفاً نمونه‌هایی چند از شرق، غرب، جنوب و شمال افریقا می‌باشند. این فارغ‌التحصیلان زندان‌ها ادبیاتی پدید آورده‌اند كه مولد تجارب‌شان در راهروهای سكوت می‌باشد. قابل یادآوری است كه وله سوینكا
(Wole Soyinka) ، نخستین برنده افریقایی جایزه نوبل در ادبیات، خود شهادتنامه از زندان دارد و سه سال را در دخمه‌های مختلف نایجریا سپری كرده است. نایجریا همان سرزمینی است كه در قرن هجدهم اكوانیو را از آن ربوده بودند. بدین ترتیب، همانگونه كه در افریقا سنت روایت‌های بردگان موجود بوده است، اكنون نیز، در قرن بیستم، سنت گسترده ادبیات زندان ظهور كرده است.
متأسفانه كه چندتن از نویسندگان هرگز روشنایی بیرون از زندان را دوباره ندیدند تا داستان تجربه خود را باز گویند. یوگاندا در زیر چكمه‌های عیدی امین
(Idi Amin) چندین نویسنده را به قتل رسانید، و افریقای جنوبی عصر آپارتهاید نیز به قلع و قمع شاعران و نویسندگان پرداخت. من چندان علاقه‌ندارم بدانم كه كدام یك – زندان یا مرگ – انتظار مرا می‌كشید.
من سال 1977 – 1978 را در یك زندان منتهای درجه امنیت گذراندم و نیك می‌دانم كه زندان چه مقدار می‌تواند به ضیاع عمر انسان بیانجامد، به خصوص در كشوری چون كنیا كه محبوس ساختن روشنفكران یك عمل جزایی تلقی می‌شود. شاید سی . ال . آر . جیمز درست می‌گفت، ولی من نمی‌خواستم بكوشم كه اشتباه او را ثابت نمایم.
آنچه سرانجام مرا به واقعیت پیام «خوش آمدید قالین سرخ در میدان هوایی جومو كنیاتا» متقاعد ساخت، فرار و آوارگی دو نویسنده دیگر كیمانی گِكاؤ
(Kimani Gecau) و انگوگی وامیری (Ngũgĭ Wa Mirii) بود. من قبلاً با هردوی‌شان در تیاتر محلی شهر لیمورو همكاری می‌كردم. آنها صرف یكی دو قدم جلوتر ار گماشتگان مخفی رژیم رئیس‌جمهور ‌مای قرار داشتند. كیمانی و انگوگی، هر دو، به انجمن نویسندگان آواره افریقایی پیوستند.
من در اینجا از تبعید فیزیكی سخن می‌زنم. باید بیافزایم كه دو نوع نویسنده آواره شده از افریقا را می توان سراغ ورزید. از یكسو آوارگان داوطلب داریم كه به خواست خودشان و یا به مناسبت‌هایی به جز زندان و خطر مرگ، مجبور به ترك زادگاه‌شان و زندگی در خارج شده‌اند. اینها را می‌توان، مثلاً به نویسندگان دور از وطن، از تیپ كسانی چون جیمز جویس و ارنست همینگوی
(Ernest Hemingway) ، و یا هم گروه بلومزبوری (Bloomsbury) كه گرد كاترین مانسفیلد حلقه زده بود، مقایسه كرد.
در دهه‌های 1920 و 1930 قرن حاضر گروهی از دانشجویان افریقایی كه در پاریس می‌زیستند، به تولید ادبیاتی دست یازیدند كه بعداً رنگ و شكل یك حركت ویژه فرهنگی به نام «سیاهپوست ستایی» را به خود گرفت. سدار سنگور
(Sedar Senghor) كه پسانها رئیس جمهور سنگال شد، یكی از چهره‌های شاخص این نوع ادبیات بیرون از وطن شمرده می‌شد.
نوع دوم در برگیرنده آن نویسندگانی است كه به خاطر ترس از مرگ و یا زندان، و یا هر دو. مجبور به ترك دیار خود شده‌اند. این نویسندگان را می‌توان از تیپ برتولت برشت
(Bertolt Brecht) و دیگران به حساب آورد كه از آلمان نازی فرار كرده بودند. این گروه حركت مشخص ادبی ایجاد نكرده‌اند. شاید بدین سبب كه همه‌شان محصول شرایط همانند و مشابه نبوده‌اند.
در هر حال، تبعید، فیزیكی بخشی بنیادین از ادبیات قرن بیستم افریقا بوده است. اگر از پیتر آبراهامز
(Peter Abrahams) آغاز كنیم، افریقای جنوبی افتخار تبعید بیشترین تعداد نویسندگان را داشته است. مسكن و غربت (Home and Exile) عنوان كتابی است از نویسنده دیگر افریقای جنوبی به نام لوییس اِنكوسی (Lewis Nkosi) . این كتاب مایه‌ها و تضادهای ادبیات معاصر افریقایی را به بسیار نیكویی نشان می‌دهد.
سخن از خانه است. حتی پس از آنكه پذیرفتم كه كشتی شكسته‌یی بیش نیستم كه در جزیره‌یی موسوم به بریتانیای كبیر افكنده شده‌ام، هنوز هم توانایی آنرا در خود نمی‌دیدم تا جامه‌دان‌هایی را كه برای برگشت خود به كنیا بسته بودم، باز نمایم.
در بین سال های 1983 – 1984 رُمان ماتیگاری
(Matigari) را در باره بازگشت ، به زبان گیگویو نوشتم. احساسی كه در آن موقع برایم دست داده بود، درست مثل همان احساسی بود كه در سال 1978–آنگاه كه رُمان شیطان بر صلیب (Caitaani Mutharabaini [Devil on the Cross]) را در چنبر شماره 16 در زندان فوق امنیت كامیتی نوشته بودم – برایم دست داده بود. در آن موقع منظورم برقرار كردن مجدد رابطه‌ام با جامعه و مردمی بود كه به واسطه رژیم نو استعماری كنیا، به نحوه‌ بی‌رحمانه‌یی، از آنها بریده شده بودم. اكنون نیز همان كار را می‌كردم و احساسی نه چندان متفاوت را تجربه می‌كردم. آیا رابطه‌یی میان زندان و آوارگی وجود داشت؟  
در هر دو صورت، نویسنده به نیكویی از نابودی آزادی خویش با خبر است. شبح یك انتظار شگفتی‌زایی برای پیوستن تعقیبش می‌كند. آوارگی حتی می‌تواند بدتر از زندان باشد. كسانی را می‌توان سراغ گرفت كه زندان را در كشور خود تحمل می‌ورزند. ولی آزادی را در آوارگی تحمل كرده نمی‌توانند.
آوارگی را در ادبیات افریقا می‌توان در بُعدی دیگر، در بُعدی گسترده‌تر، نیز مطالعه كرد. نویسندگانی كه پس از جنگ جهانی دوم ظهور كردند. تقریباً همه محصول دانشگاه‌های داخلی و یا خارجی بودند. بعضی از این دانشگاه‌ها، مثل دانشگاه ایبادان
(Ibadan) در نایجریا، دانشگاه ماكرو در یوگاندا، و دانشگاه اچیموتا (Achimota) در گانا، بیشتر برای تولید تحصیل یافتگان برگزیده (elite) بنا یافته بود كه بتوانند بعداً در سازش و همگاری با حلقه‌های حاكم انگلیسی به فعالیت بپردازند. مواد و مفردات تحصیلی به ندرت – و حتی هیچ وقت – نمایانگر محیط اصلی افریقایی نبودند.
شرایط طرفه حالتی داشت، كشاورزان بی‌بضاعت تعداد زیادی از افریقاییان مكتب دیده را برای تحصیلات عالی‌تر به خارج می‌فرستادند، تا باشد كه وقتی اینها برگشتند، تداوم حیات جمعی را مدد رسانند. اما، متأسفانه، در آخرین پله‌های زینه تحصیل، این نخبه‌ها وجوه مشترك بیشتر با آن قوت‌های اجتماعی پیدا می‌كردند كه در حقیقت لگوی اكثریت جامعه را فشار می‌دادند. در عصر استعمار كهن تحصیل یافتگان افریقایی شاید به حیث شریكان كهتر در اداره‌های دولتی استعماری جذب می‌شدند، و آرزو داشتند كه از خون استعمار چیزكی برای ایشان نیز برسد. در عصر استعمار نو _ یعنی پس از استقلال كذایی _ این تحصیل یافتگان به شركت‌های چند ملیتی
(multinationals) پیوستند، مؤسساتی كه منافع‌شان وابسته به بینوایی و فقر مردمانی بود كه خون دل خورده و فرزندان خود را به تحصیل سوق داده بودند.
نویسندگان [وشاعران] بخشی از نخبگان تحصیل یافته بودند و نمی‌توانستند كه از این تناقضات و ناهمسازی‌ها بر كنار بمانند. برای نمونه، تقریباً همه‌شان زبان‌های اروپایی را وسیله آفرینش ادبی خود قرار دادند، در نتیجه، انگلیسی، فرانسوی، و پورتگالی به زبان‌های پذیرفته شده ادبیات افریقایی مبدل شدند. ولی این زبان‌ها صرف به واسطه پنج درصد از مردمان افریقایی صحبت می‌شدند، پرومته افریقایی را برای قاپیدن آتش از دست خدایان فرستاده بودند. ولی او به لمیدن در گرمای خواب‌آور آتش بسنده كرد و دل خوش داشت. یا شاید بتوان گفت كه پرومته افریقایی آتش را چنان در قطی‌های سر به مُهر انتقال داد كه اكثریت مردم به كلید آن قطی‌ها دسترسی نداشتند.   
در اواسط سال‌های 1960، موقعی كه من در دانشگاه لیدز در انگلستان درس می‌خواندم،‌برای نخستین بار احساس شدید نومیدی به خاطر تناقضی كه بدان در بالا اشاره كردم، برایم به عنوان یك نویسنده دست داد. در آن روزگار تازه كتاب دانه گندم
(A Grain of Wheat) ، زمانی كه به زبان انگلیسی در زمینه مبارزه مردم كنیا برای آزادی نوشته بودم، منتشر شده بود. ولی همان مردمی كه من كتابم را در باره‌شان نوشته بودم،‌ هرگز قادر نبودند كه آنرا بخوانند، یا كسی برای‌شان بخواند و آ»ها به زیان آن پی ببرند. من به دقت زندگی این مردم را در دیواره‌های زیان مقید كرده بودم. بدین ترتیب خواه در كنیا می‌نوشتم و خواه خارج از آن، زبانی كه استفاده می‌كردم _ یعنی انگلیسی _ مرا نویسنده‌ی تبعیدی ساخته بود. شاید اندرو گُر اشتباه نكرده بود كه اسم مرا نیز در جمع نویسندگان آواره گنجانیده بود. نویسنده افریقایی، به واسطه تحصیلات خود و انتخاب زبان در نوشتن آثار خود، پیش از پیش از مردمان افریقا جدا افتاده است.
شرایط زندگی نویسندگان در افریقای قرن بیستم آیینه تمام نمای جامعه است، اگر نویسنده در حالت آوارگی (چه آوارگی جسمانی و فیزیكی و چه آوارگی روحی) به سر می‌برد. مردم نیز، در رابطه به دورنمای اقتصادی و سیاسی جامعه خود، آواره‌اند.
در عصر تسلط مستقیم استعمار، مردمان افریقا اختیار زمین، كار، و اندیشه خود را نداشتند. قدرت استعماری در هیأت خدای غیرقابل دسترس ظاهر می‌شد، و منظورش فروپاشیدن یك ملت و یك قاره بود.
استقلال و رهایی از سلطه استعمار، اما، همیشه به حاكمیت مردم نیانجامیده است، قدرت اقتصادی هنوز هم در دست شركت‌های چند ملیتی است، و قدرت سیاسی در دست یك گروه كوچك برگزیده است كه خود نماینده منافع حاكم در غرب می‌باشد. این گروه برگزیده كه به ابزار نظامی گوناگون كه در اختیار دارد می‌نازد و مردم بیقرار را تحت فشار قرار می‌دهد، بیشتر اوقات تمام یك كشور را به زندانی تبدیل می‌كند. افریقا قاره‌یی است كه به خاطر سالها اشغال بیگانگان و حكومت های مستبد داخلی از خود بیگانه افتاده است. پس، حالت آوارگی در عوالم ادبیات در واقع بازتاب حالت وسیع بیگانگی حاكم در سراسر جامعه است: نمونه‌یی است برخاسته از میراث استعمار كه داغ خود را برجسم، قلب، و اندیشه تمام قاره افریقا گذاشته است. عنوان‌های بسیاری از رُمان‌های افریقایی به صراحت از این حالت بیگانگی حكایه دارد، و یا به فروپاشی اجزایی اشاره می‌ورزد كه می‌توانستند یك كل واحد را سامان دهند.
آیا ادبیات افریقا قادر خواهد بود تا موفقانه به خانه اصلی خود برگردد؟ در طول سه _ چهار دهه گذشته ادبیات افریقا حداقل سه دوره تحول را پشت سر گذاشته است. در دهه 1950 پرداخته‌های ادبی در هماهنگی و تداوم با احساسات آزادی خواهانه در حركت بود. دهه 1960 (عصر كودتاها) شاهد ظهور ادبیات افسردگی و سرخوردگی و نومیدی بود. تاختن و ناله كردن ویژگی‌های عمده این نوع ادبیات بودند. در دهه‌های 1970 و 1980 بعضی از نویسندگان كوشش به خرج دادند تا افسردگی را كنار بگذارند و پرداخته‌های تخیل را با مبارزات مردم در راه تغییر اجتماعی و عدالت اجتماعی پیوند دهند. ولی كوشش این نویسندگان برای بازگشت میان مردم به مشكل برخورد، زیرا زندان زیانی كه از روزگار استعمار باقی مانده است، تا هنوز نیز پا برجاست.
دهه 1990 شاهد درهم شكستن بیشتر دیواره‌های زندان زیان به وسیله نویسندگانی خواهد بود كه سعی می‌ورزند ریشه‌های اصیل خود را در زبان‌ها و آهنگ‌های حیات اكثریت بی‌همه چیز بجویند، فقط به این ترتیب ادبیات افریقا واقعاً به خانه خود، در میان مردم افریقا كه همیشه در پی از میان برداشتن این نوع بیگانگی بوده‌اند، برخواهد گشت. در غیر آن، ادبیات افریقا راهی جز مرگ نخواهد داشت، و یا در زندان زیانی كه از استعمار به ارث برده است، خواهد پوسید ...
در جستجو برای بازگشت اصیل به خانه اصلی خود، ادبیات افریقایی بازتاب واقعی مبارزه جهانی برای دنیایی است كه در حقیقت به همه انسانیت تعلق دارد.

---------------------------------------------------------------------

یادداشت‌ها و پانویس‌ها:
یادداشت‌ها و رویكردها در متن انگلیسی وجود ندارد و به وسیله مترجم آماده و اضافه شده است.

1 - سی . ال . آر. جیمز نویسنده، فیلسوف، مورخ، ژورنالیست، و منتقد ادبی در سال 1901 در ترینیداد متولد شد و دانش آموخته مدرسه انگلیسی در زادگاه خود است. در سال 1932 به انگلستان رفت و در حلقه‌های رادیكال سیاسی به فعالیت پرداخت. جیمز در سال 1938 رهسپار امریكا شد. در سال 1952 به خاطر فعالیت گسترده در سازماندهی جنبش تروتسكیست زندانی شد و پس از یكسال از امریكا اخراج گردید. در سال‌های 1970 جیمز دوباره قادر شد تا به ایالات متحده بیاید و در دانشگاه‌های مختلف امریكایی به تدریس بپردازد. جیمز در سال 1996 در لندن درگذشت. از آثار معروف او باید از ژاكوبن‌های سیاه (The Black Jacobins) نام برد كه در باره قیام های پیروزمندانه بردگان سیاه‌پوست در جزایر كارابین نوشته شده است.

2 - جوموكنیاتا در سال 1893 در كنیا متولد شد و در رشته مردم شناسی از دانشگاه لندن ماستری گرفت. پس از بازگشت به زادگاهش، كنیاتا نهضت «كیگویو» و سازمان «ماؤ ماؤ» را برای آزادی كنیا موفقانه رهبری كرد و در سال 1964 به ریاست جمهوری رسید. كنیاتا در سال 1978در گذشت و جوزف ارپ‌مای جانشینش شد.

3 - والتر رادنی روشنفكر سیاهپوست گایانایی در سال 1942 زاده شد. او در سال 1970 دكتورای تاریخ از دانشگاه لندن به دست آورد و سپس در گایانا به فعالیت سیاسی و ایجاد اتحادیه‌های كارگری دست یازید. والتر رادنی در جون 1980، در اثر انفجاربمبی كه در موترش جابجا شده بود، در جورج تاون به قتل رسید.

4 - موبی دیك (یا نهنگ) از شاهكارهای ادبیات قرن نوزدهم امریكا، و یكی از بازماندگارترین رُمان‌های جهان، شمرده می‌شو، نویسنده موبی‌دیك، هرمان ملویل، در سال 1819 در نیویارك زاده شد و در سال 1891در همان شهر درگذشت. سی . ال . آر . جیمز در سال 1952، آنگاه كه به وسیله حكومت امریكا محبوس شده بود، كتابی كوچك در تفسیر و نقد رُمان موبی دیك نوشت. انگوگی واتیانگو در اینجا بدان اثر اشاره ورزیده است. بنگرید به:

C. L. R. James, Mariners, Reegades, and Castaways: The Story of Herman Melville and the World We Live In, London: Allison & Busby, 1985. (2nd. Edition.)

اشاره است به كتاب The Pleasures of Exile منتشره در سال 1960 اثر جورج لامینگ، لامینگ در سال 1927 در بارییدوس از جزایر كارابین متولد شد و بیشتر حیاتش را در لندن گذرانده است و اكنون نیز مقیم آن شهر است.