نصیرمهرین
سلمان رشدی دراواخرسال 2007 از طرف الیزابت دوم ملکه بریتانیا ، لقب " سر "(Sir ) دریافت کرد . ملکۀ انگلستان هرسال به یک عده یی از نام آوران ا لقاب ویژه یی اعطآ می کند . لقب "سر "(Sir ) برای کسانی داده می شود که در گسترۀ سیاست ، علم وفرهنگ وادبیات . . . خدمتی نموده اند . مقامات مربوطۀ بر یتانیا ، دلیلی را که در قابل ملاحظه کرده است .
برای کسانی که با نام وپیشینۀ جنجال برانگیز سلمان رشدی وبه ویژه کتاب " آیات شیطانی " ( ( Satanic Verses وپیامد های آن آشنایی دارند ، دلیل مقامات رسمی بریتانیا برای دادن لقب به رشدی، نمی توانست ، تبسم انگیز نباشد . درسال 1988، به دنبال انتشار کتاب آیات شیطانی ،عده یی از مردم در برخی ازکشورهای اسلامی تظاهراتی برپا داشتند که به آتش سوزی وخونریزی ها هایی انجامید . دلیل تظاهرکنندگان این بود که رشدی در کتاب آیات خویش به دین اسلام اهانت رواداشته است .
سلمان رشدی آن برداشت ها را رد نموده ودر پاسخ ادعا ورزید که کسانی که برعلیه او سنگر گرفته اند، کتاب او را نخوانده اند .
کارمخالفت وخصومت با رشدی آن گاه به هنگامه یی گسترده تر رسید که آیت الله خمینی رهبرمذهبی آن وقت جمهوری اسلامی ایران فتوای مرگ رشدی را اعلام داشت .
 |
 |
اعلامیۀ آیت الله خمینی دولایه داشت : یکی می رسید به سطح ودرک آیت الله از محتویات کتابی چون آایات شیطانی. این برداشت مبتنی براین باور بود که کتاب موارد موهن وزننده یی به دین اسلام ومسلمانان دارد ؛ بنابر آن ، نویسنده اش سزاوار مرگ است.
اما ، برداشت برخی ازتحلیل گران ، لایۀ دیگری از حکم آیت الله خمینی به مکنونات سیاسی تهران تعلق می گرفت . با گرفتن موضعی یک چنین ،رهبران ایران جبران نسبی روحی شکست درجبهه های جنگ با عراق می جستند .برای این گروه از تحلیل گران ، کتاب آیات شیطان ، دستاویزی برای جمهوری اسلامی ایران شده است که از آن به گونۀ حربه یی استفاده ورزد و در جنبش های اعتراضی علیه رشدی هوادارانی بیابد .
نباید فراموش کرد که که جمهوری اسلامی ایران درتداوم جنگی که عراق وایران با آن در گیر بودند ، دشوارترین وپرمخاطره ترین روزگار را سپری می کرد . فتوای علیه رشدی می توانست حربۀ روان شناختی نیکویی به دست رهبران مذهبی در ایران دهد .
صدام حسین نیز نمی توانست خود را ازاشتراک در چنین هنگامه یی برحذر دارد . صدام ادعا ورزید که زیان وارده از جانب خمینی به اسلام با اتخاذ چنین موضعی، بزرگتر از آن زیانی است که سلمان رشدی با رمان آیات شیطانی موجب شده است .
پس از اعلام فتوای خمینی ،سلما ن رشدی برای سالیان چند ، زندگی پنهانی ومخفی را در پناه پولیس بریتانیا پیش برد ، اما کتابش به شهرت جهانی دست یافت وبه زودی به زبان های گوناگون برگردانده شد . نباید از یاد برد که برخی از ناشران ومترجمان کتاب نیز آسیب دیده و ، در چند مورد ، مجروع ومقتول شدند . بدین ترتیب ، رشدی نویسندۀ نه چندان معروف پیشین ، در بریتانیا قدر گم نام ونه چندان معروف ومشهور ، در بریتانیه قدر ومنزلتی یافت ، ودراصۀ چند سال ، چندین کتاب دیگرنیز انتشار داد .
بخشیدن لقب"سر" به واسطۀ ملکۀ بریتانیا برای فردی دشمن دار ونام آشنا چون سلمان رشدی به چه چیز دیگری جزتحریک احساسات دیگر اندیشان تعبیر تواندشد ؟ به ویژه اینکه ملکه این لقب ر دراوضاعی به رشدی می بخشد که کانون های ستیز دینی با سینه های متراکم از خشم ونفرت وعقدۀ ، درد سرهای بسیاری را برای مردم منطقه ، به خصوص مردم افغانستان بار آورده اند . مراد ما درینجا ازکانون هایی است که بن لادن ودوستان آدم کش اوسازمان داده اند .
وقتی اولیای اموربریتانیا دلیلی را که برای دادن این لقب به رشدی اورده اند این است که وی برای ادبیات خدمت قابل ملاحظه کرده است، دو ذهنیت پاسخ جو، فارغ از پیشداوری های خصمانه در کنار هم ایجاد می شوند :
- آیا واقعاً چنین است که در میان آن همه نویسندگان بریتانیایی ، رشدی جایگاه والاتری دارد وخدمت اوبه ادبیات برازندگی داشته است ؟ این چنین سوال شک آمیز مستلزم بهره مندی ازاطلاعات لازم از حوزه ادبیات بریتانیا وبه ویژه اطلاع داشتن دیدگاه های آگاهان امور ادبیات ومنتقدان ادبی آن کشور است . کاری که سوگمندانه، ما با دریافت آن هنگام نبشتن این سطرها فاصلۀبسیار داریم .
- درشرایطی که قوای ناتو درافغانستان می جنگد وبریتانیا نیز به عنوان یکی ازپیش مرگان در جبهه های ستیز ، از حال واحوال محرک های جنگی ، احساسات مذهبی مردم منطقه وحتا بهره برداری های برانگیزنده یی که همچو موارد در اختیار نهادهای مانند القاعده و همرزماننش می گذارد ، بی خبر نیست ، چرا با این عمل لقب دهی برای رشدی ، هیزم در آتش بحران ساز ومردم سوز می نهد ؟
در جریان ابراز شک ها وتردید ها و گمان های مختلف که محتاج تحقیق وبررسی نیز هستند ، این ذهنیت نیز پدید میاید که آیا دادن لقب افتخاربرای رشدی از سرچشمۀ و
انگیزۀ قصدی ومطابق برنامه برای تحریک احساسات ، به میدان کشیدن مخالفین
اسلامی و درواقع گونه یی از مصاف طلبی ، آب نخورده است ؟
واکنش ها نیز طبق انتظاراتفاق افتاد . ایران وعراق وافغانستان ابرازنارضایت مندی نمودند . وزارت حج واوقاف افغانستان به سرعت هراس ونگرانی خویش را ابراز داشت .
در پاکستان ؛ "علامه " طاهر اشرفی رهبر جمعیت العلمای پاکستان ، لقب " سیف الله " یا شمشیر خدا را برای اسامه بن لادن بخشید .
درهمین راستا ی گمانه زنی ها است که می شود پرسید : مگر رشدی را به عنوان وسیله یی حقیر وبرای تحقق منظور های بالا نگهبانی نکرده اند ؟
وقتی به احتمال توطئه ونیرنگ وشیطنت سیاسی در اعطای القاب معروف می پردازیم ،آن وقت ما را هاله یی ازکاربرد توطئه های شناخته شده بریتانیا نیز احاطه میکند . وبه یاد ادیب پشاوری می افتیم که بد بینی های خویش را به دولت بریتانیا در مسمطی برزبان آورد والقاب " خواجه بوالحیلت " ، " ام الخداع " ، " زراق" ، "افعی عالم گزای " و" عامرعنین مخنث سرشت " را به کاربرد . (1)
به هرحال این شک های پاسخ جورا میتوان مطرح کرد. ولی آنچه به طور یقین میشود گفت این است که لقب "سر" را سلمان رشدی می گیرد و با امکانات بسیار عالی محافظت می شود اما شمشیربرنده تر شدۀ بن لادن ودوستانش گردن های نازنینان وبی گناهان دیگری را در افغانستان وپاکستان بیشتر خواهدبرید وبه محافظت ناتو از ایشان نیز نمیتوان دل بست .
توجه به موضوع لقب سلمان رشدی وبن لادن ، در محدوده دریافت انگیزه های بریتانیا پایان نمی یابد . این موضوع نیز از آن دسته سخنانی می شود که به چند جهت دگر ره می برند .
مگرمی شود فراموش کرد که ما در افغانستان رقعۀ مریضی عنوانی سرمعلم مکتب را با"ص سرمعلم صاحب " وبرای مدیرمکتب " ع مدیر صاحب " می نوشتیم وده ها مورد دیگر نیز ملزم به رعایت استفاده ازمخفف ها ویا نبشتن تمام القاب با طول وعرض آن بودیم . چیزی به نام لقب را چنان فراگرفته وطوطی وار به کاربرده ایم که اکنون سخن از لقب ،آن لقب های کهنه وفرسوده رابا ردگربه خاطر مامیاورد .
ازجملۀ "خویشاوندان " لقب ، شاید واژۀ " صاحب " را نیزنام توان برد . ما بدون پیشوند ص در اسم سرمعلم ملزم به استعمال ونبشتن کلمۀ صاحب درپس آن نیز بوده ایم. ورنه رقعۀ مریضی قبول نمی شد . در قوماندانی ولایات ومدیریت قلم مخصوص و زارت خانه ها ، نخستین نگاه به موجودیت القابی می افتید که اولیای امور تعیین وتکلیف کرده بودند .
زیستن ورشد وپرورش در جامعه یی که آن چنان القاب در آن مروج بودند ، بار آورندۀ نتایجی بوده است که نماد دیگری از روابط وضوابط اجتماعی انسان ها است .
این چنین بود که آن همه یاد آمدن های پیشینه و اندکی یاد داشت های در دست داشته از ورق گردانی ها در گسترۀ تاریخ را دنبالۀ چنان موضوعی با فراز ها وفرود ها یش یافتیم که در سطح مقدمه یی برای یک بحث جامع وگسترده استفاده خواهیم ورزید .
یک نگاه عمومی
کلمۀ عربی لقب (در شکل جمع القاب ) از جملۀ واژه هایی است که در زبان فارسی پیشینۀ استعمال وکاربرد بسیار دارد . این واژه چه در سرزمین ما وقلمرومنطقه یی که دارندۀ اشتراک های فرهنگی گسترده یی بوده است ، حامل آن بارو مفهومی است که بر اساس آن مشخصه یی از اوصاف وخصلت ها، به ویژه ، و در بیشترین موارد، خصلت های نیکو را در کنار نام انسان های حاکم می افزایند .
افزودن صفت دگری برنام های نخستین وپیشینه در گونۀ لقب موجب شده است که آن را در ترکیبات رسمی شاهان ، سلاطین ، امیران ، چهره های مختلفی از دولتمردان ، فضلأ ، دانشی مردان وتا اندازه یی درلقب نهادن ها در سطوح مردم عوام بیابیم .
در زمینۀ سیر پیدایش آن ، در نخستین مراحل زندگی انسان ها ، آن گاه که نا آگاهی انسان در برابر ریشۀ عوامل وناگواری های طبیعی غالب بود ودر نتیجه اب وباران وآفتاب و . . . تجسم خدایی واهورایی در اذهان انسان ها ایجاد میکرد ؛ با برگزیدن لقب های احترام آمیزازآنها در واقع تابو ها ی باز میافریدند . درنخستین بینش های دینی کاربرد لقب با آن انگیزه وبرداشت مطابقت دارد . در فرهنگ ریگویدایی وقدیمترین سروده های هند ، که در تأثیرگزاری واستمرار واستحالۀ آن درمنطقه گمانی نتوان داشت ،پیروان وباورمندان آن آیین ، بهترین لقب ها را برای خدایانی به کار برده اند که ایشان رابه عنوان منبع وکانون برآورده شدن آرزوهای خویش می شناختند .
لقب های چون " آگنی " خدای آتش ، یا دانندۀ آفرینش تمام موجودات "جات ویداس" دانندۀ همه ، " ریبهو" نام، یکی ازسه خدای ، یکی از القاب اندراو آدیینه ها، پسر برهما ست .
" سکره " تواناو نیرومند نیز یکی از القاب اندرا است . اندرا، خدای جو وآسمان ، موکل باران ، پادشاه خدایان ، خدای آسمان ، جنگ کننده با دیوان . . ." بوده است (2)
آن لقب ها ، اهمیت عوامل طبیعی ونیاز انسان ها ومراجعه آن ها را به خدایانی میرساند که برای برآورده شدن نیاز های خویش روی به نیایش او داشته اند . واین نیایش و برآورده شدن نیاز، بالاترین خطاب ها را در دستور کارنیایش ایشان می نهاده است .
در آیین های زردتشی ، بودایی و . . . نیزبا توجه به نیاز ومراد خویش لقب های را به کاربرده اند .
هنگامی که از القاب با خطاب های احترام آمیز یاد می شود ، حاکی از آن نیز است که خطاب های زشت ورسانندۀ اوصاف ، مفاهیم وذهنیت ناپسند را در خطاب به مخالفین ویا عناصر ولایه های محکوم در اجتماع نیز داریم .
اگرریشه های اجتماعی وسیاسی آن به طلب احترام بیشتر برای قدرت مندان وگروه های دارندۀ امتیازبر می گردد و دادن لقب از طرف زمامداران امور به زیر دستان ، انگیزۀ شناخته شدۀ خوشنود سازی وبه سخن دیگر ؛ مکافات وپا داشی برای خدمتگزاری است . فرهنگ حاکمیت گستر،احترام جو وتعظیم خواه که یکی از وجوه ایجاد و پذیرش هیبت قدرت سیاسی ومعنوی است ، برای اشاعۀ خویش ومنقاد آوردن توده های وسیعی از انسان ها ، از مفاهیم مؤثر زمینی وما ورأ طبیعی یی جای یافته در اذهان انسان ها مدد جسته است . از روی این چنین نیازی بوده است که نخستین نام ، که از دوران کودکی ، انسان ها آن را داشته اند ، درمنطق هنگام فرمانروایی سیاسی ویا روحی و فراورده های متنوع انسان ها بسنده نمی آمده است . ودر نتیجه لقب ویا لقب هایی بایستی آن نام راتکمیل می کرده اند . وچه بسا استعمال لقب تا آن جا بوده است که برخی را نه از روی نام بلکه بیشتر از روی لقب میتوان شناخت . ویا لقب های برجای مانده اند ، بدون اینکه از نام آن دارندۀ لقب اطلاعی در دست باشد .
خواستگاه دگر ومتفاوت با آنچه در بالا آمد ، شایستگی هایی است که درلقب برخی از انسان ها چهره می نماید . یعنی دارنده لقب شایستۀ آن خطاب بوده اند . کاربرد لقب "معلم اول " برای ارسطو و . . . ازین نمونه ها است
در سلسلۀ شاهان وامیران مثلا در دورۀ ساسانی ها چهره معروفی چون بهرام بن هرمز لقب " شاهنده " یعنی نیکوکار داشت . ( 3)
"اردشیر را یونانی ها دراز دست " لقب داده اند . (4)
"بن اثیر نوشته که دست راستش از دست چپ درازتربود . اما به قول "نلدکه" ، اول کسی که این لقب را ذکر کرده ، "دی نن" Dinon بوده. دی نین این لقب را به معنی بسط ید ( دست درازی وگسترش ساحه متصرفات ) یا اقتدار استعمال می کرده ، ولی بعدها یونانی ها، آن را به معنی تحت الفظی فهمیده اند"(5)
داریوش دوم را با لقب جهر ازاد یعنی چهر آزاد " خوانده است
اردشیر دوم را بالقب با حافطه یادکرد ه اند . زیراچناکه پلوتارک نوشته ، حافطۀ قوی داشته است ."(6)
کابل شاهان نام ولقب خویش رااز روی ضرب در سکه ها برجای نهاده اند.(7)
از آن جایی که پیدایش وگسترش و رواج دین اسلام در تاریخ بسا ازسرزمین ها تأثیرات فراوان داشته است ، پیوستگی سیاسی واثر گزاری نفود آن در بیشترین زمینه ها واز جمله استفاده از القاب به زبان عربی کاملا مشهود است .
پس ازپیروزی دین اسلام ، وگسترش قلمرو حاکمیت خلفای اسلامی لقب خلفأی اسلامی در خطبه های نماز و نامه ها به کاربرده شد.
ودر دورۀ اموی ها و واضح تر از آن دردوره عباسی ها ، که زرق وبرق کاخ های اشراف منشانه نیزبا شکوه ودبدبه برپا گردیده بود ؛ با تقلید ازکابل شاهان وساسانیان به استفاده از القاب روی آوردند .
المقتدربالله به تقلید ازشاهان ساسانی وکابل شاهان ،نام خود را درسکه ضرب زد . (8)
خاندان هایی چون اموی ها به ویژه عباسی ها تقلید درین زمینه ها امر عادی بوده است . پیشتر ها ، اشکانیان نیز به تقلید از از القاب یونانی ها آن کار راکرده بودند .( 9)
در خراسان زمین، درپهلوی نیاز مشترک کاربرد القاب ناشی ازسیاست دولت خلفای عربی ؛ با ایجاد روحیه استقلال خواهی وپیش گرفتن سرستیز وسازش با خلفأ ، برای دولت های نوبنیاد طاهریان وصفاریان و سامانیان ، سلجوقیان ، غزنویان ، وغوریان . . . تاواپسین سالهای که شاهد بوده ایم ، استفاده ازلقب همواره مطرح بوده است . با آن که استفاده ازالقاب عربی سده های بسیاری به درازا کشید ، اما نفوذ سیاسی وفرهنگی هجوم آوران وسلسلۀ خاندانهای حکمروای بعدی نیز واژه ها واصطلاحات بیشمار به شمول القاب به زبان فارسی وسپس به زبان های های ترکی چغتایی ، را برجای نهاد .
در سیر عملکردتداخل فرهنگی وزبانی ، با توجه به میزان ظرفیت وکارآیی زبانی ولزوم دید حاکمیت سیاسی ، مانند بسا موارد دگر ، استفاده از القاب نیز دستخوش تغییراتی گردید و کاربردآن که گاهی فراز هایی را دیده است ،فرود هایی را نیزدر بافت زمان وفرهنگ مسلط سیاسی آن هم دید .
اگر در روزگاری القاب خلفأ وسلاطین ، آن هم به زبان عربی ، صفحات مهم ترین آثار ونمونه های نثر فارسی دری راشامل می شد، امروز در ترکیب نام قدرت مندان دیگر از آن القاب پرطنطنه خبری نیست . به طور نمونه؛ کتاب کلیله ودمنۀ بهرامشاهی ، مطابق رواج روز ، پس ازسپاس وحمد وثنای فشرده برای خداوند ،صفحات متعدد را برای ذکر القاب خلفای بغدادوپس از آن در باره سلطان بهرامشاه وامیرکشورهای تابع به کاربرده است . (10) زیرا ارج نهادن به القاب بیشمار خلفای عربی از همان سیاست وطرز دید پیروزمندانه یی ناشی می شد که اعراب برای خویش قایل بودند . وبا وجود پیدایش سلسله های از امیران وسلاطین نیرومند مانندسامانیان که خود رادر قلمرو تحث حاکمیت ومتصرفات خود شاهان مستقل می شمردند ، از طرف دولت بغداد ،امیران( به مفهوم والیان) و"موالی امیرالمؤمنین "( ویا حتا عاملان تحصیلداران مالیات ) پنداشته می شدند .(11)
وابستگی دیرینه شده و تنیده با رشته های مذهبی ، وتقدسی راکه برای زبان عربی به عنوان زبانی که قرآن مجید با آن فرستاده شده وبا آن کتابت شده است ، قایل بودند ، چشمداشت شاهان وسلاطین خراسان زمین را به دریافت القاب از طرف خلفای بغداد با خود داشت .
چنان بود که شاه سامانی و دوستدار زبان فارسی ، لقب عربی " ناصر الحق " را برای خویش تعیین کرد و سبکتگین وفرزند ونواسه اش آرزومندی دریافت لقب از طرف خلیفۀ بغداد راحریصانه جامۀ عمل پوشانیدند .
کاربرد لقب به زبان عربی که سده های درازی معمول بود ، اندک اندک در سده های پسین در ایران و افغانستان ، تا اندازه یی بازبان فارسی در دو کشور پیوند خورده است.
اما امروز چهرۀ آن انگیزه ها دگرگون شده است . می شود گفت که امروز ظرافت دپلوماتیک ، پیوستگی ها ووابستگی های زمامداران کشورهایی را انسجام می بخشد که در مدار قدرت های کارساز جهانی قراردارند . امروزه روز ، مالکی در عراق وکرزی در افغانستان ، از تۀ دل زحمت می کشند تا برنامه های پیروزمندانه یی را متحقق گردند که دست قدرت به ایشان سپرده است . وبرای تشویق وترغیب وقدردانی از ایشان ، نهاد های دراکی وجود دارند که به آنها دکترای افتخاری می بخشند . در حالی که درهزاره ها و سده های پیشین ، فقط دانشمندان بر جستۀ همان زمان ، القاب علمی ودانشگاهی را دریافت میداشتند .
ابو نصرفارابی معلم ثانی . . . خواجه نصیر " استاد البشر وغیره و زمام داران با توجه به حدود قدرت واستقلال خویش دستور دریافت لقب دلخواه خویش را به بغداد می فرستادند .
این فراز وفرود هایی را که لقب در تاریخ دیده است ، هنگامی بیشترمیتوان دریافت که فرود وفراز های لقب ساز را شناخت . به سخن دگر اوضاع اجتماعی وسیاسی را شناخت .
داوری در پذیرش یا عدم پذیرش القاب پیشینه نیز با اطلاع ازآن خواستگاه ها میسر است
ادامه دارد
منابع ورویکردها :
1- یحیی آرین پور .ازصبا تا نیما. تاریخ 150 سال ادب فارسی جلد دوم . آزادی، تجدد.ص 319 انتشارات نوید. آلمان. 1367 خورشیدی .
2- گزیدۀ ریگویدا . قدیم ترین سروده های آریایی هند . تحقیق وترجمۀدکترسیدمحمد رضأجلال نائینی .با پیشگفتار دکتر تاراچند، مؤرخ وفیسلوف هند . صص 544 538.نشر نقره تهران . ایران . 1367خورشیدی .
3- غیاث الدین بن همام الدین الحسینی . معروف به خواند میر.جلد اول حبیب السیر ص.228 انتشارات خیام . تهران .1353خورشیدی .
4- محمد تقی بهار . سبک شناسی . .جلد اول صص136 ، 135 مؤسسۀ انتشارات امیر کبیر .تهران 1369خورشیدی .
5- حسن پیرنیا . ایران باستان ص908 و ص956.
6- ص991 اثربالا
7- تاریخ افغانستان . احمد علی کهزاد . کابل افغانستان .
8 - عبدالحی حبیبی . تاریخ افغانستان بعد از اسلام .ص933. کابل
9- بها ر اثر یاد شده ص 130
10- ترجمه وانشأی ابوالمعالی نصرالله منشی . کلیله و دمنۀ بهرامشاهی . تصحیح وتوضیح مینوی تهرانی .
11- و .و بارتولد .ترکستان نامه . ترکستان در عهد مغول . ترجمۀ کریم کشاورز جلد اول.ص487 چاپ دوم .مؤسسۀ انتشارات آگاه . تهران . ایران